|
صحن
دكان غرق در خون بود و دكاندار، پي
در پي
از
در تنگ قفس
چنگ
خون آلوده ي خود را درون مي برد
پنجه
بر جان يكي زان جمع مي افكند و
او
را با همه فرياد جانسوزش برون مي
برد
مرغكان
را يك به يك مي كشت و
در
سطلي پر از خون سرنگون مي كرد
صحن
دكان را سراسر غرق خون مي كرد |