help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
خود جامه همي بافد و او باشد عريان آن چيست كه خود رسيد و خود بافد جامه -141

 جواب چيستان 

 
خيره زو پيكر سهيل يمن چيست آن قصر بي درو روزن -142
نُه ستاره در او گرفته وطن كُره وار است و دسته اي دارد

 جواب چيستان 

 
صورت او دُر وليكن باشدش از جزع كان چيست آن گوهر كه مي زايد از آن دريا روان -143

 جواب چيستان 

 
هر چه خواهي مي نهي در دامنش چيست نه شلوار و نه پيراهنش -144
اژدها بي عقربي در گردنش راست گويد، هر چه گويد بيزبان

 جواب چيستان 

 
هم بخواهند دوست و هم دشمن كيست آن كس زعقل دشمن و دوست -145
وز نمط هم مخوف و هم مأمن از صفت حافظست و مهلك نيز

 جواب چيستان 

 
داسِ ظفرم چو كشت دولت دروند من خود كج و راستان زمن راست روند -146
از هر طرفي زمزمة زه شنوند پشت از پيِ خدمت چه كنم خم كه و مه

 جواب چيستان 

 
به شكل تير و بدو ملك راست گشته چو تير چه پيكرست زتيرِ سپهر يافته تير -147
كجا بنالد بر آسمان ببارد تير كجا بگريد دركالبد بخندد جان
زمشكلاتِ ضمائر دهد خبر به صرير زنادراتِ خواطر دهد نشان به سرشك
هر آنچ و هم فراز آرد او كند تفسير هر آنچ طبع برانديشد او كند تأليف

 جواب چيستان 

 
آفتاب اندرو گرفته قرار چيست آن شكل آسمان كردار -148
آسمان را چنين بود آثار نعمت و محنت است از آثارش
گاه احباب را دهد زنهار گه خورد زينهار بر اعدا
كاشف رازهاست بي گفتار ناظم كارهاست بي تدبير
زو يكي را اشارتست به دار زو يكي رابشارتست به تخت
زرد و چفته بسان عاشقِ زار عاشق زارني و پيكر او
چفته شد ناكشيده فرقتِ يار زرد شد ناچشيده شربتِ عشق
هست كوچكتر از دهانِ نگار هست لاغرتر از ميان صنم
وندر او مهره اي چو مهرة مار؟ نيست مار و چو مار حلقه شدست

 جواب چيستان 

  
زنده نبْوُد تا نكني زاتش بريان؟ چيزي چه بود مْرده به يك كُنج نهاده -149

 جواب چيستان 

 
با فتحه چو جرأت است اندر يُدِ ما با ضمه در آسمان بود مقصد ما -150
با فتحه نبودنش صفات بُدِ ما با ضمه زاقمار و كواكب باشد

 جواب چيستان 

 
گاه آنرا پخته مصرف مي كنيم و گاه خام مي شود در چاشت مصرف بيشتر از ظهر و شام -151
مي خورند آنرا به نحوي در زماني هر كدام دوستش دارند جمله كودك و پير و جوان

 جواب چيستان 

  
شعر ديگري بنويسيد كه هم بصورت افقي و هم به شكل عمودي يكسان خوانده شود -152

 جواب چيستان 

 
در شعر زير نام چند حيوان به چشم مي خورد؟ -153
ما را بِبُر زعشق به دنيا به دَبدَبِه شيرِ شتر خريدم و خوردم به كَبكَبِه

 جواب چيستان 

 
فوراً بگوئيد «قاآني» در رباعي زير چند بار لفظ «باش» راكه بُنِ مضارع از فعل «بودن» است تكرار كرده است؟ -154
مي باشد و مي باشد و مي باشد و مي كي باشد و كي باشد وكي باشد و كي
وي باشد و وي باشد و وي باشد و وي من باشم و من باشم و من باشم و من

 جواب چيستان 

 
حرفهايش بسي درشت بُوَد اژدهايي كه خارپشت بُوَد -155
شكمش درميانِ پشت بُوَد مي خورد روزيِ همه مردم

 جواب چيستان 

 
ماه در مرداب هرگز ديده اي آتش اندر آب هرگز ديده اي -156
بسته در عنّاب هرگز ديده اي اين بزرگي ها كه كردي در جهان

 جواب چيستان 

  
زيرا زروي و نام، شبيهي به يارِ من گفتم به ماه: برده اي از كف قرارِمن -157
افتد زاتفاق به كويش گذارِ من گفتا: بگوي نام عزيزت كه شايدم
برخوان كه كيست دلبر سيمين عذارِمن گفتم: گذار آخر نامت به ابتدا

 جواب چيستان 

 
منظور از قصيده زير كه از سروده هاي «عنصري» است چيست؟ -158
بي روان تن پيكري، پاكيزه چون تن بي روان چيست آن آبِ چو آتش و آهنِ چو پرنيان
ار بيندازيش تير است، ار بجباني كمان گر بجنبانيش آب است، از بلرزاني درخش
از گمان آگاه نه، در دل بود همچون گمان از خرد آگاه نه، در مغز باشد چون خرد
ريزه الماس ديدي بافته بر پرنيان آينه ديدي بر او گسترده مرواريد خُرد
كاتش افروخته است آن يا شكفته بوستان بوستان ديدار و آتش كار و نشناسد خرد
زخم او همرنگ آتش، بشكفاند ارغوان آب داده بوستان سبز چون مينا به رنگ
واندر آهن گنج مرواريد دارد بي كران در پرند او چشمة سيماب دارد بي كنار
هيچكس ديده ست مرواريد را پولاد كان هيچكس ديده ست مرسيماب را چشمه پرند
گلستان رزمگه گردد از او چون گلستان از گِلِ تيره ست، شاخ رزم را روشن گل است
كشتن بدخواه او را نيز باشدبي فسان تا به دستِ شاه باشد مار باشد بي فسون

 جواب چيستان 

 
معماي زير از سروده هاي حكيم مختاري غزنوي است:

-159

ساق او بر پرو، بر تارك، تنها منقار بلبلي بي پرو منقار وليكن زنهار
ساخته درهم، تير وهدف است و سوفار آن كمان پشت كه بر حلق و سرين و نوازش
شايد ار خشك بود پوست بر اندام نزار از نزاري است شده پوست بر اندامش خشك
هر زباني را بايد كه شود زلفي يار سخن از زلف و زبان گويد، چون خواهد گفت
ورنه چون زلف بتابيش چرا نالد زار دل او تافته، از بافته زلفين وي است
هر زباني را، در مدحت صاحب، گفتار همه اندام، زبان است و به صد گونه بود

 جواب چيستان 

 
معماي زير نيز از سروده هاي حكيم مختاري غزنوي است:

-160

تو مختصر جهان و، جهان در تو مختصر اي چون زمانه روز و شبت مايه عبر
اجزاي سايه را به هم آورده بر قمر بر آسمان معني، بي آفت كسوف
وز ظلمتِ شبت بتوان ديد نفع و ضر از نورِ روزِ تو بتوان ديد نيك و بد        
بي عقل، رهنمايي و، بي علم، راهبر گنگِ سخن سرايي و، كرِّ سخن پذير
روشن شوند و در تو اثر نايد از كَدَر شمع دلي و، چون تو كسي از صفاي تو
كز ديدن رخ تو، بيفزايدم بَصَر همرنگ ديده اي و گرامي چو ديده اي
ابر است بيخ  وشاخت و خورشيد برگ و بَر در نوبهارِ فايده، باغ هدايتي
سر دفتر جلالي و، سرمايه هنر تو گوهر كمالي و پيرايه خرد
اي كشتيِ خرد زتو دريايِ پرگهر درياي گوهري تو و، كشتي است نام تو
بيند وزير شرق همه حال بحر و بر جام جهان نمايي كاندر ميان تو

 جواب چيستان 

  

بعدي 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1 قبلي

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin