|
بابا
، چي ميشه اگه خورشيد ديگه در نياد؟
چي
پيش مياد؟
اگه
خورشيد نتابه ، تعجب مي كني
و
با چشمهاي از حدقه دراومده به آسمون
خيره مي شي
و
باد نور چشماتو به آسمونا مي بره
و
خورشيد دوباره شروع به تابيدن مي
كنه .
بابا
، چي ميشه اگه باد نوزه؟
اون
وقت چي پيش مياد؟
اگه
باد نوزه ، زمين خشك مي شه ،
قايقت
ديگه حركت نمي كنه ، پسرم ،
بادبادكت هم ديگه پرواز نمي كنه.
اون
وقت چمن مشكل تو رو به باد مي گه ،
و
باد دوباره شروع به وزيدن مي كنه .
بابا
، اگه چمن ديگه رشد نكنه چي؟
اون
وقت چي مي شه؟
اگه
چمن رشد نكنه ، اشك هات سرازير مي شه
،
و
زمين با اشك چشمهاي تو سيراب مي شه ،
بعد
مثل محّبت تو به من ، چمن ها هم بزرگ
مي شن ،
و
دوباره شروع مي كنن به رشد كردن .
بابا
، اگه من تو رو دوست نداشته باشم چي؟
اون
وقت چي مي شه؟
اگه
تو ديگه منو دوست نداشته باشي ، اون
وقت ديگه چمن رشد نمي كنه ،
خورشيد
نمي تابه و باد هم نمي وزه .
اگه
مي خواي اين دنياي قديمي به كارش
ادامه بده ،
بايد
باز هم منو دوست داشته باشي ، باز هم
، باز هم ...
باز
منو دوست داشته باشي
مي
شنوي پسرم ؟
بهتره
منو دوست داشته باشي
(تو
منو دوست داري ، پسرم؟ بله)
بهتره
منو دوست داشته باشي.
|