|
كارهاي
ما |
|
| |
|
|
|
نكرده پرسش
چوگان، هواي گو كرديم
|
نخوانده
فرق سر از پاي، عزم كو كرديم
|
|
|
تمام عمرد،
نشستيم و گفتگو كرديم |
به كار خويش
نپرداختيم، نوبت كار |
|
|
به روز كوشش و
تدبير، آرزو كرديم |
به وقت همت و سعي و
عمل، هوس رانديم |
|
|
هر آنچه كرد،
بديديم و همچوار كرديم |
عبث به چه
نفتاديم، ديو آز و هوي |
|
|
ببين چه بيهده تفسير «
جاهدوا » كرديم |
بسي مجاهده كريم در
طريق نفاق |
|
|
چو آب خشك شد، انديشه
سبو كرديم |
چو نان ز سفره ببرند،
سفره گسترديم |
|
|
ملول گشت. چو ما رسم و
ره نكو كرديم |
اگر كه نفس، بدانديش
ما نبود چرا |
|
|
كه اتحاد نبود،
اين كه با عدو كرديم |
چو عهد نامه نوشتيم،
اهرمن خنديد |
|
|
از آن زمان كه
نشيمن در اين كرو كرديم |
هزار مرتبه
درياي چرخ، طوفان كرد |
|
|
نه همچو سبزه،
نشاطي به طرف جو كرديم |
نه همچو غنچه،
بدامان گلبني خفتيم |
|
|
از آن به ورطه
تاريك جهل، رو كرديم |
چراغ عقل،
نهفتيم شامگاه رحيل |
|
|
چو سوزني ز نخ
افتاد، جستجو كرديم |
به عمر گم شده،
اصلا نسوختيم، وليك |
|
|
هزار جامه
دريدند و ما رفو كرديم |
به غير جامه
فرصت، كه كس رفوش نكرد |
|
| همي
به تن گرويديم و شستشو كرديم |
تباه شد دل از
آلودگي و دم نزديم |
|
|
به توسنش، چو
يكچند تاخت،خو كرديم |
سمند توسن
افلاك، راهوار نگشت |
|
|
هماره بر سر اين
لاشه، هاي و هو كرديم |
ز فرط آز، چو
مردار خوار تيره درون |
|
|
به جبر، لقمه
ربوديم و در گلو كرديم |
چو زور مند شديم،
از دهان مسكينان |
|
|
به اشك بيوه زنان،
حفظ آبرو كرديم
|
زرشوه، اسب
خريديم و خانه و ده و باغ |
|
|
كه ما هميشه حكايت
ز رنگ و بو كرديم
|
از آن ز شاخ
حقايق، به ما بري نرسيد |
|
|

|