help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   
پلوراليسم مقوله اخلاقي نيست
 

در واقع هر كس حق دارد به هر حقيقتي كه مدعي است به آن دست يافته است ، پايبند باشد ، اما بايد بداند كه اولا مالك تمامي حقيقت نيست و لذا نزد ديگران هم چيزي براي آموختن هست و ثانيا در هر صورت احتمال خطا در معرفت و تشخيص او وجود دارد (ولو اندك) و ثانيا ديگراني هم هستند كه به گونه ديگر مي انديشند و بايد آنها را هم به رسميت بشناسد و لذا آماده تمايل انتقادي و ديالوگ با آنها باشد . بنابراين هركس مي تواند عقايد و افكار خود را حتي مطلق بداند (مطلق به معنايي كه قبلا گفتم و توضيح دادم كه با نسبي قابل جمع است) اما حق ندارد مطلق هايي ديگران را با زور و خشونت محو كند . به عبارت ديگر همه حق دارند خود را حق بدانند و از آن دفاع جانانه بكنند اما همين حق را براي ديگران نيز بايد قائل باشند . من فكر مي كنم كه اگر پلوايدئولوژي و ديالوگ و گفت و گو را اصل و بناي روابط انساني (چه داخلي و چه بين المللي) بدانيم (يعني همان گفت و گوي تمدنها و فرهنگها) و تحميل و زور را مطلقا نفي كنيم ، تكامل معرفت و رشد آگاهي را تضمين كرده ايم و بالندگي علوم را ممكن ساخته ايم و در نهايت انسانيت انسان را و خلاقيت اورا بارور كرده ايم . به هرحال پلوراليسم يك مقوله اخلاقي نيست بلكه يك مقوله جهت معرفتي است و لذا با موعظه و نصيحت و اندرز و توجيه هاي اخلاقي و حتي كنفرانس و سخنراني پديد نمي آيد . انسان پلورال در نهايت «حق مدار» است نه «خودمدار» و چون حق را در انحصار خود وياديگري نمي بيند و نمي داند ، اولا هيچگاه از جستجوي عميقتر حقيقت دست برنمي دارد و ثانيا اولويت را به فهميدن عميقتر و دانستن بيشتر مي دهد تا گفتن و تحميل كردن و تبليغ كردن و ثالثا اهل مدارا است نه خشونت رابعا اهل ديالوگ و گفت و گو است ودر واقع در جاده دو طرفه حركت مي كند نه در اتوبان يك طرفه . رسيدن به اين خصوصيات هم يك كنش معرفتي و عقلاني عميق لازم دارد و هم خلق به يك اخلاق و ادب ومنش انساني والا و متعالي . اما «پلوراليسم ديني» داستان ديگري است و سنت حساس و پرمناقشه . كساني چون هايك از خارجيان و آقاي سروش از خودماني ها ، پلوراليسم ديني را به معناي «حقانيت مساوي همه اديان» مي دانند و معتقدند كه هيچ ديني نمي تواند بگويد من «حق ترم» يعني از شان و حقانيت بيشتري برخوردارترم و البته ادله اي نيز براي مدعاي خود آورده اند كه در منابع مربوطه به تفصيل آمده است . به همين دليل نيز اينان به «طرح هاي مستقيم» اعتقاد دارند نه «صراط مستقيم ».گفتني است كه در مقابل ما چه در ميان متفكران غرب و چه اسلامي و ايراني به حقانيت مساوي اديان اعتقاد ندارند . اكنون مجال پرداختن به اين مقوله نيست و لذا فقط در حد يك اعلام نظر ساده و كوتاه ، مي گويم كه نظريه حقانيت مساوي اديان و پلوراليسم ديني به اين معنا را قابل قبول و قابل دفاع نمي دانم . دلايلي كه هايك و آقاي سروش و ديگران هم عرضه كرده اند ، مخدوش است و فكر نمي كنم هيچ پندار مقيدي (چه مسيحي و چه مسلمان) بتواند پلورال به اين معنا باشد و از آن دفاع كند (البته با پوزش خواهي چرا كه قطعا قصد جسارت و متهم كردن ندارم) . حداقل اگر قرآن و سيره پيامبر و مسلمان صدر اسلام (سلف صالح) را قابل استناد بدانيم ، روشن است كه اسلام خود را حق مي دانسته و ديگران را به پذيرش خود فرا مي خوانده است و در مسالمت جويانه ترين حالت مي گفته است : «يا اهل الكتاب تعالو الي كلمه سوا بيننا و بينكم» . پيامبر نيز درعمل اين گونه بود و برخورد او با بت پرستان و اهل كتاب (يهوديان مسيحيان صائبان) و نيز نامه هاي دعوت او از سران امپراتوري هاي آن روزگار براي قبول كردن اسلام و نيز انديشه و عمل مسلمانان تربيت يافته اسلام كاملا غير پلورال بوده است و البته با توجه به روشني اين حقيقت است كه آقاي دكتر سروش اعتراف مي كنند كه پيامبر پلورال نبوده است (كه سخن حقي است) ولي ما مسلمانان بايد پلورال باشيم و البته دلايلي نيز براي اين نظر مي آورند كه به نظر مقنع نيامد . بنابراين من پلوراليسم ديني به معناي قانيت مساوي اديان (حتي اديان توحيدي) را قبول ندارم اما اگر پلوراليسم به معناي اعتقاد به يگانگي و وحدت ذاتي و جوهري اديان توحيدي (نه مطلق اديان) كه در واقع همان اعتقاد به «نبوت عامه» است و نيز به معناي فهم هاي متكثر و متنوع از حقيقت (كه حتي ممكن است در نزد بت پرستان هم پيدا شود) و نيز احترام به عقايد و افكار هر انساني (ديني ، غير ديني ، باطل يا حق) البته مورد قبول است . يعني فرضا من مسلمان كه دين خود را كامل تر و حقتر مي دانم ، اولا حقيقت را در انحصار خود نمي دانم و انحصار طلب نيستم و از اين دو پلورال هستم و ثانيا ديالوگ و گفت و گو و مفاهمه بين تمام اديان و بطور كلي بين تمام انسانها معتقدم و زور و تحميل و خشونت مذهبي يا مكتبي را در حوزه فكر و عقيده مطلقا مردود مي دانم و از اين نظر هم پلورال هستم اما از حقانيت اساسي دينم دفاع مي كنم و تا زماني كه به صورت مدلل (نه معلل) به اين دين پايبندم اخلاقا و منطقا به آن وفادارم و البته بايد اين آمادگي را داشته باشم كه همواره حق مدار باشم نه خود مدار و استدلال و برهان را بر هر چيز ترجيح دهم . از نظر اجتماعي و به اصطلاح «علت» نه «دليل» عامل مهمي كه در طرح «پلوراليسم ديني» به معناي حقانيت مساوي اديان در غرب و به ويژه در سالهاي اخير در جامعه ما نقش داشته است به مبارزه بنيادي معرفت شناسانه انحصار طلبي مذهبي و خشونت زير پوشش دين است . به عبارتي عده اي براي اينكه بنياد فكري و معرفتي و خشونت ديني را بزنند ويران كنند اين ادعا را مطرح كرده اند كه اساسا هيچ دين حق تر از ديگري نيست و لذا تو حق نداري همه را نفي كني . البته اين واكنش قابل فهم است اما نبايد حقيقت را فداي مصالح (هر چند درست) مقطعي كرد . از سوي ديگر استبداد لزوما از خود حق پنداري ، بر نمي خيزد بلكه استبداد ناشي از انحصار طلبي موقتي از يك سو و اغراض نفع طلبانه فردي يا گروهي از سوي ديگر است . در واقع اشكالي ندارد هر كس خود را حق بداند ، اما حق حيات و خود حق پنداري را براي ديگران هم قائل باشد . اگر ما از احترام ايشان به انسان دفاع كنيم و حقوق ما تقدم او را قبول داشته باشيم ، دين يا فكر و يا كليت خود را حق دانستن ، اشكال پديد نمي آورد . مسئله سوء استفاده از چيزي و يا حقيقتي را نبايد با اصل مدعي حفظ كرد . مگر در دنياي دموكرات امروز نيز «دموكراسي» و «ليبراليسم» و «آزادي» كم سوء استفاده شده است ؟

منبع : روزنامه همشهري

 
صفحه قبلي
 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin