help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
 
نظامي گنجوي < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ وادب
 

سليمان و دهقان

 

روزي از آنجا كه فراغي رسيد
باد سليمان به چراغي رسيد
مملكتش رخت به صحرا نهاد
تخت بر اين تخته مينا نهاد
ديد به نوعي كه دلش پاره گشت
برزگري پير در آن ساده دشت
خانه ز مشتي غله پرداخته
در غله دان كرم انداخته
دانه فشان گشته به هر گوشه اي
رُسته ز هر دانه او خوشه اي
پرده آن دانه كه دهقان گشاد
منطق مرغان ز سليمان گشاد
گفت جوانمرد شو اي پيرمرد
كاين قدرت بود به بايست خورد
دام نئي، دانه فشاني مكن
با چو مني مرغ زباني مكن

بيل نداري گل صحرا مخار
آب نيابي جو دهقان مكار
ما كه به سيراب زمين كاشتيم
زآنچه بكشتيم چه برداشتيم؟
تا تو در اين مزرعه دانه سوز
تشنه و بي آب چه آري به روز
پير بدو گفت مرنج از جواب
فارغم از پرورش خاك و آب
با تر و با خشك مرا نيست كار
دانه زمن پرورش از كردگار
آب من اينك عرق پشت من
بيل من اينك سر انگشت من
نيست غم ملك و ولايت مرا
تا منم اين دانه كفايت مرا
آنكه بشارت به خودم مي دهد
دانه يكي هفتصدم مي دهد
 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin