|
هر
چه داشتم ، بخشيدم و تنها شدم .
عزيزم
، تو مرا مجبور كردي كه يكي از ترانه
هاي غمگين راديو را به طور مرتب
بشنوم .
هرچه
موج راديو را عوض مي كنم ، باز همان
ترانه را مي شنوم .
كاش
مدت زيادي بهترين ترانه نباشد .
براي
اينكه اگر مرتب آن را پخش كنند ، تاب
تحمّل ندارم .
اين
ترانه غمگين از حال و روز و روزگار
ما حكايت مي كند .
و
خواننده همچنان آن را مي خواند :
(عشقم
را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .
زندگيم
را وقف تو كردم اما در كنارم نماندي
،
كاش
روزي آن را به من برگرداني .)
گاهي
عاطل و باطل مي نشينم و خيال مي بافم
و باران را تماشا مي كنم.
يا
يكي از مجله هاي قديمي ات را كه يادم
رفته دور بيندازم ، ورق مي زنم
كمي
مي خوابم يا در اتاق راه مي روم .
خيلي
بيشتر از قبل سيگار مي كشم .
به
كسي كه زماني مي شناختم تلفن مي زنم
تنها
براي اينكه از شر راديو خلاص شوم ،
براي
اينكه اگر مرتب آن را پخش كنند ، تاب
تحمّل ندارم .
نمي
خواهم آن را بشنوم .
اما
خواننده همچنان آن را مي خواند :
(عشقم
را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .
زندگيم
را وقف تو كردم اما در كنارم نماندي
،
كاش
روزي آن را به من برگرداني
عشقم
را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .
عشقم
را به تو هديه كردم آن را دور
انداختي ،
كاش
روزي آن را به من برگرداني ...)
|