| سوال
اساسي ومسئله اين است كه ما چرا و كي
عقب افتاده ايم و يا نسبت به كجا عقب
افتاده ايم؟ |
|
| زماني
كه ايران در دوره ناصري يا حتي زودتر
با غرب ارتباط پيدا كرد، اين مسئله به
وجود آمد كه چرا آنها جلوتر از ما
هستند و ما احتياج به تكنولوژي آنها
داريم. ملكم خان كه يكي از متفركان آن
دوره بود مي گويد: «شما به عينك
اروپايي نياز داريد تا قرآن را
بخوانيد.» منظور او اين بود كه ايران
نياز به تكنولوژي غربي دارد. در واقع
ما نه تنها از نظر علمي، بلكه از
لحاظ تكنولوژي هم عقب بوديم. در آن
زمان ملكم خان و افرادي مانند او شروع
به مقايسه ايران با غرب كردند تا علل
عقب ماندگي ايران را دريابند. اين
مطالعه داراي عمق نبود، و چون به
ظواهر مسئله اكتفا شده بود، پيشنهاد
آنها هم در زمينه رفع عقب ماندگي
ايران را دريابند. اين مطالعه داراي
عمق نبود، و چون به ظواهر مسئله اكتفا
شده بود، پيشنهاد آنها هم در زمينه
رفع عقب ماندگي ايران كارآمد نبود. به
عنوان مثال يكي مي گفت قانون باعث
پيشرفت است، ديگري مي گفت مدرسه و آن
يكي راه را عامل پيشرفت مي دانست. |
|
| عقيده
من اين است به جاي اينكه جستجو كنيم كه
چرا عقب افتاده هستيم، بهتر است ريشه
يابي كنيم و دريابيم كه آنان چرا از ما
جلوترند و پيشرفت آنان از كجا حاصل
شده است. ما بايد دو جامعه مختلف غرب
آمريكا و اروپاي غربي را بررسي كنيم
تا دريابيم كه ملاك هاي پيشرفت آنها
غربي را بررسي كنيم تا دريابيم كه
ملاك هاي پيشرفت آنها چه بوده است. فكر
مي كنم اگر يك عده متخصص غرب شناس و يا
يك دانشكده غرب شناسي نداشته باشيم،
شايد نتوانيم بفهميم كه علت پيشرفت
آنها از لحاظ فلسفه، علوم، قوانين
تكنولوژي و غيره چيست. |
|
| به
اعتقاد من بايد تحصيلات را در ايران
گسترش داد و بايد توانست كه فوق تخصص
را در ايران ايجاد كرد كه البته اين
خود نياز به دانشكده هاي مخصوص دارد.
مهمترين سرنخ پيشرفت براي ما، همان
تحصيلات عالي است كه با برنامه ريزي
همراه باشد، چرا كه تمام استعدادهاي
ما در ايران مجدود به يك سري برنامه
هاي از پيش تعيين شده است كه در مقاطع
مختلف تحصيلي از ابتدايي تا دبيرستان
تا دانشگاه مورد استفاده قرار مي گيرد
و محلي براي ابتكار نمي گذارد.
بنابراين بايد برنامه ريزي تحصيلات،
مورد بررسي عمقي قرار گيرد و به افراد
با استعدادتر كمك شودتا به مقاطع
بالاتر برسند و فوق تخصص بگيرند.
البته اين راه حل، مستلزم داشتن
امكاناتي است كه ايران فاقد آن است. به
عنوان نمونه، در كشورهاي خارجي براي
اينكه استادي بتواند كار تحقيقي
انجام دهد يا كتابي بنويسد به او شش
ماه مرخصي با تمام حقوق و امكانات
مورد نياز و منشي مي دهند تا كار خود
را انجام دهد، در حالي كه در ايران
چنين چيزي وجود ندارد. |
|
| اتفاق
افتادي انقلاب فرهنگي در كشور، چندان
نتيجه بخش نبود، چرا كه استادان خوب و
شايسته را چند سال از دانشگاهها دور
كرد. در صورتي كه يك استاد، مدت زمان
زيادي يعني حداقل 20 سال را صرف مي كند
تا به چنين مقامي نائل آيد. |
|
| همچنين
هدف آن ارتقاي علمي نبود. بنابراين
بايد يك انقلاب فرهنگي واقعي صورت
گيرد تا سطح فرهنگ ارتقا يابد. در
فرهنگ و روابط ما مسئله ديگري هست كه
مي گويند «ما عقب نگه داشته شده ايم»
كه البته من نيز به اين موضوع معتقدم،
ولي من به اين نتيجه رسيده ام كه ما
سبب ساز عقب ماندن كشور بوده ايم، نه
آمريكا و انگليس و عليرغم وجود ذوق و
استعداد و هوش فراواني كه در بين
جوانان كشور وجود دارد، بسياري از
آنان به نوعي از كشور خارج مي شوند. |
|
| در
حقيقت كسي كه داراي استعدادي است،
زماني كه امكانات لازم جهت شكوفايي و
تقويت اين استعداد در داخل كشور مهيا
نباشد، به طور طبيعي به خارج از كشور
مهاجرت مي كند. لذا بايد به نوعي براي
اين جوانان انگيزه ايجاد كردو گرنه
ديگر به كشورشان برنمي گردند. چرا كه
هزينه هاي بسياري از سوي خانواده ويا
جامعه صرف تحصيل آنها شده و در واقع ما
آنان را به جوامع غربي هديه كرده ايم و
اين بسيار جاي افسوس دارد. بايدبه
آنها شغل و انگيزه داد، تشويقشان كرد
و امكانات در اختيار آنها قرار داد.
طبيعي ايت كه هر كسي دنبال زندگي
بهتري است و اينكه فردي خود را فداي
جامعه اش بكند انگيزه بسيار بالايي را
مي طلبد. براي اينكه جامعه ما جامعه اي
مادي است و ماديات براي مردم بسيار با
اهميت است. |
|
| يكي
از علل پيشرفت غرب به نظر من آمار درست
است تا جامعه و احتياجات آن شناخته
شود. |
|
| تحصيلات،
برنامه ريزي صحيح، شناخت جامعه،
قانونمند شدن ( قانوني كه تداوم داشت
باشد )، برنامه ريزي براي جوانان،
توليد كار و اطمينان از آينده مي
تواند از جمله راه هاي برون رفت از اين
وضعيت باشد. البته دموكراسي واقعي به
نظر من مهم ترين عامل پيشرفت است. |
|
| در
حال حاضر تحصيلات به سياست چسبيده است
و رئيس دانشگاه يك پست سياسي دارد. اين
در حالي است كه پيشرفت غرب، از طريق
دموكراسي به وجود آمده است، چرا كه
وقتي فضاي انتقاد وجود داشته باشد، مي
توان انتظار پيشرفت و ترقي را نيز
داشت. در حالي كه درايران حق انتخاب
وجود ندارد حتي رئيس گروه هم بايد
انتصابي باشد. دموكراسي بايد در همه
نهادها حاكم باشد. در غرب حتي مدير
مسئول روزنامه ها را نيز افراد انتخاب
مي كنند و اگر رئيس كارآمد نبود, تعويض
مي شود. دموكراسي وقتي واقعي است كه
همه جامعه را در بربگيرد. من نسبت به
آينده بدبين نيستم و با وجودي كه
پيشرفت آن چناني هم نمي بينم، اما در
جوانان انگيزه اي وجود دارد كه
اميدوار كننده است و جامعه حتما تكاني
خواهد خوردو در مورد زنان هم همين
گونه است. حضور فعال زنان هم در اين
دوره بسيار موثر است. جامعه ما
پوياست، ولي دولت بايد در
اين ميان نقش موثرتري ايفا كند و
به تعهداتش پايدار باشد. |
|
| اين
دولت است كه بايد برنامه درستي ارائه
دهد و اين ضعف دولت است كه ملت تعهدات
او را باور نكند. ريشه اين عدم باورها
را بايد رفع كرد. بنابراين وقتي كه
دموكراسي ايجاد شود ما هم اميد پيدا
مي كنيم و پيشرفت مي كنيم. بايد ببينيم
از اين به بعد چه بايد كرد
تا پيشرفت كنيم. اين سوال مهمي
براي دولت، جوانان و همه مردم كشور
ماست. |
|