help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

 

           جان و تن

 
 روزگاري زان خوشي خوش ميگذاشت

  كودكي در بر، قبايي سرخ داشت

بهتر از لوزينه مي پنداشتن همچو جان نيكو نگه مي داشتش
هر زمان گرد و غبارش مي سترد هم ضياع و هم عقارش مي شمرد
سرخيش مي ديد و چون گل مي شكفت از نظر باز حسودش مي نهفت
طفل خرد، آن اشك روشن مي مكيد گر به دامانش سر شكي مي چكيد
بهر چاره سوي مادر مي شتافت گر نخي از آستينش مي شكافت
سرگران از پيش طفلان مي گذشت نوبت بازي به صحرا و به دشت
عاريت مي خواستندش كودكان فتنه افكند آن قبا اندر ميان
دوست مي دارند طفلان رخت نو جمله دلها ماند پيش او گرو
روز مهماني و بازي، شاه بود وقت رفتن، پيشواي راه بود
كه بيا يك لحظه با من سوي ده كودكي از باغ مي آورد به
تا زند بر آن قباي سرخ دست ديگري آهسته نزدش مي نشست
وقت بازي شد ز تلي واژگون روزي، آن رهپوي صافي اندرون
اين يكي يكسر دريد، آن يك شكست جامه اش از خار و سر از سنگ خست
پارگيهاي قابا ديد و گريست طفل مسكين، بي خبر از سر كه چيست
او براي جامه از چشم آب ريخت از سرش گر جه بسي خوناب ريخت
همچو آن طفليم ما در اين طريق گر به چشم دل بينيم اي رفيق
هر چه بر ما مي رسد از آز ماست جامه رنگين ما آز و هوي است
سالها داريم اما كودكيم در هوس افزون و در عقل اندكيم
تن بمرد و در غم پيراهنيم جان رها كرديم و در فكر تنيم

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin