| |
|
|
|
در سطحي ديگر
شريعتي به سراغ مدرنيسم مي رود ، او
نگاهي ظاهري به مدرنيسم ندارد بلكه آن
را متصل به دوره روشنگري مي بيند . در
يك نگاه كلي مدرنيسم را تحت عنوان
تجدد مطرح مي كند و با ملاك تمدني كه
حكايت از عقلانيتي انحراف نايافته
است آن را نقد مي كند و نيز خود تمدن را
به عنوان بديل طرح مي كند اما به طور
دقيق تر او در جاي آثارش عناصر تشكيل
دهنده مدرنيته را تا آنجا كه با تجدد
سنخيت مي يابند به نقد مي كشد . اگر
بپذيريم خرد ، تجربه گرايي ، تعميم
علم و خرد روشنگري ، ترقي ، فرديت ،
تساهل و آزادي عمده ترين مختصات
مدرنيته محسوب مي شوند ، آنگاه نقد
شريعتي از هر يك از اين مختصات در
مجموع ارايه گر يك بديل براي انسان
متمدن شرقي است . شريعتي خرد و عقل
روشنگري راك به عنوان ملاك و ميزاني
مطلق و عموميت يافته براي فهم ، تحليل
و ارزيابي امور نمي پذيرد و آنرا در
پيوند با عشق الهام
مي خواهد . به همين نحو تجربه گرايي و
اتكا به حسيات را تنها طريق شناخت ما
از جهان نمي شناسد بلكه آن را با شناخت
عرفاني تكميل مي كند . فرديت را آنچنان
كه در مكتب ليبراليسم مطرح است با
ملاك فرد بر آمده از جامعه و رابطه
متقابل فرد و جامعه به نقد مي كشد و
سرانجام ميان آزادي واقعي و آزادي
بورژوايي كه به ايجاد جامعه اي طبقاتي
مي انجامد تفاوت مي گذارد و آنرا در
پرتو تكامل معنا مي كند . در وضع مدرن
نيمي از انسان تعطيل و برنيمه عقل ،
قدرت ، واقعيت ، زندگي ، سعادت ، رفاه
، پيشرفت و علم و منطق تكيه شده است و
ارزش و عظمت و راز و دغدغه متعالي
انسان ، در درون انسان كاشته شده است . |
|
|
(جامعه
شناسي اديان درس دوازدهم) |
|
|
به يك معنا
مي توان گفت كه شريعتي به عنوان يك
متفكر مسلمان و داراي ايمان مذهبي
مانند برخي ديگر از نوگرايان مسلمان
همعصرش در ديگر جوامع مسلمان بيشترين
هم خود را صرف مساله دشوار نسبت ميان
مدرنيته و اسلام باهم اعم از اعتقادات
مردم مسلمان و نظريات متفكران اسلامي
بويژه در درون جامعه ايران كرد . او
تلاش كرد تا اين نسبت را به گونه اي بر
قرار سازد كه با واقعياتت جامعه ما
منطبق و محشون از ارزش هاي پايدار
باشد و تحولات عصر حاضر را پاسخ دهد .
او دست به كاري دشوار مي زند چراكه
مباني سنت در اثر مرور بيش از هزار سال
استحكام زيادي يافته است و موج
مدرنيسم به گونه خيره كننده اي بويژه
در ميان تحصيلكردگان جامعه بسرعت رو
به گسترش بوده است . به همين دليل
رويارويي با دو واقعيت نيرومند سنت و
مدرنيسم براي نيل به بديل سازي بر
اساس انتقاد ايجابي كه تنها در دوره
معاصر از سوي افراد نادري همچون گاندي
مطرح شده است ، تنها ميتوانست با
پشتوانه واقع بيني او در تحليل جامعه
ايران و ايمان مذهبي او به پيروزي
حقيقت ، عملي گردد . شريعتي تحقق
مدرنيسم (نوگرايي) را منوط به ايجاد
پروتستانتيسم اسلامي جهت گسترش
رنسانس و نوزايي فكري – فرهنگي دانست
. او پندگيري آگاهانه از تجربه
مدرنيسم در غرب را باور داشت اما هيچ
گاه در برابر آن تسليم نشد . به عنوان
كلام پاياني بايد گفت : |
|
|
شريعتي بيش
از هركس ديگري در جامعه ما در پي گسترش
و تعميم و تعميق «انديشه انتقادي» بود
و انديشه را در «مقدسات» سنتي و مدرن
به كار بست . |
- |
|
|
شريعتي بطور
همزمان ، منادي خرد و معنويت گرايي ،
پيوند و هماهنگي عقل و عشق بود . |
- |
|
|
شريعتي آدمي
را از بردگي سياسي اقتصادي و فكري ، در
قبال هر قدرت ،مرجع و مقتدايي باز
ميداشت . |
- |
|
|
شريعتي ما را
از خودباختگي در برابر غرب و نيز در
برابر سنت و گذشته بر حذر مي داشت و به
خود انديشي ، بازانديشي و آفرينش فرا
مي خواند . |
- |
|
|
شريعتي
ناهمواري ها و ناهنجاريهاي نظامهاي
به اصطلاح سوسياليستي را با ژرف نگري
و همه جانبه نگري گوشزد كرد و علل و
مباني عقيدتي ، فلسفي و انسان شناختي
آنها را روشن ساخت و سپس شكست نهايي
اين گونه نظام ها را تبيين و پيش بيني
كرد . |
- |
|
|
شريعتي به
درستي فاجعه بهره برداري از مذهب و
عقيده در خدمت سياست و قدرت را بر ملا
ساخت و هشدار داد . |
- |
|
|
شريعتي
ضرورت جنبش و تحول فكري و فرهنگي را به
عنوان پيش شرط و لازمه هر تحول و
انقلاب اجتماعي – سياسي در عمل نشان
داد و به پيش برد . |
- |
|
|
و سر انجام
شريعتي پيام آور بزرگ بود كه هر چند
كارش ناتمام ماند ، اما زمينه ها و
بستر مناسب ادامه آن را با طرح «عرفان
– برابري – آزادي» «خودسازي انقلابي»
و ... براي آيندگان فراهم كرد . باشد كه
عناصر پايان و پوياي انديشه و حركت او
تداوم يابد صيقل بخورد و تكميل گردد و
نيز به جنبش اجتماع راه برد . |
- |
|
|
سخن آخر
اينكه در شريعتي نبايد ماند اما همين
جا اضافه كنيم كه عبور از دوره شريعتي
هم بدون نقادي عميق آثار و انديشه
هايش ، عبوري سطحي خواهد بود . هر نوع
نقادي اين آثار تاثير خود را بر
نوگرايي ديني و تحولات اين آثار تاثير
خود را بر نوگرايي ديني و تحولات
جامعه خواهد گذاشت . ناديده گرفتن
شريعتي درجامعه ما غير ممكن است . |
|
|
|
|
|
|
منبع
: روزنامه اعتماد |
|
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي
|
|
| |
|
|