|
ديروز
قلب من مُرد
و
مردم را زخود آسوده ساخت
عهد
و پيماني بود از حيات من
از
روزگار جواني
از
شكوه و زاري
عشق
همچون ستاره اي در آسمان
كه
نرش را در روز نتواني ديد
و
زيبايي آن نيز سايه اي ناپايدار
عهد
و پيمان عشق مانند خوابي است
كه
عقل سليم در هوشياري
از
بين رفتني است
|