| |
|
|
|
فرهنگ
سياسي چيست ؟ |
|
|
|
|
|
فرهنگ جوهره
هستي و ذات زندگي آدمي است و شيوه
زندگي و رفتار يك اجتماعي را در تطور
تاريخي تعيين مي كند . فرهنگ به افراد
جامعه احساس هويت و متعلق بودن بخشيده
و حقوق و رسالت و وظايف و چگونگي رفتار
و كردار افراد را شكل مي دهد . فرهنگ با
عناصر دروني اش مي تواند تنش هاي
جامعه را كاهش داده و با توسل به
راههاي مناسب ، همبستگي اجتماعي را
افزايش دهد . با عنايت به اهميت فرهنگ
و نقش آن در زندگي اجتماعي افراد
جامعه و با توجه به سطح آگاهي و جنبه
هاي مختلف رفتاري مردم و با توجه به
سطح آگاهي و جنبه هاب مختلف رفتاري
مردم و موضع گيري آنان نسبت به مسائل
عمومي و موضوعات و جريانات سياسي لازم
دانسته شد كه در اين فرصت درباره
فرهنگ سياسي سخن گفته شود . |
|
|
|
|
|
تعريف
فرهنگ سياسي |
|
|
فرهنگ سياسي
يك جامعه عبارت است از مجموعه باورها
، گرايش ها و بينشها ، ارزشها ،
معيارها و عقايدي كه در طول زمان شكل
گرفته و تحت تاثير وقايع ، روندها و
تجربيات تاريخي از نسلي به نسل ديگر
منتقل مي شود و در غالب آنها نهادها ،
رفتارها ، ساختارها و كنش هاي سياسي
براي نيل به هدفهاي جامعه شكل مي گيرد
. |
|
|
فرهنگ سياسي
متاثر ار فرهنگ عمومي است . فرهنگ
سياسي هم اهداف كلان جامعه را در بر مي
گيرد و هم اسباب و ساز و كار بكار
گرفته شده براي نيل به آنها . |
|
|
در فرهنگ
سياسي مفاهيمي چون قدرت ، آزادي ،
مردم سالاري ، حاكميت ، مشروعيت ،
استبداد ، برابري و عدالت ، دولت و
حكومت ، حقوق اساسي ، ايدئولوژي ، خلق
و خوي ملي ، روانشناسي و جامعه شناسي
سياسي ملتها و ديگر پديده هاي مطرح در
قلمرو سياست مورد توجه است و تمامي
اين مفاهيم ريشه در سنتها و باورها و
عقايد و ارزشهاي يك ملت دارد . |
|
|
بعضي از
متفكران ، فرهنگ سياسي را اين چنين
تعريف كرده اند : فرهنگ سياسي را بايد
مجموعه اي از احساسات ، ارزشها ،
عواطف ، رفتارها و اخلاقيات دانست كه
شكل دهنده علل سياسي و رفتار اجتماعي
يكايك افراد جامعه در زندگي سياسي است
. فرهنگ بر شكل و ساختارهاي حكومتي
تاثير مي گذارد و متقابلا رفتار و
كردار شهروندان هم از فرهنگ حاكمان
تاثير مي پذيرد . به عبارت ديگر نگاه
به فرهنگ سياسي ، شناخت رابطه متقابل
دولت و ملت از يك سو و نوع و ميزان
تاثير گذاري رابطه فرهنگ با سياست از
سوي ديگر است . |
|
|
بدين دليل
براي دستيالي به درك صحيحي از ميزان
محتواي فرهنگ سياسي مردم ، اصل ميزان
اعتماد و وفاداري مردم نسبت به نظام
سياسي بسيار مهم است . |
|
|
رفتار سياسي
هر فرد و يا گروهي و حتي دولت به
چگونگي فرهنگ سياسي آن بستگي دارد .
فرهنگ سياسي محصول فرهنگ نظام سياسي و
اعضاي منفرد نظام است و ريشه در
رويدادهاي اجتماعي و تجارب فردي دارد
. |
|
|
فرهنگ سياسي
بر اين فرض مبتني است : |
|
|
نگرشها ،
احساسات و ادراكات ، حاكم بر رفتار
سياسي در هر جامعه اي از امور تصادفي
نيستند ، بلكه نمايانگر الگوهاي
سازگاري هستند كه با هم تناسب دارند و
يكديگر را متقابلا تقويت مي كنند . |
- |
|
|
هر جامعه ،
فرهنگ سياسي خاص خود را دارد كه به
فرآيند هاي سياسي معنا و جهت مي دهد . |
- |
|
|
هر فرد در
زمينه تاريخي خود بايد چيزهايي
بياموزد و به دروني كردن معرفت و
احساسات مربوط به سياست در جامعه و
مردم خويش اقدام كند و لذا ريشه فرهنگ
سياسي در روانشناسي است به اين معنا
كه فرهنگ سياسي را هر نسل از نسل قبل
به ارث مي برد . فرآيندهاي كلي هم بايد
تابع قانوني باشد كه بر توسعه شخصيت
فردي فرهنگي عمومي جامعه حاكم است . |
- |
|
|
براي
ارزيابي سطح فرهنگ سياسي در جامعه
بايد به چند ضابطه كلي توجه كرد : |
|
|
آحاد ملت چه
اطلاعاتي درباره نظام سياسي ، قدرت
نيروهاي حاكم و نقش نخبگان سياسي در
فرآيند تصميم گيري سياست داخلي و
روابط خارجي دارند . |
- |
|
|
افراد جامعه
چگونه خود را به عنوان عضوي از نظام
سياسي تصور مي كنند و ميزان آگاهي از
تاريخ و موقعيت اقتصادي و اجتماعي
جامعه به چه ميزاني است . |
- |
|
|
آيا افراد
جامعه از حقوق سياسي واجتماعي خود
مندرج در قانون اساسي مطلع هستند و به
چه ميزاني از اين حقوق برخوردارند . |
- |
|
|
هر نوع نظام
سياسي براي حفظ و استمرار حاكميت خود
به فرهنگ سياسي خاصي نيازمند است يعني
در هر نظامي قلمرو ذهني سازمان يافته
اي در باب مسائل و موضوعات سياسي وجود
دارد كه حاصل پويش جمعي ، تاريخ زندگي
سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي يك ملت است و
نظام سياسي آن را شكل و معنا مي دهد .
با توصيف فرهنگ سياسي و بيان مشخصات
آن و اينكه افراد جامعه نسبت به نظام
سياسي چه شناختي دارند و چه راههايي
را براي مشاركت خود و پويش توسعه
سياسي انتخاب مي كنند ، نوع فرهنگ
سياسي را مي توان شناسايي كرد . |
|
|
گابريل
آلمونه و وربا سه نوع عالي از فرهنگ
سياسي را به شرح زير معرفي مي كنند : |
|
|
فرهنگ
سياسي مشاركتي : |
|
|
اين نوع از
فرهنگ سياسي در جوامع بسيار پيشرفته
وجود دارد . در اين جوامع مردم در
زندگي سياسي مشاركت مي كنند و مردم ب
شهروند بودن خود آگاهند و به سياست
توجه مي كنند . مشاركت كنندگان سياسي
از ساختار و روند نظام سياسي آگاه
هستند و به نظام سياسي كشورشان افتخار
مي كنند ، مردم از حقوق و تكاليف خود
آگاهي دارند و مشاركت كنندگان
معتقدند كه مي توانند تا حدي بر سياست
تاثيرگذارند و مي توانند نسبت به بي
عدالتي ها به صورت گروههاي سازمان
يافته معترض باشند . اين فرهنگ سياسي
مناسبترين شكل براي حفظ دموكراسي است
. |
|
|
|
فرهنگ
سياسي تبعي : |
|
|
|
در اين فرهنگ
مردم علاوه بر آگاهي نسبت به شهروند
بودن خود به صورت انفعالي با سياست و
مسائل سياسي درگيرند . مردم در
انتخابات شركت مي كنند اما راي
صميمانه اي نمي دهند . مردم اخبار
سياسي را پيگري مي كنند اما به نظام
سياسي خودمفتخر نيستند و نسبت به آن
چندان تعهد و تكليفي احساس نمي كنند .
در چنين فرهنگي كه مردم خود را كاملا
تابع مي دانند ، دموكراسي به دشواري
مي تواند ريشه استوار يابد . |
|
|
|
فرهنگ
سياسي محدود : |
|
|
در اين فرهنگ
مردم از نظام سياسي خود آگاهي چنداني
ندارند و فكر نمي كنند كه يك شهروند يا
عضوي از جامعه هستند . مردم به سياست
اعتنا نمي كنند و بندرت درباره مسائل
سياسي سخن مي گويند . اين فرهنگ سياسي
متعلق به جوامع سنتي و عقب مانده است . |
|
|
آلمونه و
وربا از فرهنگ سياسي مختلط هم نام مي
برند . |
|
|
لازمه تحليل
ساخت قدرت سياسي در هر كشور بررسي
جنبه هاي گوناگون فرهنگ سياسي آن كشور
است كه رفتار سياسي رهبران و اقشار
اجتماعي را تعيين مي كنند از سوي ديگر
مشروعيت نظام سياسي متاثر از فرهنگ
سياسي حاكم بر آن كشور است . فرهنگ
سياسي ايرانيان فاقد عنصر تساهل و
مدارا است . اين مساله هم در حوزه
سياست و هم از نظر فكري و فرهنگي در هر
جامعه اي از مهمترين وجوه تمايز تصميم
گيري ها و حركت سياسي به شمار مي آيد .
در هر جامعه اي كه اجماع نظر ميان دست
اندركاران و شهروندان وجود داشته
باشد روابط افراد ، گروههاو نهادهاي
سياسي و اجتماعي بر اساس رقابتي سالم
و نه مطلق انجام مي گيرد . |
|
|
يكي از
خصوصيات توسعه سياسي ، وجود فرهنگ
سياسي سالم ، مشاركتي و گسترش پويش
مساركت سياسي و اجتماعي ، اقتصادي است
به نحوي كه تمامي مردم خود را در تصميم
گيري هاي سياسي جامعه شريك بدانند . |
|
|
|
|
|
|
منبع
: روزنامه اعتماد |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|