help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
جبران خليل جبران < مجموعه اشعار شاعران < فرهنگ و ادب
 
 

دريا

 

در سكون شب

 ان هنگام كه آدمي به خواب رود

و بيداري او درحجاب باشد

جنگل فرياد زند:

من همان عزمم

كه توسط خورشيد در دل خاك روييد

دريا به او چيزي نگفت

ولي با خود چنين گفت:

عزم، از آن من است

سنگ گفت:

روزگار در من رازي نهاد

كه تا روز جزا مخفي است

دريا به او چيزي نگفت

ولي با خود چنين گفت‌:

اسرار از آن من است

باد گفت:

شگفتي ها دارم

زيرا مه و آسمان را ز هم جدا مي سازم

دريا خاموش و ساكت شد

اما با خود چنين گفت:

باد از  آن من است

رود گفت:

چه گوارا هستم

تشنگي زمين را برطرف مي سازم

دريا ساكت و خاموش شد

اما با خود چنين گفت:

رود از آن من است

كوه گفت:

به مانند ستاره اي در سينه ي افلاك

پابرجا و استوار هستم

دريا آرام ماند

ولي با خود چنين گفت:

كوه ار آن من است

انديشه گفت:

من پادشاه هستم

و در جهان پادشاهي مانند من نيست

دريا بي حركت ماند اما

در خواب به خود گفت:

همه چيز از آن من است

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin