| |
|
|
|
ترس
از طرد |
|
|
|
|
|
دگر
آزاري نوعي الگوي رفتاري است كه سبب
قدرت و تسلط همراه با تهديد يا اعمال
خشونت فردي بر فرد ديگر از طريق ايجاد
رعب و وحشت مي شود. دگر آزاري هنگامي
روي مي دهد كه شخص آزاررسان، تسلط بر
ديگران را حق خود مي داند. دگر آزاري
مي تواند شامل مواردي همچون بدرفتاري
عاطفي، بدرفتاري اقتصادي و بدرفتاري
جنسي و نيز استفاده ابزاري از كودكان،
تهديد، اعمال برترانگاري مردي، ايجاد
انزواي اجتماعي و گونه هاي ديگر
رفتاري كه موجب ترسي و وحشت و اعمال
زور مي شود، باشد. در بسياري از جوامع،
مردان اغلب عامل ايجاد خشونت هستند و
زنان قربانيان آن، به علاوه بدرفتاري
نسبت به كودكان و سالمندان هم متداول
است. |
|
|
به
طور كلي، خشونت هاي خانگي مي تواند به
شكل آزار فيزيكي، آزار جنسي و آزار
روحي و رواني بروز كند. |
|
|
نظريه
هاي بسياري علت اعمال خشونت برخي از
مردان نسبت به همسرشان را روشن كرده
است. اين نظريه ها عبارتند از: از هم
گسيختگي خانوادگي، نداشتن مهارت كافي
مردان در ايجاد ارتباط با ديگران،
رفتار تحريك آميز رواني از جانب زن،
استرس، اعتياد به مواد مخدر، نداشتن
روحيه معنوي و تنگدستي مالي. |
|
|
اين
موارد مي تواند با آزار زنان مرتبط
باشد ولي علت هاي آن محسوب نمي شود. از
سويي، از ميان برداشتن اين عوامل به
معناي پايان خشونت مردان نيست. فرد
آزاررسان همچنان رفتارش را ادامه مي
دهد زيرا خشونت روشي موثر جهت حفظ
تسلطط بر شخص ديگر است و او معمولاً از
پيامدهاي نامطلوبي كه در نتيجه
رفتارش پدپد مي آيد، آسيب نمي بيند |
|
|
به
لحاظ پيشينه تاريخي، خشونت عليه زنان
به منزله يك جرم «واقعي» تلقي نشده
است و پرواضح است كه عواقب سختي همچون
حبس و يا جريمه مالي براي مردان مجرم
به واسطه آزار همسرشان وجود ندارد.
اينگونه افراد به ندرت از جامعه طرد
مي شوند، حتي اگر آگاهانه همسرشان را
مورد ضرب و شتم قرار دهند. آنان از هر
گروه و با هر پيشينه و شخصيتي مي
توانند باشند. |
|
|
گرچه
هنوز شرح حالي از زناني كه مورد خشونت
قرار مي گيرند وجود ندارد، ولي نشانه
مستند از زماني كه اذيت و آزار شروع مي
شود، وجود دارد، زن آزار ديده دچار
سرافنكندگي، شرمساري و انزوا مي شود و
ممكن نيست در آن هنگام خانه را ترك
كند، زيرا از اين كه شوهرش، پس از ترك
او، خشونت بيشتري اعمال كند و وضع
وخيم تر شود مي هراسد. |
|
|
|
|
|
دوستان
و فاميل امكان دارد از او حمايت نكنند
و حتي طردش كنند. |
- |
|
|
او
از مشكلات زنان سرپرست خانوار در
شرايط بد اقتصادي آگاهي دارد. |
- |
|
|
آميزه
اي از اوقات خوش زندگي وجود دارد؛ عشق
و اميد همراه با فريب، تهديد و ترس. |
- |
|
|
او
شايد جاي امن و تكيه گاهي نشناسد و يا
به آن دسترسي نداشته باشد. |
- |
|
|
|
|
|
دلايل
ديگري كه زنان را مجبور به ادامه
زندگي مي كند اين است كه: |
|
|
بيشتر
زنان دست كم يك فرزند تحت تكلف دارند. |
- |
|
|
بسياري
از آنان خارج از خانه شغلي ندارند. |
- |
|
|
اغلب
زنان فاقد نقدينگي و سرمايه اي كه
تنها متعلق به خودشان باشد، هستند. |
- |
|
|
زناني
كه از ترس و وحشت خانه را ترك مي كنند
متهم به فرار مي شوند و در پي آن
ارتباط با فرزندان و اموال مشتركشان
را از دست مي دهند. |
- |
|
|
|
|
در
برخي جوامع، مقامات رسمي و مشاوران
امر ازدواج به جاي متوقف كردن خشونت
از سوي مردان، حفظ زندگي زناشويي را
به هر قيمتي توصيه مي كنند. |
|
|
در
اين گونه موارد از زنان حمايت نمي شود.
آنها اين نوع از خشونت را به عنوان
جرمي كه فرد، شخص ديگري را مورد ضرب و
شتم قرار داده قلمداد نمي كنند بلكه
آن را مشاجره خانوادگي مي دانند.
برخلاف آگاهي نسبتاً گسترده مردم و
امكان اسكان زناني كه از رفتار خشونت
آميز همسرانشان گريخته اند، پناهگاه
امني براي محافظت از اين زنان وجود
ندارد. |
|
|
|
|
|
منبع:
روزنامه شرق |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
| |
|
|