| |
|
|
|
|
|
|
|
ابراهيم
اصلاني:
|
|
|
عجيب
است، در كشور ما اين همه آدم فعاليت مي
كنند، اين همه كارمند اداره مي روند،
اين همه فعاليت تجاري و اقتصادي صورت
مي گيرد، اين همه نيرو كارهاي خدماتي
انجام مي دهند، اين همه دانش آموز و
دانشجو داريم، اين همه معلم و استاد،
اين همه كارخانه و كارگر، اين همه
روزهايي كه شب مي شوند و زمانهايي كه
مي گذرند. اين همه رفت و آمد اين همه
ماشين، اين همه مكالمه تلفني،
امكانات سرگرمي، راديو و تلويزيون،
روزنامه، كتابها، هنرها و اهل هنر و
خلاصه خيلي چيزهاي ديگر. |
|
|
واقعا
يك لحظه بينديشيم. ميدانيم چه خبر
است؟ چرا از وضعي كه داريم راضي
نيسيتم؟ چرا اوضاع آنچنان كه انتضار
داريم، بر وفق مراد نيست؟ چرا اين همه
حرف مي زنيم ولي كمتر چيزي تغيير مي
كند؟ همه ميگويند ايران كشور غني است،
ايران امكانات بالقوه فراواني دارد،
ايران كشوري جوان است، ايران منابع و
معادن فراواني دارد، ايران مهد فرهنگ
و تاريخ است، ايران چنين است و چنان
است، بايد چنين كرد و چنان كرد و خلاصه
خيلي حرفهاي ديگر، ولي كي مي خواهد
اتفاقي بيفتد؟كسي قصد ندارد طي يك
مقاله، علل و عوامل مسائل ياد شده را
تحليل كند يا راه كار پيشنهاد بدهد و
براي مشكلات راه حل پيدا كند. از
مجموعه مسائلي كه ميتوان روي آنها
انگشت گذاشت، فرهنگ نگرش تعاملي است. |
|
|
يك
عامل اصلي بي نظمي و نا بساماني امور-
كه گاهي به شلختگي هم مي رسد- اين است
كه ما ياد نگرفته ايم و عادت نكرده ايم
كه به مسائل تعاملي بنگريم و بينديشيم.
تعامل يعني ارتباط و كنش
متقابل، يعني به جاي اينكه به هر
موضوع مجزا نگاه كنيم
و براي آن جداگانه تصميم بگيريم،
موضوعات و مسائل را با هم ببينيم
و در هر تصميم گيري به ارتباط
مسائل با هم توجه كنيم. نگرش تعاملي
مقدمه تفكر سيستمي و انديشه تئوريك
است.
|
|
|
طبق
روال صاحب اين قلم، هدف از نگارس اين
مقاله هم، بيشتر طرح موضوع و توجه
دادن همگان به اهميت آن است، لذا به
منظور اجتناب از اطاله كلام فقط به
ذكر مصاديقي اكتفا مي كنيم. |
|
|
ز1-
يكي
از بارزترين موارد عدم بهره مندي از
نگرش تعاملي در مقوله فرهنگ و فرهنگ
سازي ديده مي شود. |
|
|
همه
مدعي فرهنگ اند، ولي حركت منسجم و
هدفمند فرهنگي ديده نمي شود. فرهنگ
مقوله اي حاشيه اي در جامعه ماست و
بوجه به آن به اقتضاي زمان و شرايط
بستگي دارد. وزارت ارشاد كار خودش را
مي كند، شوراي عالي انقلاب فرهنگي،
حوزه هاي علميه، سازمان تبليغات
اسلامي، آموزش و پرورش و آموزش عالي و
همه سازمانها و نهادهاي كوچك و بزرگ
مرتبط با امور فرهنگي هم كار خودشان
را مي كنند. اصلا كسي هم نيست كه بپرسد
چه خبر است؟ جالب است كه گاهي در درون
اين مجموعه ها، با تغيير مديريت،
تغييرات عمده در اهداف و مسير هم
ايجاد مي شود، يعني خود يك مجموعه
فرهنگي هم ممكن است روال ثابت و
منسجمي نداشته باشد. |
|
|
به
فرض كه
كسي بگويد چنين نقطه اتصالي هم
وجود دارد، اما آن چيز كه عيان است، چه
حاجت
به بيان است، اگر اين نقطه موجود
هم باشد ضعيف و غير موثر است. |
|
|
ز2-
وارد زندگي روزمره مردم مي شويم.
علاوه بر فرهنگ عمومي، مقوله هاي خاصي
هم هستند كه به آنها |
|
|
نام
فرهنگ اطلاق مي شود از جمله فرهنگ هاي:
شهروندي، زيست محيطي، ترافيك،
آپارتمان نشيني، مصرف و غيره. |
|
|
هر
كس به تناسب حيطه وظايف خود، تلاش در
اصلاح و بهبود فرهنگ مورد نظر دارد.نيروي
انتظامي تلاش مي كند فرهنگ ترافيكي را
اصلاح كند، وزارت نيرو سعي در اصلاح
فرهنگ آب و برق دارد و به همين نحو
بقيه دنبال چيزهاي ديگر هستند. اشتباه
نشود هر كدام از اين فعاليتها در جاي
خود بسيار لازم و ضروري است، ولي
زماني تاثير واقعي خود را بر جاي
خواهند گذاشت كه در مسيري تعاملي صورت
پذيرند. به عبارت بهتر، اصلاح هر
فرهنگ خاص، نخست با فرهنگ عمومي و سپس
به فرهنگهاي خاص ديگر ارتباط مي يابد.
به عنوان مثال، اگر احترام به قانون
در فرهنگ عمومي يك جامعه نهادينه نشده
باشد، آيا مي توان انتضار داشت كه
مقررات ترافيكي رعايت شود؟و آيا از
كسي كه نسبت به قانون و حقوق ديگران بي
اعتناست، مي توان انتظار داشت فرهنگ
آپارتمان نشيني و مسائل زيست محيطي را
رعايت كند؟ به هر حال، اين كه اصلاح يك
فرهنگ خاص را بدون نگرش تعاملي مورد
هدف قرار دهيم، به احتمال زياد اين
هدف قابل حصول نخواهد بود. |
|
|
ز3-
تصدي گري فعاليتهاي مختلف نيز چنين
داستاني دارد. اصل اين تفكر كه راي
اصلاح امور سازمانهاي ويژه |
|
|
و
شوراهاي عالي- نسخه اي در ايران به
وفور مورد استفاده قرار مي گيرد-
تشكيل دهيم از يك ضعف و نقيصه دروني
رنج مي برد. كجاي اين تفكر پذيرفتني
است كه مثلا سازمان ملي جوانان تواند
حلال مشكلات جوانان باشد؟ يا شوراي
عالي زنان، شوراي عالي خانواده و
موارد مشابه ديگر تا چه حد امكانات و
توان پرداختن به موضوع را دارند؟ اين
تجربه تا چه حد در ايران موفق بوده
است؟ دوباره تكرار ي كنم، تجربه
سازمانهاي ويژه و شوراهاي عالي تا چه
حد در ايران عملكردي قابل قبول داشته
است؟ چه اصراري به ادامه اين روند
داريم؟ نقطه اتصال اين سازمان ها و
شوراها كجاست؟ |
|
|
ز4-
بحث مديريت نيز از اين منظر به نتايج
قابل توجهي مي رسد. هر كس مدير مي شود،
راهي براي خود در |
|
|
پيش
مي گيرد، نه با قبل از خود كار دارد و
نه با بعد از خود. مثلا كسي وزير آموزش
و پرورش مي شود، هم رشته هاي قبلي را
پنبه مي كند و اصلا اهميتي هم نمي دهد
كسي كه جاي او خواهد آمد چه خواهد كرد.
براي همين هم طي بيست و چند سال اخير و
آمد و رفت چند وزير، آموزش و پرورش
هنوز هدف مند نيست و مسير مشخصي ندارد. |
|
|
يكي
از نكاتي كه ذكر آن خالي از لطف نيست،
مهارت مديران ما در ساخت و ساز و
ساختمان سازي است. هر كس وزيري، مدير
كلي، رئيسي مي شود، دوست دارد بنايي و
ساختماني را از خود به يادگار بگذارد.
انگار خودش هم مي داند كه كاري نكرده
كه قابل توجه باشد و حداقل سختماني كه
مي سازد يادگاري از دوران مديريتي او
خواهد بود. |
|
|
مسئله
جالب در ساختمان سازي هم، عدم وجود
نگرش تعاملي است. مهم اين است كه زميني
خالي براي ساختمان سازي باشد، حالا
وجود اين ساختمان جديد در تركيب كل
فضا و ساير مجموعه ها چه تاثيري خواهد
داشت، اصلا اهميتي ندارد. به عنوان
مثال، طي دو دهه اخير در داخل محدوده
دانشگاه تهران، چند ساختمان بنا شده
است؟ آيا يك مجموعه آموزشي،
استانداري براي فضاي سبز ندارد –كه
حتما دارد و شايد اين مقايسه براي
مجموعه هاي دانشگاهي ما به نتايج غير
قابل توجهي برسد- و هر زميني كه پيدا
شد، بايد در آن ساختماني ايجاد شود؟
مشابه اين مورد در بسياري از
بيمارستانهاي بزرگ، وزارتخانه ها،
مدارس و جاهاي ديگر ديده مي شود. در
مدارس، اصلا يكي از هنر هاي مدير همين
است كه مثلا در پشت بام، سالن
امتحانات درست كند و يا در گوشه اي از
حياط مدرسه براي نمازخانه، بوفه،
آزمايشگاه و… ساختماني بنا كند. |
|
|
ز5-
بلاي نداشتن نگرش تعاملي را در صدا
وسيما هم مي بينيم. به راستي اگر كسي
يك هفته به صورت |
|
|
مستمر
برنامه هاي شبكه هاي مختلف تلويريون
را ببيند، به چه نتيجه اي مي رسد؟
اهداف مجموعه برنامه هاي تلويزيوني
چيست؟ تلويزيون در اغلب برنامه هايش
جز تلاش براي جلب رضايت چه مي كند؟
فرهنگ سازي تلويزيون را در كجاي آن
ميتوان ديد؟ انسان حاصل از اين فرهنگ
سازي، چه معجوني خواهد بود؟ علاوه بر
تضادهاي موجود در اهداف و محتواي
برنامه هاي يك شبكه، ارتباط بين شبكه
ها هم كمتر به چشم مي آيد. اين كه هر
شبكه نيت خاصي دارد حرفي نيست، اما
بحث بر سر اهداف كلان و منسجم مجموعه
است. راديو و تلويزيون قسمت عمده اي از
وقت مردم را پر مي كنند، ولي اي كاش
استفاده هدف مندتر و با ارزش تري از
اين فرصت به عمل مي آمد. |
|
|
ز6-
علي رغم همه دعواهاي موجود بر سر
پژوهش كه بيشتر به مسائل مديريتي و
بودجه اي اختصاص دارد، |
|
|
كمتر
كسي نگاه تعاملي به پژوهش دارد. پژوهش
موضوعي مستقل از ساير مسائل جامعه و
به خصوص فرهنگ عمومي آن نيست. قبل از
آنكه براي جذب بيشتر بودجه هاي پژوهشي
تلاش شود، بايد به بستر سازي براي
تفكر پژوهشي و ايجاد زمينه هاي كاربرد
پژوهش بپردازيم. |
|
|
ز7-
حوزه اقتصاد هم داستاني مشابه دارد.
وزارت اقتصاد كار خودش را مي كند،
بانك مركزي كار خودش را، |
|
|
بورس
كار خودش را، بازار و تجار هم كار
خودشان را و ساير مجموعه هاي مرتبط هم
به همين نحو. |
|
|
حلقه
اتصال بين اين عوامل گمشده است و يا
شايد از ابتدا وجود نداشته است. اين
همه از سازماندهي اقتصاد صحبت مي شود
، اقتصادي كه در درون خودش نابسامان
است و نتوانسته به تعاملي منطقي در
درون و بيرون برسد، چگونه مي خواهد به
اقتصاد كلي جامعه و وضع زندگي مردم
سامان دهد؟ نگرش تعاملي در همه جا حتي
در درون يك خانواده منجر به گردش
منطقي امور مي شود. حلقه اتصال بين
فعاليتها همين نگرش تعاملي است. در
نهايت، نگرش تعاملي يكي از ضرورتهاي
اساسي در حل مشكلات و نابساماني هاست.
ياد بگيريم تعاملي ببينيم، تعاملي
بينديشيم و تعاملي عمل كنيم. |
|
|
|
|
|
منبع:
روزنامه همشهري |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|