|
مي
خواهم علفم «گراس» را از پنجره
بيرون بيندازم ،
زرورقش
را مچاله كنم ،
و
از خير كيف و سر خوشي بگذرم، چون
آنجه مي خواهم
سر
سوزني از عشق توست.
همه
چيز را به شكل اول در مي آوريم.
و
طولي نمي كشد
كه
ديگر نيازي ندارم به چيزي متكي باشم
چيزي
كه به آن علاقه داشته باشم
براي
اينكه عشق تو براي سر مستي من كافي
است.
حالا
هريك از شما كه كمي گرد پانامارد مي
خواهد ،
تنها
كافي است دستش را دراز كند.
هر
چه مواد مخدر دارم مي فروشم
تا
بتوانم يك النگوي طلا براي عروسي
بخرم .
همه
چيز را به شكل اول در مي آوريم ،
به
شرطي كه از من نپرسي چطور .
دليل
مه بدبختي هايم همين بوده ،
ولي
فكر مي كنم از فردا شروع خواهم كرد ،
چون
حالا مي توانم يك بست بزنم .
اما
روزي آن را از پنجره بيرون مي
اندازم .
كوكائين
را ترك مي كنم ،
هر
چه را كه به آن مربوط مي شود ، از بين
مي برم و هزار گرم
مخّدر
اسيد را در چاه مي اندازم و رويش آب
مي ريزم.
ما
، همه چيز را به شكل اول در مي آوريم
، به شكل اول...
|