| |
|
|
|
پايان
بازي ايالات متحده ، سازمان ملل و
اتحاديه اروپا |
|
|
|
|
|
بحث
روابط فراآتلانتيكي هم اكنون پس از
شكست سياسي ابرقدرتهاي اروپا آلمان و
فرانسه در ناتو و شوراي امنيت سازمان
ملل بالا گرفته است . آنچه اين درام را
چنين گيج كننده ساخته است عملكرد دولت
بوش در عراق و اين جنجال تنها در مورد
عراق نيست بلكه در مورد نظام جديد
جهاني است . |
|
|
|
بر
خلاف همكاري فراآتلانتيكي در جنگ
عليه تروريسم (ائتلاف گسترده اي از هم
پيمانان شديدا خواهان پيوستن به جنگ
عليه القاعده بودند) كشورهاي «اروپاي
كهن» بشدت در پي سلولهاي القاعده بودد
و يك نفر در آلمان به جرم شركت در
طراحي حملات يازده سپتامبر بازداشت
شد . همپيمانان ايالات متحده در جنگ
عليه تروريسم حامي وي بودند اما در
جنگ عليه عراق آشكارا مخالفت خود را
ابراز كردند و ايالات متحده در جلب
موافقت تعدادي از آنان نا موفق بود . |
|
|
مشكل
بين ناتو وسازمان ملل به واقع مساله
عراق نيست و هرگز نبوده است . مشكل .
ايالات متحده و دكترين دولت بوش پس از
حوادث 11 سپتامبر در استفاده از قدرت
نظامي براي رسيدن به اهداف امنيتي و
ملي است . |
|
|
|
بوش
روز بيستم مارس 2001 مصرانه بيان كرد : «
شما يا باماييد و يا با تروريست ها .»
استراتژي امنيت ملي بوش به وضوح
عمليات نظامي پيشگيرانه را براي از
بين بردن تهديدهاي پتانسيل تاييد كرد
. هم اكنون ايالات متحده اين نيروهاي
نظامي برتر را براي تحقق بخشيدن به
منافع امريكا در جهان بكار مي گيرد و
اين آن چيزي است كه فرانسه و آلمان از
آن مي ترسيدند . عراق تنها ، نشانه اي
از اين تحول جديد بود . |
|
|
|
آنچه
فرانسه و آلمان و ديگران از آن مي
ترسند تمركز شديد نيروي بين المللي در
ايالات متحده است . تنها موضوع ميزان
قدرت ، اين شكاف فراآتلانتيكي را به
وجود نياورده است بلكه ترس اصلي از
اين موضوع است كه قدرت امريكا هم
اكنون
بي قيد و نامحدود است و زير بار
ضابطه ها و سازمانهاي بين المللي نمي
رود . ايالات متحده مي تواند بدون جلب
رضايت آنها به جنگ برود . |
|
|
|
در
سال 1945 ايالات متحده بيش از اكنون
قدرت داشت . پس از برنده شدن در جنگ
نيروهاي امريكايي ، اروپا و ژاپن را
اشغال كردند
ناوگانهاي امريكايي اقيانوسهاي
جهان را به تسخير درآوردند . |
|
|
|
ايالات
متحده به تنهايي درآمدي بيش از درآمد
اقتصادي ديگر كشورهاي جهان را به خود
اختصاص داده بود و در نتيجه پروژه
مانهاتن ، ايالات متحده يك امتياز
انحصاري هسته اي بدست آورد .برتري
ايالات متحده در سال 1945 بي رقيب ماند .
امروزه ايالات متحده هنوز بزرگترين
اقتصاد جهان را دارا است . اين كشور
قوي ترين نيروي نظامي را در جهان دارد
و برتري بي سابقه اي در تكنولوژي
نظامي از بمبهاي هوشمند گرفته تا
جنگنده هاي نامرئي را داراست .اما
اتحاديه اروپا در مجموع در فعاليتهاي
اقتصادي يك رقيب به حساب مي آيد و
بسياري از كشورهاي آن توان هسته اي
لازم را براي مقابله با حمله ايالات
متحده دارند . |
|
|
|
هنوز
ابرقدرت پس از جنگ جهاني دوم اروپا را
به وحشت نينداخته است تا سال 1945
طراحان پس از جنگ از قبيل روزولت ،
آچسون ، مارشال و ترومن قدرت ايالات
متحده را به سمت سازمانهاي بين المللي
كه براي ايجاد يك نظام جهاني مشروع به
وجود آمدند سوق دادند . سيستم «برتون
وودز» و سازمان ملل با وجود نيرومند
بودن ايالات متحده تضمين مي كرد كه
ايالات متحده ميانه روي خواهد كرد و
اين قدرت را از طريق اماكن تبادل نظر
كه مسائل ديگران را نيز به شمار مي
آورد تقسيم خواهد كرد . |
|
|
|
اين
مشروعيت هژموني امريكا را به موتوري
براي بازسازي پس از جنگ تبديل كرد . |
|
|
|
دولت
بوش نشان داد كه براي اين عوامل نظام
بين الملل ارزشي قائل نيست . وي
معاهدات و قوانين بين المللي را كه
مخالف آزادي عمل ايالات متحده مي
دانست زير پاگذاشت و پروتكل كيوتو و
دادگاه جنايات جنگي را ناديده گرفت .وي
معاهده ضد موشك بالستيك را شكسته است
و نشان داده است كه ارزشي براي كنترل
جهاني تسليحات قائل نيست . بوش ترجيح
مي دهد بصورت ائتلاف وارد عمل شود تا
به تنهايي . و اين تمركز قدرت بين
المللي را در طول يك قرن نشان مي دهد و
اين دليل مخالفت آلمان و فرانسه با
حمله به عراق است . آنها نگران مردم
عراق نبودند . آنها مي ترسيدند دولت
بوش نظام بين المللي را كه صلح جهاني
را در خلال 58 سال تضمين مي كرده است
تضعيف كند . |
|
|
از
ائتلاف تا موازنه قدرت |
|
|
|
كشوري
كه در معرض تجاوز ايالات متحده قرار
دارد چه بايد بكند ؟ هردانشجوي علوم
سياسي بلافاصله به اين سوال پاسخ
خواهد داد : مقاومت و ساخت يك موازنه
آلترنايتو براي قدرت . متفكران سياست
امنيت ملي دولت بوش (كاندوليزا رايس ،
پل ولفوويتز) بخوبي تئوريهاي رئاليست
در سياست بين المللي را آموزش ديده
اند . هركدام از اين شخصيتها پيش از
پيوستن به دولت ، استاد برجسته روابط
بين الملل بودند . حاميان پروپاقرص
رويكرد رئاليستي به سياست جهاني هر دو
نهايت تلاش خود را كردند تا تفكرات
رئاليسم را ر سياست خارجي بوش وارد
كنند و آنها در اين زمينه موفق بوده
اند . |
|
|
|
آيا
اين رئاليست هاي بزرگ از عكس العمل
فرانسه متعجب شدند ؟ هرگز . مخالترين
هم پيمانان ايالات متحده در جنگ عراق
مخالف يكجانبه گرايي و كاربرد
نامحدود قدرت ايالات متحده بودند .
آنها بيم داشتند كه سهمي در عراق
نداشته باشند و اين دليل مخالفت آنها
با جنگ است . |
|
|
|
تعدادي
از تحليلگران با اشاره به ائتلاف براي
جنگ كه متشكل از انگلستان ، اسپانيا و
كشورهاي اروپاي كوچكتر بود را دليلي
بر اين امر مي دانند كه حمله به عراق
در حقيقت يك اقدام چند جانبه گرايانه
بوده است اما اين ائتلاف به قول
رئاليستها ،(هواداري)bondwagoingراه
انداختن كالسكه موسيقي بود . حمايت
شديد اروپاي جديد عجيب نيست چرا كه
اين اعضاي جديد ناتو و اتحاديه اروپا
براي تغيير جوامع خود از كمونيستي به
جوامع دموكراتيك به ايالات متحده
نياز دارند . |
|
|
|
مخالفت
، هيچ سودي براي آنها نخواهد داشت .
اما حمايت گسترده توجه ايالات متحده
را به سمت آنان جلب خواهد كرد و اين
توجه مي تواند به مقابله با نفوذ
آلمان و فرانسه در اروپا بينجامد . چند
جانبه گرايي در عراق از بين رفت و يك
جانبه گرايي و هواداري جاي آن را گرفت
. هم اكنون بدترين چيز براي اروپاي
قديم نظاره گر بودن در بازسازي عراق
پس از جنگ است ، همانگونه كه در طول
دوران جنگ اينگونه بود . عمليات نظامي
در عراق شروعي براي پايان كار سازمان
ملل و ناتو و محافظان صلح و امنيت بين
المللي بود . عراق تنها بهانه بود ،
درام اصلي تشكيل يك نظام جهاني جديد
است كه ايالات متحده در راس آن قرار
دارد . |
|
|
منبع
: روزنامه اعتماد |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|