help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
 
نظامي گنجوي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب
 

احوال ليلي

 

سر دفتر آيت نكويي
شاهنشه ملك خوبرويي
فهرست جمال هفت پرگار
از هفت خليفه جامگي خوار
رشك رخِ ماه آسماني
رنجِ دل سرو بوستاني
محراب نماز بُت پرستان
قنديلِ سراي و سرو بستان
همخوابه عشق و همسرناز
هم خازن و هم خزينه پرداز
پيرايه گر پرند پوشان
سرمايه ده شكر فروشان
دلبند هزار دُرّ مكنون
زنجير بر هزار مجنون
ليلي كه به خوبي آيتي بود
وانگشت كش ولايتي بود
سيراب گلش پياله در دست
از غنچه نوبري برون جست
سرو سهي اش كشيده تر شد
ميگون رطبش رسيده تر شد

مي رست به باغ دلفروزي
مي كرد به غمزه خلق سوزي
از جادويي كه در نظر داشت
صد ملك به نيم غمزه برداشت
مي كرد به وقت غمزه سازي
بر تازي و تُرك تركتازي
صيدي زكمند او نمي رست
غمزش بگرفت و زلف مي بست
از آهوي چشم نافه وارش
هم نافه هم آهوان شكارش
وز حلقه زلف وقت نخجير
بر گردن شير بست زنجير
ازچهره گل از لب، انگبين كرد
كان ديد طبرزد آفرين كرد
دلداده هزار نازنينش
در آرزوي گل انگبينش
زلفش ره بوسه خواه مي رفت
من گانش خدا دهاد مي گفت
برده به دو رخ ز ماه پيشي
گل را دو پياده داده بيشي
قدش چو كشيده زاد سروي
رويش چو به سرو بر، تذروي
لبهاش كه خنده بر شكر زد
انگشت كشيده بر طبر زد

لعلش كه حديث بوس مي كرد
بر تنگ شكر فسوس ميكرد
چاه زنخش كه سرگشاده
صد دل به غلط در اوفتاده
زلفش رسني فكنده در راه
تا هر كه فتد برآرد از چاه
بااين همه ناز و دلستاني
خون شد جگرش ز مهرباني
در پرده كه راه بود بسته
مي بود چو پرده بر شكسته
مي رفت نهفته بر سر بام
نظّاره كنان زصبح تا شام
تا مجنون را چگونه بيند
با او نفسي كجا نشيند
او را به كدام ديده جويد
بااو غم دل چگونه گويد
از بيم رقيب و ترس بدخواه
پوشيده به نيمشب زدي آه
چون شمع به زهر خنده مي زيست
شيرين خنديد و تلخ بگريست
گل را به سرشك مي خراشيد
وز چوب رفيق مي تراشيد

مي سوخت به آتش جدايي
نه دود در او نه روشنايي
جز سايه نبود پرده دارش
جز پرده كسي نه غمگسارش
از بس كه به سايه راز مي گفت
همسايه او به شب نمي خفت
مي خورد غمي به زير پرده
غم خورده ورا و غم نخورده
در گوش نهاده حلقه زر
چون حلقه نهاده گوش بر در
با حلقه به گوش كس نينداخت
در جستن نور چشمه ماه
چون چشمه بمانده چشم بر راه
تا خود كه بدو پيامي آرد
زآرام دلش سلامي آرد
بادي كه ز نجد بر دميدي
جز بوي وفا در او نديدي
هر جا كه ز كنج خانه مي ديد
بر خود غزلي روانه مي ديد
هر طفل كه آمدي ز بازار
بيتي گفتي نشانده بر كار
هر كس كه گذشت زير بامش
مي داد به بيتكي پيامش
ليلي كه چنان ملاحتي داشت
در نظم سخن فصاحتي داشت
ناسفته دُري و دُرهمي سفت
چون خود همه بيت بكر مي گفت
بيتي كه ز حسب حال مجنون
خواندي به مَثَل چو دُرّ مكنون
آن را دگري جواب گفتي
آتش بشنيدي آب گفتي

پنهان ورقي به خون سرشتي
و آن بيتك را بر او نوشتي
بر راهگذر فكندي از بام
دادي زسمن به سرو پيغام
آن رقعه كسي كه بر گرفتي
برخواندي و رقص در گرفتي
بردي و بدان غريب دادي
كز وي سخن غريب زادي
او نيز بديهه اي روانه
گفتي به نشان آن نشانه
زين گونه ميان آن دو دلبند
مي رفت پيام گونه اي چند
زآوازه آن دو بلبل مست
هر بَلبَله اي كه بود بشكست
بر رود و رباب و ناله چنگ
يك رنگ نواي آن دو آهنگ
زايشان سخني به نكته راندن
وز چنگ زدن زناي خواندن
از نغمه آن دو هم ترانه
مطرب شده كودكان خانه
خصمان، دَر طعنه باز كردند
در هر دو زبان دراز كردند
و ايشان زبد گزاف گويان
خود را به سرشك ديده شويان
بودند بر اين طريق سالي
قانع به خيال و چون خيالي
 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin