help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

 
جبران خليل جبران < مجموعه آثار نويسندگان < فرهنگ و ادب
 
 

بزرگترين اشتياق

 
اينجا دركنار برادرم كوه و خواهرم دريا نشسته ام.
ما هر سه درتنهايي مان يكي هستيم و عشقي عميق و نيرومند و بسي شگفت، ما را با يكديگر پيوند مي دهد.
محبتي است كه از اعماق خواهمر عميق تر و از برادرم نيز قوي تر و از عجايب ديوانگي ام عجيب تر!
چه زمانهاي بسياري سپري شده است پيش از آنكه سپيده دم، تاريكي شب را از بين برد تا ما يكديگر را ببينيم.
تولد بسياري از جهانها و به كمال رسيدن و سپس از ميان رفتن آنها را ديده ايم اما ما هنوز جوانان آرزومند هستيم. آري! ما جوانان آرزومند هستيم اما تنها و فراموش شده ايم.
اگر چه آسوده نيستيم اما تا ابد در آغوش يكديگريم. مگر مي توان از شوق در بند كشيده و از شهوت پايان نايافته آسوده خاطر شد؟
كجاست خداي آتش برافروخته تا خوابگار خواهرم را گرم نگه دارد؟
كجاست خداي ابرباران زاي تا آتشفشانهاي برادرم را خاموش و سرد كند؟
من از آن دو نگون بخت ترم. كدامين زن مي تواند بر قلب من مسلط شود؟
در آرامش شب، خواهرم نام خداي آتش را در خواب زمزمه مي كند تا او را گرم نگه دارد و برادرم نيز خداز بسيار دور باران را صدا مي زند تا سوزش او را سرد نمايد.
اما من، چه كسي را در خواب صدا بزنم؟ به خدا سوگند، نمي دانم!
اكنون در ميان برادرم كوه و خواهرم دريا نشسته ام و ما هر سه درتنهايي مان يكي هستيم و عشقي عميق و نيرومند و بسي شگفت ما را با يكديگر پيوند مي دهد.

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin