|
اي
سار سياه! آواز بخوان
آواز،
سرّوجود است
اي
كاش مانندت بودم
از
زندان و رنجير آزاد
اي
كاش مانندت بودم
روحم
در فضاي دشت به پرواز
و
نور را همچو شراب در جام اثيري مي
نوشيدم
اي
كاش مانندت بودم
پاكيزه
و قانع و خرسند
از
ديروز و امروز روي گردان
اي
كاش مانندت بودم
ظريف
و زيبا و پر ابهت
تا
باد
بال
هاي مرا زير قطره هاي باران مي
گستراند
اي
كاش مانندت مي انديشيدم
و
بالاي دشت ها پرواز مي كردم
و
در ميان جنگل ها و با ابرها
نغمه
مي باريدم
اي
سار سياه!
نغمه
سرايي كن
و
اندوهم را دور كن
صداي
تو در گوش درونم مي پيچد |