help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

       طوطي و شكر

 
طوطيي زيبا خريد از دوستان

تاجري در كشور هندوستان

دل ز كسب و كار خود، يكباره كند خواجه شد در دام مهرش پاي بند
نه نصيحت گوش كردي، نه پيام در كنار او نشستي صبح و شام
هم رفيق خانه، هم يار سفر تا شد آن طوطي، براي سودگر
گاه بر دوش و گهي بر سر نشاند هر زمانش، زير پا شكر فشاند
خانه ماند و طوطي و بازرگان بزم، خالي شد شبي از اين و آن
خواب از من برده ادراك و تميز گفت سود اگر به طوطي، كاي عزيز
خفتن ما هر دو، شرط عقل نيست چون امشب خانه از مردم تهي است
من چو خفتم، ساعتي بيدار باش نوبت كار است، اهل كار باش
پاسباني كن يك امشب، خانه را دخمه بسيار است، اين ويرانه را
بام كوتاهست، گر بسته است در چون نگهبانان به هر سو كن نظر
شد سرا پا از براي كار، هوش طوطيك پر كرد زان گفتار، گوش
هم قفس، هم خانه، قير اندود گشت سودگر خفت و ز شب پاسي گذشت
شد زير آهسته از بام بلند برفكند از گوشه اي، دزدي كمند
بيم طوفان است كشتيبان كجاست موش در انبار شد، دهقان كجاست
غير انبان شكر، كان را نديد هر چه ديد و يافت. چون ارزنش چيد
زان كه جيب خويش را مي خواست پر كرد هميانها تهي، آن جيب بر
خانه خالي بماند و پاسبان دزد، بار خويش بست و شد روان
حجره ها را ديد، بي فرش و خراب صبحدم برخاست بازرگان ز خواب
گشت يك ساعت براي موزه اي خواست كاز همسايه گيرد كوزه اي
نه اثر از خشك ديد و نه ز تر كرد ز انبار و از مخزن گذر
بانگ زد كاي خواجه، صبحت خير باد چشم طوطي چون به بازرگان فتاد
كار من، ديگر ز خير و شر گذشت گفت آب اين غرفه را از سر گذشت
خانه مانند كف دست است پاك سودم آخر دود شد، سرمايه خاك
گفت خامش كيسه شگر به جاست فرشها كو، كيسه هاي زر كجاست
گفت شخصي آمد اما رفت زود گفت ديشب در سراي ما كه بود
گفت من ديدم كه شكر بر نداشت گفت دستا مرا بر سر نداشت
گفت كس يك ذره زين شكر نخورد گفت مهر و بدره از جيبم كه برد
چشم روشن بين به هر سو دوختم زانچه گفتي، نكته ها آموختم
كاله، اين انبان شكر بود و بس هر كجا كردم نگاه از پيش و پس
تا چه چيز ارزنده، در نزد شماست پيش ما، اي خواجه، شكر پر بهاست

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin