help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

           اميد و نوميدي

 
كه كس ناسازگاري چون تو نشنيد

به نوميدي، سحر گه گفت اميد

به هر جا خاطري ديدي شكستي به هر سو دشت شوقي بود بستي
ز سوزي، ناله اي، اشكي و آهي كشيدي بر در هر دل سپاهي
بساط ديده اشك آلود از تو است زبوني هر چه هست و بود از تواست
جوانان را بحسرت پير كردن بس است اين كار بي تدبير كردن
بدين بي مايگي بازارگاني بدين تلخي نديدم زندگاني
رساني هر وجودي را گزندي نهي بر پاي هر آزاده بندي
كشي از دست مهري دامني را باندوهي بسوزي خرمني را
شرارت ريشه انديشه را سوخت غبارت چشم را تاريكي آموخت
هزاران آرزو را آه كردي دو صد راه هوس را چاه كردي
ز تاراج تو فارغ، حاصلي نيست ز امواج تو ايمن، ساحلي نيست
بسوي هر ره تاريك راهي است مرا در هر دلي، خوش جايگاهي است
شوم در تيرگيها روشنايي دهم آزردگانرا موميايي
نشانم پرتوي را با ظلامي دلي را شاد دارم با پيامي
بناي عشق را پيدايش از ماست عروس وقت را آرايش از ماست
سليماني پديد آرم ز موري غمي را ره ببندم با سروري
به هر سرگشته،‌ساماني فرستم به هر آتش، گلستاني فرستم
خوش آن دل كاندران نور اميد است خوش آن رمزي كه عشقي را نُويد است
شما را هم كند چون ما پريشان بگفت ايدوست،‌گردشهاي دوران
كه ماندم در سياهي روزگار مرا با روشنايي نيست كاري
جهان بگريست بر من،‌ بر تو خنديد نه يكسانند نوميدي و اميد
بكردار تو خود را مي ستودم در آن مدت كه من اميد بودم
چمنها، مرغها، گلها، قفسها مرا هم بود شاديها، هوسها
همان ناسازگاري، كار من ساخت مرا دلسردي ايام بگداخت
گل دوشينه يك شب ماند و پژمرد چراغ شب ز باد صبحگه مرد
درشتي ديدم و گشتم يكي آه سياهيهاي محنت جلوه ام برد
شدم اشكي و از چشمي چكيدم شبانگه در دلي تنگ آرميدم
شكنجي ديدم و گشتم يكي آه نديم ناله اي بودم سحر گاه
خوشند آري مرا دلها غمناك تو بنشين در دلي كاز غم بود پاك
چه فرق از اسب توسن بود يا رام چو گوي از دست ما بردند فرجام
هماره كي درخشد برق اميد گذشت اميد و چون برقي درخشيد

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin