| |
|
آيا
چين ابرقدرت آينده جهان خواهد بود؟
|
| |
|
:اشاره
|
|
نويسنده
اين مقاله پروفسور پاول كندي، استاد
دانشگاه پال، در ايالات متحده و مدير
مطالعات امنيت بين المللي در اين
دانشگاه است. تاكنون 15 كتاب از جمله «ظهور
و افول قدرتهاي بزرگ» از وي به چاپ
رسيده است. وي در مقاله زير به روابط
تاريخي چين و ايالات متحده اشاره كرده
و به مقامهاي امريكا هشدار مي دهد كه
چين ابرقدرت |
| .ابرقدرت
آينده جهان خواهد بود
|
| ما
همه خواهان يك چين با ثبات، متحد و
سازنده هستيم. آيا براستي غرب نيز به
دنبال همين مفاهيم است؟ بيش از 500 سال
است كه غرب در شناخت و درك چين عاجز
مانده است و يا در اين گمان بسر مي برد
كه آينده اين كشور بزرگ چگونه خواهد
بود؟ اما اين روزها، از آن روزهايي
است كه شايد بهتر بتوان اين كشور را
شناخت. دهه هاست كه ديپلمات ها و
مشاوران حرفه يي مان را عازم پكن و
ديگر شهرهاي بزرگ چين مي كنيم تا
اطلاعاتي از اين كشور به دست آورند،
اما هنوز بينش شفافي از انگيزه
سياستهاي چيني ها به دست نياورده اند.
دريغا كه دو قرن است هيات هاي علمي و
اطلاعاتي بدانجا مي فرستيم بي آنكه
نتايج روشني عايدشان شود. مدتها بود
كه پكن براي ما به عنوان بزرگترين
پتانسيل بازار در جهان بود، اما اكنون
انتظارات تجاري مان هرگز |
| .در
آنجا برآورده نمي شود
|
| همواره
به دنبال «غربي كردن» و «مدرن كردن»
اين كشور بزرگ بوديم اما همچنان غير
قابل نفوذ مانده است. نبود آينده نگري
ما در مورد چين از دو موضوع مهم نشأت
مي گيرد. اول آنكه ما – منظورم اينجا
بيشتر ايالات متحده است – هيچ بحث جدي
درباره نوع كشور چيني كه به دنبالش
هستيم نداشتيم. آنچه تاكنون صورت
گرفته است و اجماع نظري كه ميان
رهبران سياسي مان حاصل شده است، يك
استراتژي پيوسته يي نبوده است. زيرا
تمام سياست هايي كه ما درباره چين
داشته ايم، هيچكدام در تناسب با
يكديگر نبوده اند. (پس اگر فكر مي كنيم
كه چين براي ما راز بزرگي است، بايد در
اين فكر باشيم كه چگونه معماي
سياستهاي امريكا در پكن كارساز خواهد |
| (.بود |
|
دوم
اينكه، حتي اگر ما يك بينش شفاف از
آينده چين داشته باشيم كه با منافع
غربي همسويي داشته باشد، |
| .باز
هم صد در صد مطمئن نيستيم كه قادر به
نفوذ در اين كشور خواهيم بود يا نه
|
| اما
چرا سياستهاي مختلفي درباره چين
داريم؟ |
| اولاً
واقعيت اين است كه چيني هاي زيادي
وجود دارند كه براي ما جذاب تر از
ديگران هستند و براحتي با آنها ارتباط
برقرار مي كنيم. موقعيتي كه چين امروز
دارد، برخلاف نگرشهاي مختلط امريكايي
ها در امپراتوري بريتانيا در نيمه اول
قرن بيستم است. مامستعمره هايي مثل
كانادا و استراليا را بخاطر اين
پذيرفتيم كه آنها سفيد پوست و دموكرات
و مثل ما بودند. با حكومت سلطنتي
بريتانيا مخالفت كرديم ولي از جنبش
استقلال طلبانه هندي ها جانبداري
كرديم. به وضعيت مالزي كه مستعمره
بريتايا بود، غبطه مي خوريم و نيز به
خليج فارس (و نفت اش). از سوي ديگر، به
حكومت بريتانيا در آفريقا سخت علاقه
مند بوديم، زيرا حقوق مدني
سياهپوستها را انكار مي كرديم
|
|
| ثانياً،
ما سياست ها و نزاع هاي مختلفي درباره
چين داريم، بخاطر اينكه امريكايي هاي
مختلفي وجود دارند. از منظر كمپاني
هاي غول پيكري چون بشتل و بويينگ، چين
كشوري است كه ما بايد بهترين رابطه
ممكن را با آن داشته باشيم. از نظر
اينهاورود چين به سازمان تجارت
جهاني، حذف فساد اداري، برقراري
قانون تجاري و حفظ رابطه با مقامات در
پكن بايدجزو اولويت هاي ما باشند. از
منظر دموكراتهاي ليبرال، ناظران حقوق
بشر و بنيادگرايان مسيحي، بايد با چين
به شكل مشكوك و مبهمي برخورد كرد تا
اينكه به سركوبگري هايش در تبت، آزار
و شكنجه |
| .كاتوليك
هاي روم و ديگر اعمالي كه باعث آزرده
خاطر شدن ليبرال ها مي شود، خاتمه دهد
|
|
از
منظر نظاميگري ايالات متحده، بايد
خود را به قلب مسأله نزديكتر سازيم.
بعضي استراتژيست ها چين را به عنوان
متحد در جنگ عليه تروريسم جهاني و نيز
به عنوان وزنه تعادل روسيه و
هندوستان، تلقي مي كنند. ديگران به
توسعه سيستم هاي موشكي و به تلاشهاي
چين در جاسوسي هاي نظامي و نزاع با
بسياري از |
| .همسايگانش
اشاره مي كنند
|
| در
حقيقت، از آنجايي كه چيني هاي زياد و
امريكايي هاي زيادي وجود دارند، نمي
دانيم به دنبال كدام نوع چين هستيم. ما
آرزوي بيماري چيني ها را نداريم، درست
همانطوري كه آرزوي بيماري هيچ مردمي
را نداريم. اما همچون انگليسي هاي
مغرور در دوران ملكه ويكتوريا، تضمين
مي كنيم كه هر چقدر ديگر افراد به روش
زندگي امريكايي ها نزديكتر شوند،
همان قدر زندگي شان بهتر خواهد بود.
آنها آزادتر و ثروتمندتر خواهند بود و
ما احساس خوشحالي از آنها و احساس
رضايت از خودمان خواهيم داشت. چه چيز
لذتبخش تر از منفعت و سود دو جانبه
خواهد بود؟
|
| اكنون،نياز
است كه مسأله با صريح ترين واژه هاي
ممكن بيان شود. يعني اينكه هر قدر چيني
ها به روش زندگي امريكايي ها نزديكتر
مي شوند، سهم قدرت امريكايي ها در
جهان كاهش خواهد يافت. كافي است كه به
يكسري آمار نظري بيندازيم. جمعيت ما
كمتر از پنج درصد جمعيت دنيا است ولي 30
درصد توليد كلي جهان در دست ما است.
بيش از 40 درصد هزينه دفاعي مي
پردازيم، 45 درصد ترافيك اينترنت را در
اختيار داريم و 75 درصد جوايز نوبل در
علم و پزشكي از آن ما است. از منظر
كاملاً خودخواهانه، دقيقاً در حال
حاضر آخرين چيزي كه ما مي خواهيم،
بخاطر همين موقعيت بي نظير مطلوب در
حال تغيير است. اما آن هم تا حد زيادي
در حال تغيير است زيرا |
| .چين
در حال تغيير است
|
| سال
به سال مردم ثروتمندتر مي شوند و
تعادل قدرت جهاني به هم مي خورد. بد
نيست در اينجا به شاخصه هايي نيز
نگاهي بيندازيم. توليد مليGNPاقتصاد
امريكا حدود 8 الي 9 تريليون دلار، در
حالي كه چين حدود 5/1 تريليون دلار است.
ولي جمعيت چين 5 برابر امريكا است. اگر
سرانه توليد ملي چين به اندازه كره
جنوبي باشد، بيش از 10 تريليون دلار
خواهد بود و اگر به اندازه سرانه
توليد ژاپن باشد، چيزي حدود 40 تريليون
دلار خواهد بود كه در آن صورت بيشتر از
امريكا خواهد بود. پس اگر به اندازه
ايالات متحده هزينه دفاعي داشته
باشد، بودجه چين سه يا چهار برابر
خواهد بود.
|
| باچنين
تداوم معجزه آميز رشد جمعيت، آيا چين
در آينده صاحب بزرگترين اقتصاد جهان
خواهد بود؟ هنوز نميدانيم اما اگر
خوشبينانه نگاه گنيم و اگر واقعاً يك
ليبرال دموكراسي حاكم باشد، يك كشور
پر از خانواده هاي ملي خواهد بود و
شمشير آنها به گاو آهن تبديل و دوست
غرب خواهند شد. و حتي اگر بيشتر مردم
ملي گرا و احساسي بودند، چين هرگز هيچ
علاقه يي به پروژه هاي آن سوي دريا و
دخالت در ديگر مناطق نشان نمي داد. و
اكنون امريكا بايد هوشيار باشد كه
رشته هاي تغيير و تحول در سياست هاي
بين المللي از حركت باز نمي ايستند و
از جمله آسيا و بخصوص چين در آستانه
ظهور قدرت بزرگي است. پس اكنون بايد
بدانيم كه چه نوع كشور چين را خواهيم
ديد؟
|
|
منبع:
روزنامه اعتماد |
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|