help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
 
نظامي گنجوي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب
 

پيرزن و سلطان سنجر

 

پيرزني را ستمي درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
كاي ملك آزرم تو كم ديده ام
وزتو همه ساله ستم ديده ام
شحنه مست آمده در كوي من
زد لگدي چند فرا روي من
بي گنه از خانه برونم كشيد
موي كشان بر سر كويم كشيد
در ستم آباد زبانم نهاد
مُهر ستم بر در خانم نهاد
گفت فلان نيمشب اي گوژپشت
بر سر كوي تو فلان را كه كشت
خانه من جست كه خوني كجاست
اي شه ازين بيش زبوني كجاست
شحنه بود مست كه آن خون كند
عربده پيرزني چون كند
كوفته شد سينه مجروح من
هيچ نماند از من و از روح من
گر ندهي داد من اي شهريار
باتو رود روز شمار اين شمار

داوري و داد نمي بينمت
وز ستم آزاد نمي بينمت
از ملكان قوّت و ياري رسد
از تو به ما بين كه چه خواري رسد
بنده اي و دعوي شاهي كني
شاه نئي چونكه تباهي كني
شاه كه ترتيب ولايت كند
حكم رعيت به رعايت كند
تا همه سر بر خط فرمان نهند
دوستيش در دل و در جان نهند
عالم را زير و زبر كرده اي
تا تويي آخر چه هنر كرده اي
مسكن شهري ز تو ويرانه شد
خرمن دهقان ز تو بي دانه شد
عدل تو قنديل شب افروز توست
مونس فرداي تو امروز توست
پيرزنان را به سخن شاددار
و اين سخن از پيرزني ياد دار

چند زني تير به هر گوشه اي
غافلي از توشه بي توشه اي
فتح جهان را تو كليد آمدي
نز پي بيداد پديد آمدي
رسم ضعيفان به تو نازش بود
رسم تو بايد كه نوازش بود
گوش به دريوزه انفاسد دار
گوشه نشيني دو سه را پاس دار
سنجر كاقليم خراسان گرفت
كرد زيان كاين سخن آسان گرفت
 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin