|
:امير
خسرو دهلوي فرمايد |
|
|
زپردكهاي
دورادور بسته
كه از فكرش دل داناست خسته |
|
|
چربك
– با اول مفتوح بثاني زده و باي
مفتوح، چند معني دارد كه يكي از معاني
آن چيستان باشد و آنرا بتازي لغز |
|
|
:خوانند.
امير خسرو دهلوي راست
|
|
|
نر
و ماده بهم چون دوست با دوست
بسي مرموز چربك گفته در پبوست |
|
|
گردك
– با اول مكسور چهار معني دارد كه
يكي از آن معاني چيستان باشد و آنرا
بردك خوانند و بتازي لغز گويند و
بهندي پهيلي |
|
|
:محمد
پادشاه متخلص به «شاد» در فرهنگ
آنندراج، چيستان، لغز ومعما را
چنين بيان مي كند |
|
|
چيستان-
بر وزن سيستان.ف. بمعني پرسيدني باشد
مثلا «چيست آن قصر بي در و روزن» و
آنرا بتازي لغز و
|
|
|
:احجيه
گويند چنانكه عثمان مختاري گفته
|
|
|
چيست
آن چرخي كه باشد بر دو كوه آنرا مدار
آلت رفتنش هشت و جاي آسودنش چار |
|
|
:همگر
شيرازي گفته
|
|
|
چيست
آن گوهر كه مي زايد از آن دريا روان
صورت او دُر وليكن باشدش از جزع كان؟ |
|
|
:لازم
نيست كه دراول آن چيست آن بوده باشد
بلكه بطريق سوال نيز گفته مي شود
چنانكه ميرمعزي گفته |
|
|
چه
پيكرست به زير سپهر يافته تير
بشكل تير و بدو ملك راست گشته چو تير |
|
|
.و
آن را برد و بردك نيز گويند يعني
پوشيده و در پرده و بتركي بلهجه
خوانند |
|
|
لغز-
بالضم و سكون زاي معجمه، ع چيستان. لغز
بضمتين و بالتحريك و كصرد، مثله،
الغاز (بالفتح) جمع هر چهار وسوراخ كلا
كموش وسوسمار و موش وبدين معني بفتح
هم آمده لغز كصرد مثله. و با صطلاح
كلامي است موزون كه دلات كند بر ذات
شيئي از اشيا به ذكر خواص و لوازم آن
شيء مشروط با آنكه مجموع الصفات مخصوص
بدان ذات باشد و در غير او يافته نشود
هر چند هر يك از آنها در غير او موجود
باشد بطريقي كه ذهن مستقيم و طبع |
|
|
:سليم
انتقال كند از آن كلام بدان ذات وعجم
اين قسم را چيستان خوانند. چيستان |
|
|
چيست
آن درج زمرد رنگ ناپيدا دهان
چون صدف يكتا دري ناسفته دارد در ميان |
|
|
حيرتي
دارم كه چون آن درج بشكافد كسي
افكند آن گوهر ناسفته از كف رايگان |
|
|
مبدع
صورت چو تركيب وجودش نقش بست
پوستش بر مو پديد آمد و مو بر استخوان |
|
|
:كه
« انبه » باشد. چيستان
|
|
|
چيزي
چه بود مرده به يك كنج نهاده
زنده نشود تا نكني زآتش بريان؟
|
|
|
:كه
«شمع» باشد. چيستان
|
|
|
آن
چيست كه خود ريسد و خود بافد جامه
خود جامه همي بافد او باشد عريان؟
|
|
|
.كه
«عنكبوت» باشد
|
|
|
معما-
بضم او وفتح ثاني و تشديد ميم مفتوح ع
پوشيده شده وكور و نابينا كرده شده از
كنز و متخب و در لطائف نوشته كه معما
به معني مكان پوشيده و باصطلاح كلامي
كه بوجه صحيح دال باشد بر اسمي برطريق
رمز و ايما كه پسند طبع سليم باشد و در
بعضي كتب چنين نوشته كه معما به معني
ديده و بي نظير و در اصطلاح كلاميه
دلالت كند بطريق رمز و ايما بر اسمي
بطريق قلب يا تشبيه يا بحساب جمل يا
بوجهي ديگر |
|
|
:محمد
حسين بن خلف تبريزي در «برهان قاطع»
چيستان و لغز را چنين معرفي مي نمايد |
|
| چيستان-
بر وزن سيستان، به معني پرسيدن باشد و
آنرا لغز هم مي گويند، و به عربي
اغلوطه خوانند و به |
|
|
.معني
ماهيت نيز آمده است
|
|
| لغز-به
ضم اول و فتح ثاني، در عربي بمعني
پيچيدگي باشد و از اين جهت است كه
چيستان را لغز نيز گويند كه |
|
| .پيچيدگي
دارد |
|
| غياث
الدين محمد بن جلال الدين بن شرف
الدين رامپوري در «غياث اللغات» ، لغز
را اينگونه معرفي مي كند |
|
| لغز-
بضم لام و فتح غين معجمه و زاء معجمه-
سوراخ موش دشتي و آن بغايت پيچيدار
باشد لهذا نام نوعي از كلام مبهوم كه
بفارسي چيستان گويند. |
|
| استاد
علي اكبر دهخدا در «لغت نامه» هر يك از
واژه هاي چيستان، لغز و معما را با ذكر
مثال و شاهد مفصلا بدينگونه شرح مي
دهد |
|
| چيستان
( اِ مركب ) (چيست + آن ) لغز كه بكلمه «چيست
آن» ابتدا شود لغز را گويند و آنرا
احجيه ( اُ ج يِ يُ ) نيز گويند. (جهانگيري)
به معني پرسيدن باشد و آنرا لغز هم
گويند وبه عربي اغلوط خوانند (برهان)
ديسان، لغز، |
|
| (.اغلوطه،
(از لغت محلي شوشتر نسخه ي خطي ديسان
|
|
| لغز-
اين صفت همان معماست الا كه اين را به
طريق سوال گويند و عجم اين را چيستان
خوانند. (حدائق السحر) |
|
| اگر
اين چيستان تو بگشايي
گوي دانش زمؤبدان ببري |
|
| اِلغاز
(اِ) چيستان گفتن ( منتهي الارب )
تداعي، چيستان گفتن (منتهي الارب).
مخائبه، چيستان گفتن كسي را تا در غلط
افتد (منتهي الارب) مداعاء، باهم
چيستان گفتن (منتهي الارب) |
|
| .لغز
[لُ غَ] (ع) (اِ). سوارخ كلاكموش و سوسمار
و موش |
|
| لغز
[لُ] لغز [لَ] (منتهي الارب). 11 چيستان (منتهي
الارب) ماكذا. ديسان (لغت محلي شوشتر.
ذيل ديسان). چيست آن سخني باشد پوشيده (اوبهي).
پُرد (السامي) بُر (سروري) اٌحجيه. بُرد
(برهان) اٌعلوطه (سروري ذيل |
|
| (لغت
بُرد) بند. چريك مستان؟ (دهار). بردنك؟ (مهذب
الاسماء) آجاجه؟ (مهذب الاسماء |
|