help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

 

           باد بروت

 
كه به هر موي من دو صد هنر است

عالمي طعنه زد به ناداني

مرد نادان ز چاپا بتر است چون تويي ا به نيم جو نخرند
نه سر اين، بر تن تو درد سر است نه تن اين بر دل تو بار بلاست
تو كه كارت هميشه خواب و خور است بر شاخ هنر چگونه خوري
هر كه در راه علم. رهسپر است نشود هيچ گاه پيرو جهل
مرده است آن كه چون تو بي خبر است نسزد زندگي و بي خبري
مردمي را اشارت دگر است ره آزادگان، دگر راهي است
خرمن آن را بود كه برزگر است راحت آن را رسد كه رنج برد
عالم افروز چون خور و قمر است هنر و فضل در سپهر وجود
هستيت هيچ و فرصتت هدر است گر تو هفتاد قرن عمر كني
ره ما را هزار رهگذر است سر سا را به سر بسي سود است
نه كسي را سوي شما نظر است نه شما را ز دهر منظوري است
مگسانند هر كجا شكر است همه خلق، دوستان منند
كه مرا علم، همچو بال و پر است همچو مرغ هوا سبك بپرم
روز ميدان، فضيلتم  سپر است وقت تدبير، دانشم يار است
هر زمان جلوه ايش تازه تر است باغ حكمت، خزان نخواهد ديد
هر چه در كان دهر. سيم و زر است همترازوي گنج عرفان نيست
جسم راهي و روح راهبر است عقل، مرغ است و فكر دانه او
عمر چون پنبه، جهل چون شرر است هم ز جهل تو سوخت حاصل تو
آفتاب شما به باختر است صبح ما شامگه نخواهد داشت
آن چه گفتم هنوز مختصر است تو ز گفتار من بسي بتري
اين چه پر گويي و چه شور و شر است گفت ما را ير مناقشه نيست
كه نه هر جنگجوي را ظفر است بي سبب گرد جنگ و كينه مگرد
علم، خو همچو صبح، پرده در است فضل، خود همچو مشك، غماز است
كه نه اش پايه و نه بام و در است چون بنايي است پست، خودبيني
ابره را محكمي ز آستر است گفته بي عمل چو باد هواست
تا عمل نيست، علم بي اثر است هيچ گه شمع بي فتيله نسوخت
مادر دهر را بسي پسر است خويش را خيره بي نظير مدان
چند خندي بر آن كه بي بصر است اگرت ديده اي است، راهي پوي
نه ز هر نام. سخص نامور است نيكنامي ز نيك كاري زاد
شاخه عجب را چه برگ و براست خويشتن خواه را چه معرفت است
كه نه خشك اندرين سبد، نه تر است از سخن گفتن تو دانستم
همه باد بروت بي ثمر است در تو برقي ز نور دانش نيست
خنكا آن كسي كه بي هنر است اگر اين است فضل اهل هنر

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin