help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

            كعبه دل

 
 سخن مي گفت با خود كعبه، زينسان

گه احرام، روز عيد قربان

عروس پرده بزم وصالم كه من، مر آت نور ذوالجلالم
خداوندم عزيز و نامور داشت    مرا دست خليل الله بر افراشت
مكاني همچو من،‌فرخنده و پاك نباشد هيج اندر خطه خاك
چو ملك من،‌سراي ايمني نيست چو بزم من، بساط روشني نيست
بسي قربانيان خاص داريم بسي سرگشته اخلاص داريم
بناي شوق را، بنياد از ماست اساس كشور ارشاد، از ماست
خداوند جهان را خانه، ماييم چراغ اين همه پروانه، ماييم
حقيقت را كتاب و دفتر، اين جاست پرستشگاه ماه و اختر، اين جا است
بسي گردن فرازان، سر نهادند در اين جا. بس شهان افسر نهادند
بسي گنجينه، در پا ريختندم بسي گوهر، ز بام آويختندم
به معني، حامي افتادگانيم به صورت، قبله آزادگانيم
در آن هم، نكته اي جز نام حق نيست كتاب عشق را، جز يك ورق نيست
مبارك نيتي، كاين كار پرداخت مقدس همتي، كاين بارگه ساخت
خدا را سجده آرد، گاه و بي گاه در اين درگاه، هر سنگ و گل و كاه
ستايش مي كنند، اجسام و اجرام « انا الحقّ »مي زند اين جا، در و بام 
سخن گويان معني، معني بي زبانند در اين جا، عرشيان تسبيح خوانند
پر روح الامين. فرش ره ماست بلندي را، كمال از درگه ماست
كسي را دست بر كس تاختن نيست در اين جا، رخصت تيغ آختن نيست
شكار آسوده است و طاير آزاد نه دام است اندرين جانب، نه صياد
خوش آن معمار، كاين طرح نكو ريخت خوش آن استاد، كاين آب و گل آميخت
خوش آن بازارگان، كاين حله بفروخت خوش آن درزي،‌كه زرين جامه ام دوخت
به گردون بلندم، برتريهاست مرا. زين حال،‌بس نام آوريهاست
ز نيكان، خود پسنديدن نه نيكوست بدو خنديد دل آهسته، كاي دوست
 گه گويي فارغي از كعبه دل چنان راني سخن، زين توده گل
 مبارك كعبه اي مانند دل نيست تو را چيزي برون از آب و گل نيست
مرا بفراشت دست حي داور تو را گر ساخت ابراهيم آذر
مرا از پپرتو جان، آب و رنگ است تو را گر آب و رنگ از خاك و سنگ است
مرا آرامگاه از سينه دادند تو را گر گوهر و گنجينه دادند
مرا بازست در. هر گاه و بي گاه تو را در عيدها بوسند درگاه
مرا معمار هستي، كرد آباد تو را گر بنده اي بنهاد بنياد
مرا تفسيري از هر دفتر آرند تو را تاج ار ز چين و كشمر آرند
مرا در هر رگ، از خون جويباري است ز ديبا، گر تورا نقش و نگاري است
تو از خاكي و ما از جان پاكيم تو جسم تيره اي، ما تابناكيم
مرا هم هست تدبيري و رايي تو را گر مروه اي هست و صفايي
وگر هست، انعكاس چهره اوست در اين جا نيست شمقي جز رخ دوست
مرا يارند عشق و حسرت و آه تو را گر دوست دارند اختر و ماه
مرا با عقل و جان، همسايه كردند تو را گر غرق در پيرايه كردند
در اين گمگشته كشتي، ناخداهاست در اين عزلتگه شوق، آشناهاست
به معني، خانه خاص خداييم به ظاهر، ملك تن را پادشاهيم
جز اين يك نقش، هر نقشي مجازي است در اين جا رمز، رمز عشق بازي است
به خون آلوده. پيكانهاست مارا در اين كرداب، قربانهاست ما را
ازين دريا، به جز ساحل نديدي تو. خون كشتگان دل نديدي
كجا ز آلودگيها باك دارد كسي كاو كعبه دل پاك دارد
چه قنديلي است از جان روشناتر چه محرابي است از دل با صفاتر
خوش آن مرغي، كازين شاخ آشيان كرد خوش آن كو جامه از ديباي جان كرد
كند در سجده گاه دل، نمازي خوش آن كس كه از سر صدق و نيازي
كه دل چون كعبه، ز‌آلايش تهي است كسي بر مهتران، پروين، مهي داشت

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin