|
اي
كه با من دشمني داري
گناهي
با تو جز اين خوابها نخواهيم داشت
شراب
ما بي جام است
ملامت
گرانمان راسيراب نتوانيم كرد
مدّ
اين درياها سكوت ماست
و
جزرِ آن نيز جوهر قلم هامان
با
ديروز همنشين گشتيد
ليك
ما
از روزي كه خود را به پنهاني آراسته
بود بيزاريم
شمايان
يادبودها را دور افكنديد
و
ما به دنبال خواب آرزوها مي كوشيم
در
زمين و اطراف آن گشتيد
و
ماآسمان ها را در نور ديديم
ملامت
كنيد و ناسزا گوييد
لعنت
بفرستيد و تمسخر كنيد
با
روزهاي ما ستيز كنيد و دشمني ورزيد
ستم
كنيد و سنگ اندازيد و بر صليب كشيد
زيرا
روح و جان نزد ما گوهري است
كه
هرگز ستم پذير نيست
ما
همانيم كه هستيم
در
نور و تاريكي باز نمي گرديم
اگر
مي پنداريد كه ما
بدنام
و رسوا در اثير هستيم
سخن
ديگر سودي نخواهد داشت |