help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
شل سيلور استاين < مجموعه آثار نويسندگان < فرهنگ و ادب
 

بچه دزد

 

صبح من توسط سه مرد نقابدار ربوده شدم.

اونا توي پياده رو جلومو گرفتن

و شكلات تعارفم كردن.

سعي كردن شكلاتو رد كنم.

آنها سريع بازوهامو گرفتن

و منو در صندلي عقب ماشين چپوندن.

ماشين ليموزين سياه بود.

بعد دستامو پشتم

با سيمي ضخيم محكم بستن

و چشم بند سياهي به چشمام زدن.

براي همين نفهميدم كجا بردنم.

تازه، تو گوشهام هم پنبه گذاشتن.

براي همين صداشونو نمي شيندم.

بعد به مدت بيست دقيقه،

يا به مسافت بيست كيلومتر،

بي توقف رفتن و رفتن

بعد منو وحشيانه از ماشين بيرون كشيدن

و به زيرزمين سرد و مرطوبي بردن

و محكم به زمين كوبيدن.

بعد رفتن كه در ازاي آزاديم از مامان بابام پول بگيرن.

البته يكي موند كه مواظب من باشه

اونم دوباره منو بست.

براي همين دير به مدرسه رسيدم.

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin