help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

 

          آرزوي پرواز

 

به جرات كرد روزي بال و پر باز

كبوتر بچه اي با شوق پرواز

گذشت از بامكي بر جو كناري

پريد از شاخكي بر شاخساري

شدش گيتي به پيش چشم تاريك

نمودش بسكه دور آن راه نزديك

ز رنج خستگي درماند در راه

ز وحشت سست شد بر جاي ناگاه

گه از تشويش سر در زير پر كرد

گه از انديشه بر هر سو نظر كرد

نه اش نيروي زان ره بازگشتن

نه فكرش با قضا دمساز گشتن

نه راه لانه دانستي كدام است

نه گفتي كان حوادث را چه نام است

نه از خواب خوشي نام و نشاني

نه چون هر شب حديث آب و داني

ز شاخي مادرش آواز در داد

فتاد از پاي و كرد از عجز فرياد

چنين افتند مستان از بلندي

كاز اينسان است رسم خودپسندي

به پشت عقل بايد برد باري

بدين خردي نيايد از تو كاري

ز نو كاران كه خواهد كار بسيار

ترا پرواز بس زودست و دشوار

همت نيرو فزايد، هم پر و بال

بياموزندت اين جرات مه و سال

هنوز از چرخ، بيم دستبرد است

هنوزت دل ضعيف و جثه خرد است

هنوزت نوبت خواب است و آرام

هنوزت نيست پاي برزن و بام

بجز بازيچه، طفلان را هوس نيست

هنوزت انده بند و قفس نيست

نپويد راه هستي را به گامي

نگردد پخته كس با فكر خامي

حديث زندگي مي بايد آموخت

ترا توش هنر مي بايد اندوخت

از آن پس، فكر بر پاي ايستادن

ببايد هر دو پا محكم نهادن

جهان را گه بلندي، گاه پستي است

پريدن بي پر تدبير، مستي است

ببالا، ‌چنگ شاهين را شكاريم

به پستي در، ‌دچار گير و داريم

ترا آسودگي بايد، مرا رنج

من اين جا چون نگهبانم تو چون گنج

ببيني سحر بازيهاي گردون

تو هم روزي روي زين خانه بيرون

كه آبش برده خاك و باد بنياد

از اين آرامگه وقتي كني ياد

نه از چوبت گزند آيد، نه از سنگ

نه اي تا زاشيان امن دلتنگ

ز بالم كودكان پرها شكستند

مرا در دامها بسيار بستند

گهم سر پنجه خونين شد، گهي سر

گه از ديوار سنگ آمد، گه از در

گهي از گربه ترسيدم،‌گه از باز

نگشت آسايشم يك لحظه دمساز

مرا آموخت علم زندگاني

هجوم فتنه هاي آسماني

زتو سعي وعمل بايد، زمن پند

نگردد شاخك بي بن برومند

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin