help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

           اندوه فقر

 
كاوخ از پنبه ريشتنم موي شد سفيد

با دوك خويش، پير زني گفت وقت كار

كم نور گشت ديده ام و قامتم خميد از بس كه بر تو خم شدم و چشم دوختم
بر من گريست زار كه فصل شتا رسيد ابر آمد و گرفت سر كلبه مرا
هر كس كه بود، برگ زمستان خود خريد جز من كه دستم از همه چيز جهان تهي است
اين آرزوست گر نگري، آن يكي اميد بي زر، كسي به كس ندهد هيزم و زغال
بگريخت هر خزنده و در گوشه اي خزيد بر بست هر پرنده در آشيان خويش
چون گشت آفتاب جهانتال ناپديد نور از كجا به روزن بيچارگان فتد
خونابه دلم ز سر انگشتها چكيد از رنچ پاره دوختن و زحمت رفو
زين روي وصله كردم، از آن روز هم دريد يك جاي وصله در همه جامه ام نماند
لرزيد بند دستم و چشمم دگر نديد ديروز خواستم چو بسوزن كنم نخي
چبوي طعام خانه همسايگان شنيد من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من
هر گه ابر ديدم و باران، دلم تپيد ز اندوه دير گشتن اندود بام خويش
در برف و گل چگونه تواند كس آرميد پرويزن است سقف من. از بس شكستگي
بر بام و سفق ريخته ام تارها تنيد هنگام صبح در عوض پرده، عنكبوت
بر پاي من بهر قدمي خارها خليد در باغ دهر بهر تماشاي غنچه اي

سيل سرشك زان سبب از ديده ام دويد

سيلابهاي حادثه بسيار ديده ام

اقبال از چه راه  ز بيچارگان رميد

دولت چه شد كه چهره زدرماندگان بتافت

بيهوده اش مكوب كه سر دست اين حديد

 پروين، توانگران غم مسكين نمي خورند

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin