help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   

 

پروين اعتصامي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب

  

       فرياد حسرت

 
به زير پر چو نگه كرد، ديد پيكاني است

 فتاد طايري از لانه و ز درد تپيد

نديد در دل شوريده ام چه طوفاني است بگفت، آن كه به درياي خون فكند مرا
كه قلب خرد مرا هم وريد و شرياني است كسي كه بر رگ من تير زد، نمي دانست
كه مادري و پرستاري و نگهباني است ربود مرغكم از زير پر به عنف و نگفت
نشانه كردن مظلوم، كار آساني است اسير كردن و كشتن، تفرج و بازي است
كه سقف خانه جمعيت پريشاني است ز بام خرد گل اندود پست ما، پيداست
پلنگ حادثه را نيز چنگ و دنداني است شكست پنجه و منقار من، وليك چه باك
براي فرصت صياد نيز، پاياني است گرفتم آن كه به پايان رسيد، فرصت ما
گداخت سيه، چنين درد را چه درماني است فتاد پايه، چنين خانه را چه تعميري است
براي طاير آزاد، جاي جولاني است چمن خوش است و جهان سبز و بوستان خرم
هماره بهر توانا، فراخ ميداني است زمانه عرصه براي ضعيف، تنگ گرفت
بساط ماست كه ويران ز باد و باراني است هميشه خانه بيداد و جور، آباد است
كه لانه اش گه سعي و عمل،‌دبستاني است نگفته ماند سخنهاي من، خوشا مرغي
هبر نداشت كه در دست دهر چوگاني است مرا هر آن كه در افكند همچو گوي به سر
همين بس است كه او را سري و ساماني است ز رنج بي سر وساماني منش چه غم است
زمانه را سند و دفتري و ديواني است حديث نيك و بد ما نوشته خواهد
كه چند قطه خونم، به دست و داماني است كسي ز درد من آگه نشد، وليك خوشم
بهاي خار و خس آشيان ويراني است هزار كاخ بلند، ار بنا كند صياد
به شهر كوچك خود،‌مور هم سليماني است چه لانه اي و چه قصري، اساس خانه يكي است
گرفته دست قضا،‌هر كجا گريباني است ز دهر، گر دل تنگم فشار ديد چه غم
جز اين كه دعوي باطل كند كه انساني است چه برتري است ندانم به مرغ، مردم را
چو نيك درنگري، هر چه هست عنواني است  در اين قبله خودخواه. هيچ شفقت نيست

   

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin