help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

          تير و كمان

 
 كاين ستمكاري تو كردي، كس نكرد

 گفت تيري با كمان، روز نبرد

در فكندي جمله را در يك نفس تيرها بودت قرين، اي بوالهوس
همچو كاه اندر هوا رقصان شديم ما ز بيداد تو سرگردان شديم
بر گرفتي يك يك و انداختي خوش به كار دوستان پرداختي
ديگران رفتند و تنها مانده ام من دمي چند است كه اينجا مانده ام
بر من افتد آن چه بر آنان فتاد بيم آن دارم كاز اين جور و عناد
آن چه بگذشته است بر ياران من ترسم آخر بگذرد بر جان من
كه در اندازي مرا هم ناگهان زان همي لرزد دل من در نهان
بعد ازين كردار خود نيكو كني از تو مي خواهم كه با من خو كني
مهربان باشي، نگهداري مرا زان گروه رفته نشماري مرا
پارگي خرد است و اميد رفوست به كه ما با يكدگر باشيم دوست
اين شكايت ها نيايد در ميان يكدل ار گرديم در سود و زيان
كس نخواهد با تو كردن بد سري گر تو از كردار بد باشي بري
يك نفس، آزرده ننشينم ز تو گر بيك پيمان، وفا بينم ز تو
در كمان، كي تير ماند جاودان گفت با تير از سر مهر، آن كمان
تير را شد چاره با وي ساختن شد كمان را پيشه، نتير انداختن
اين نصيحت بشنو، اي تير خدنگ تير، يك دم در كمان دارد درنگ
هر كه ما را تير داد، انداختيم ما جز اين يك ره، رهي نشناختيم
تير گشتي، از كمانت چاره نيست كيست كاز جور قضا آوراه نيست
نه كمان آسايشي دارد، نه تير عادت ما اين بود، بر ما مگير
جور و بد كاريش، كاري تازه نيست درزي ايام را اندازه نيست
بايدت رفت، ار چه رفتن دير شد چون تورا سرگشتگي تقدير شد
كس چه مي داند كجا يا جون روي زين مكان، آخر تو هم بيرون روي
من چه مي دانم كه رقصد در هوا از من آن تيري كه مي گردد جدا
من چه مي دانم كه اندر خون نشست آگهم كاز بند من بيرون نشست
بهر افتادن شد، اين معني بدان تير گشتن در كمان آسمان
سرّ كاراين است، زان سرگشته اند اين كمان را تير، مردم گشته اند
ما نمي بينيم و ما را مي برند چرخ و انجم، هستي ما مي برند
تا كه نيرويي است در پا، مي رويم ره نمي پرسيم، اما مي رويم
بازگشتن مي توانستيم باز كاش روزي زين ره دور و دراز
مي توانستيم آن را باز يافت كاش آن فرصت كه پيش از ما شتافت
تا كمند دزد بر ديوار بود ديده دل كاشكي بيدار بود

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin