help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
جبران خليل جبران < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ و ادب
 
 

مادر

 

مادر!

از كوه بالا رفتم

به دنبال پرنده اي گشتم

پرنده ي خود را در قفس ديگري ديدم

سكه هايم را درآوردم

گفتم: پرنده ام

گفتند: زمان تو سپري شد

به دنبال ديگري باش

گفتند: معشوق تو تب آلود است

و فردا خواهد مرد

نزد چوب فروشان رو

سفارش تابوتي كن

قفل زريني را

بر آن نصب كن

با كليدي از ياقوت

و اكنون با شگفتي بنگر

دو جسد و يك تابوت

چه كسي عاشق نشد هرگز؟

چه كسي دوست نداشت هرگز؟

چه كسي از ميان قلبش

پروردگار نرفته هرگز

به انار انارستان بنگر

چگونه پر از دانه است

ستارگان بالا نيز

دوست داشتني هستند

تا قله كوه رفتم

و دشت و دره را ديدم

و گفتم: خوش آوردي

نسيم، باد سرزمينم را

اگر رودخانه طغيان ورزد

اگر وادي غرق گردد

با دست هايم پلي مي سازم

مي گويم: مادر!

ابريشم را پهن كن

و گل ها را روي من انداز

كه من كشته عشقم

در آتش عشق مي سوزم مادر!

معشوقم كوچ كرده است

باشد تا بازگردد

راز ميان ما اكنون

نزد ديگري است اما

اگر برگي نخواهم يافت

بر بال پرندگان خطي مي نويسم

وگر جوهر نخواهم يافت

از اشك ديده بهره مي جويم

اي رونده سوي آن كوه

مرا آبي ده

تشنگي باعث كلامم نيست

به خدا، يك نسيم باد كافي است

تا نقاب از روي افتد

تا با چشم

چهره ي تو را بينم

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin