help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
شل سيلور استاين < مجموعه آثار نويسندگان < فرهنگ و ادب
 

پيشنهاد صلح

 

فرمانده كلي به فرمانده گور گفت :

( آيا بايد به اين جنگ احمقانه رو ادامه بدهيم ؟

آخه ، كشتن و مردن حال و روزي براي آدم باقي نمي ذاره .)

فرمانده گور گفت : ( حق با شماست .)

 فرمانده گور به فرمانده كلي گفت :

( امروز مي توانيم به كنار دريا بريم

و تو راه چند تا بستني هم بخوريم .)

فرمانده كلي گفت : ( فكر خوبيه .)

فرمانده كلي به فرمانده گور گفت :

( تو ساحل يه قلعه شني مي سازيم .)

فرمانده گور گفت : ( آب بازي هم مي كنيم .)

فرمانده كلي گفت : (پس آماده شو بريم .)

 فرمانده گور به فرمانده كلي گفت :

( اگه دريا طوفاني باشه چي ؟

اگه باد شنها رو به هر طرف ببره ؟ )

فرمانده كلي گفت : ( چقدر وحشتناكه ! )

فرمانده گور به فرمانده كلي گفت :

(من هميشه از درياي طوفاني مي ترسيدم .

ممكنه غرق بشيم .) فرمانده كلي گفت :

(آره شايد غرق بشيم . حتي فكرش هم ناراحتم مي كنه .)

 فرمانده كلي به فرمانده گور گفت :

( مايوي من پاره است .

بهتره بريم سر جنگ و جدال خودمون .)

فرمانده گور گفت : ( موافقم .)

بعد فرمانده كلي به فرمانده گور حمله كرد ،

گلوله ها به پرواز در آمد ، توپخانه ها به غرش .

و حالا متاسفانه ،

نه اثري از فرمانده كلي باقي مانده و نه از فرمانده گور .

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin