help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
شل سيلور استاين < مجموعه آثار نويسندگان < فرهنگ و ادب
 

ماجراي يك فريزبي

 

يك فريزبي،

از چرخيدن در هوا خسته بود.

و درباره كارهاي ديگري كه مي توانست بكند،

كلي فكر كرد.

دفعه بعد كه او را به هوا پرتاب كردند،

چرخي زد و از آنجا دور شد.

رفت و رفت،

رفت كه يك شيشه عينك شود،

اما كسي نمي توانست باآن جايي را ببيند.

پس تصميم گرفت كه بشقاب پرنده شود،

اما همه مي دانستند كه فريزبي است نه بشقاب پرنده.

بعد به بشقاب چيني هم راضي شد،

اما ترك برداشت و ميز شام را ترك كرد!

براي بازگشت به ميز شام خواست كه پيتزا شود!

او را پختند و سر ميز گاز گرفتند.

سعي كرد صفحه گرامافون شود،

اما چرخش، او را به سر گيجه انداخت.

خواست لااقل سكه دوزاري شود،

امابراي اين منظور خيلي بزرگ بود.

فريزبي، برگشت سر جايش

و اين بار از فريزبي بودن خوشحال بود.

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin