| |
|
به
تنهايي بر خلاف نظر همگان |
| |
|
بحران
عراق ماهيت وضعيت كنوني سيستم بين
المللي را برملا كرد. اين بحران نشان
داد ايالات متحده چگونه مي تواند قدرت
سياسي، اقتصادي و نظامي خود را اعمال
نمايد و ديگر بازيگران بحران چگونه
توانسته اند به ابتكارات آمريكا
واكنش نشان دهند. اما شايد هم، گذشته
از اعتراض ها به جنگ قريب الوقوع،
اين بحران نقطه آغاز مورد بحث و
انتقاد قرار گرفتن دوباره سلطه
آمريكا باشد.روشي كه پرزيدنت بوش در
قبال عراق و رژيم حاكم بر آن كشور در
پيش گرفت سرچشمه اين بحران است. به ياد
داريم كه پس از ۱۱ سپتامبر
،۲۰۰۱ رئيس جمهوري آمريكا
نخست پيشنهادهاي وزير امور خارجه
كالين پاول را، كه القاعده و
افغانستان را مركز توجه قرار مي
دادند، بر ديگر گزينه ها ترجيح داد.
اما از همان تاريخ، چند تن از شخصيت هاي
اصلي دستگاه او، معاون وزير دفاع پل
ولفووتيز(۱) و معاون رئيس جمهوري
ريچارد چني(۲) - كه محتاطانه تر از
اولي عمل مي كرد- به وي پيشنهاد كردند
كه حمله خود را مستقيما متوجه عراق
نمايد. نشانه هاي بسياري اين پندار
را توجيه مي كنند كه در حقيقت، هدفي كه
رئيس جمهوري از پيش براي خود تعيين
كرده بود از آغاز همين بود، و داوري به
نفع گزينه پيشنهادي وزير امور خارجه،
انگيزه اي جز اين نداشت كه نخست
ائتلاف فراگير جهاني عليه تروريسم
تشكيل شود. |
|
|
اما،
به تأييد كساني كه روايت هاي
مهمترين شخصيت هاي دستگاه سياسي
آمريكا را در اين باره ثبت كرده اند(۳)،
بوش خيلي زود متقاعد شد كه جنگ سال
۱۹۹۱ و ده سال تحريمي كه به
دنبال داشت به اهداف خود نرسيده اند،
و اگر رژيم عراق سرنگون شده بود وضعيت
عمومي خاورميانه از اساس دگرگون مي شد.
در هر صورت، نيات رئيس جمهوري هنگامي
آشكار شدند كه وي در سخنراني سالانه
اش درباره وضعيت كشور(۴) در ژانويه
سال ۲۰۰۲ عراق را، پيش از
ايران و كره شمالي، در رأس كشورهاي
تشكيل دهنده «محور شرارت» قرار داد. |
|
|
زودي
روش مزورانه اي كه آمريكاييان براي
مطرح كردن موضوع برگزيدند، در راه اين
انتخاب قاطع كه سرمنشا وخيم ترين
بحران آغاز سده بيست و يكم شد مشكلاتي
ايجاد كرد. پرزيدنت بوش خود اصرار
داشت كه عراق را متهم نمايد به اين كه
«خطري است براي همسايگانش، براي
منطقه، براي جهان و براي خود ما»، كه
حقيقت نداشتن اين امر واضح و آشكار
بود: گزارش هاي بازرسان، تنظيم شده
در پايان سال ۱۹۹۸، به
روشني نشان مي دادند كه در عراق
سلاح هسته اي وجود ندارد، كه موشك هاي
دوربرد و ميان برد، به استثناي چند
مورد، نابود شده اند، و اين كه
احتمالا موادي كه ممكن است به كار
توليد اسلحه شيميايي بيايند هنوز
وجود دارند، ولي ظاهرا اين مواد به
قصد ساختن سلاح با هم تركيب نشده اند و
موشك ها يا بمب هاي حامل كه براي
استفاده از آنها مورد نيازند نيز وجود
ندارند. درستي اين اطلاعات را بعدا
بازرسي هايي كه از دسامبر سال
۲۰۰۲ از سر گرفته شدند و تا
۱۷ مارس ادامه يافتند مرتبا
تأييد كردند. بنابراين، از همان آغاز
آشكار بود هدفي كه در ظاهر عنوان مي
شود - خلع سلاح عراق - علت حقيقي بحران
نيست.اين بحران هم علت هاي سياسي
داشت و هم علت هاي استراتژيك و
اقتصادي. سرنگوني رژيم عراق - كه به ويژه
با توجه به اين كه از مدت ها پيش
شخصيت صدام حسين به عنوان شيطان مجسم
معرفي شده بود براي افكار عمومي قابل
قبول بود - و نشاندن رژيمي جديد به جاي
آن كه نظر مساعدي به غرب و «ارزش هاي»
غربي داشته باشد، مي توانست در عين
حال به سران همه كشورهايي كه هنوز تحت
نفوذ آمريكا در نيامده اند نشان دهد
كه چه بايد بكنند تا به سرنوشت سران
عراق دچار نشوند. |
|
|
علاوه
بر اين، تسلط بر عراق ايران را در حلقه
محاصره كامل قرار مي داد، چرا كه
نيروهاي آمريكايي تجهيزات نظامي خود
را در قفقاز، در آسياي ميانه، در
افغانستان، در پاكستان و در خليج فارس
مستقر ساخته بودند، همچنين مجموع سه
كشور سوريه، لبنان و فلسطين به اين
ترتيب در محاصره كامل قرار مي گرفت،
چرا كه از شمال تركيه و از جنوب
اسرائيل اين سه را در بر مي گيرند، اين
دو كشور اخير هم كه با يكديگر يك پيمان
«مشاركت استراتژيك» بسته بودند.دست
آخر اين كه از نظر اقتصادي، كنترل
مستقيم عراق به ويژه بدين جهت اهميت
مي يافت كه در نتيجه تأثير بهره
برداري و به فروش گذاشتن منابع عظيم
نفتي اين كشور روي بازار
هيدروكربورها، فشاري دائمي متوجه
عربستان سعودي شود كه از ۱۱
سپتامبر ۲۰۰۱ به بعد ديگر
مورد اعتماد سران آمريكا نبود. |
|
|
|
|
|
اشتباهاتي
چند در ديپلماسي آمريكا |
|
|
پس
بحران با اجراي مقدمات جنگ آغاز شد.
نظريه استراتژيك آمريكا چنين پيش بيني
مي كرد كه مرحله نخست تنها شامل حمله
هاي هوايي خواهد بود، كه هدف از آنها
هدف گيري دقيق و نابودي تأسيسات
زيربنايي سياسي و نظامي و در برخي
موارد اقتصادي دشمن، و همچنين نابودي
وسايل مخابراتي و ارتباطي، حمل و نقل
و فرماندهي او خواهد بود؛ سپس، نوبت
به عمليات زميني و زميني-هوايي خواهد
رسيد كه فقط روي يك هدف متمركز خواهند
بود: بغداد. پيشروي به سوي پايتخت عراق
از جنوب به شمال، از پايگاه هاي
نظامي آمريكا در خليج فارس، و از غرب
به شرق به دست واحدهاي ويژه اي كه از
پايگاه هاي «مخفي» موجود در
اسرائيل و اردن خواهند آمد، و از شمال
به جنوب، از تركيه - معاون وزير دفاع
پل ولفوويتز در آنكارا از۱۴
ژوئيه ۲۰۰۲ مذاكرات با
دولت تركيه را در اين باره آغاز كرده
بود - از ميان منطقه كردنشين شمال عراق
انجام خواهد گرفت. |
|
|
وزير
دفاع دونالد رامسفلد و مشاورانش در
امور استراتژيك، خواهان عمليات
اجرايي سريع و در صورت امكان برق
آسايي بودند كه در صورت لزوم با تعداد
كمي سرباز به سرانجام برسد. اما كميته
مركب از رؤساي ستاد ارتش خواستار آن
شد كه وقت كافي براي گردآوري نيروهاي
هوايي و دريايي سنگين و تعداد كافي
سرباز - در حدود ۲۵۰ هزار
سرباز آمريكايي، به اضافه ۵۰
هزار انگليسي - صرف شود تا هر گونه خطر
از دست رفتن كنترل وضعيت و شكست رفع
گردد. بنابراين، تا آغاز ماه مارس
پياپي مهلت ها را تمديد كردند و
درخواست نيروهاي كمكي را تجديد، و اين
امر اثري عميق بر تحول بحران گذاشت. و
چنان كه همگان به زودي دانستند، گذشت
هفته ها و ماه ها سبب بروز آن همه
مخالفت با جنگ شد، چه در جامعه جهاني،
چه از جانب متحدان آمريكا، چه در درون
خود جامعه آمريكا. بنابراين به صلاح
پرزيدنت بوش بود كه هر چه زودتر
زورآزمايي را به راه بيندازد. |
|
|
تصميم
عراق بر پذيرش بازگشت بازرسان سازمان
ملل، سير تحول بحران را تغيير داد.
روزنه اي باز شده بود كه ديپلماسي
فرانسه از آن خود را به درون انداخت.
از اين پس فرانسه راهي براي به تأخير
افكندن جنگ در اختيار داشت ، و بي آن
كه گرفتار توهم باشد اميدوار بود كه
شايد بتواند از وقوع جنگ احتراز نمايد:
اين راه آن بود كه از شوراي امنيت
درخواست شود كه انجام بازرسي ها را
بر هرگونه توسل به زور مقدم شمارد. در
اين زمينه، ديپلماسي فرانسه، با به
كار بردن توانايي ها و سنت هاي
خويش، به پشتوانه حق وتويي كه در
اختيار داشت و با استفاده از شبكه
پيچيده كشورهاي دوست و زير نفوذ خود،
چنان با مهارت و پشتكار تمام نيروهايش
را به كار انداخت كه عده بسيار كمي
گمان مي بردند او هنوز هم توانايي آن
را داشته باشد. |
|
|
اما
شايد هم اگر پرزيدنت بوش تصميم نگرفته
بود كه از راه سازمان ملل دست به اقدام
بزند، هيچ كاري از ديپلماسي فرانسه
برنمي آمد. وزير خارجه كالين پاول بود
كه او را به انجام اين كار متقاعد كرد،
تا جايي كه او را راضي كرد كه در
سپتامبر ۲۰۰۲ خود به پشت
تريبون مجمع عمومي سازمان ملل متحد
بيايد و بدين ترتيب راه بازگشت از
تصميم خويش را ببندد. |
|
|
اين
تصميم بر مبناي يك مجموعه تحليل از
رفتارهاي احتمالي بازيگران بحران
گرفته شده بود: كشورهاي عربي هيچ مانع
واقعي اي در راه جنگ ايجاد نخواهند
كرد، چرا كه چند تن از سران اين كشورها
به طور خصوصي با ديپلمات هاي
آمريكايي اين امر را در ميان گذاشته
اند كه از سرنگوني پرزيدنت صدام حسين
بسيار خشنود خواهند شد؛ كشورهاي
اروپايي - حتي اسپانيا و ايتاليا كه
شهرت جانبداري از برقراري روابط
بسيار نزديك با كشورهاي عربي را دارند
- تقريبا به اتفاق از ايالات متحده
پشتيباني خواهند نمود؛ درست است كه
تعهد صدر اعظم آلمان گرهارد شرودر به
مخالفت با جنگ نارضايتي پرزيدنت بوش
را، كه همواره تأكيد كرده كه شرودر به
وي قول حمايت داده بود، برانگيخته،
اما در هر صورت آلمان نقش فعالي
نخواهد داشت؛ فرانسه، با وجود آن كه
مي توان پيش بيني كرد كه بي درنگ
جانب اقدامات آمريكا را نخواهد گرفت،
عاقبت چنين خواهد كرد؛ از آنجايي كه
رئيس جمهوري روسيه ولاديمير پوتين،
پس از ۱۱ سپتامبر
۲۰۰۱ به وضوح تصميم گرفته
كه در جنگ عليه تروريسم در كنار
ايالات متحده باشد، روسيه يا از
آمريكا پشتيباني خواهد كرد و يا رأي
ممتنع خواهد داد و در امور مربوط به
خاور ميانه، همواره سنت بر اين بوده
است كه با چين بر سر رأي ممتنع آن كشور
به هنگام رأي گيري در شوراي امنيت
چانه بزنند.به علاوه، ديپلماسي
آمريكا يقين داشت كه مي تواند
كشورهاي مرددي را كه عضو غير دائم
شوراي امنيت بودند با ابزار مؤثري كه
در اختيار دارد - چه از راه فشار وارد
آوردن بر آنان چه از راه كوشش براي جلب
ايشان - مجاب كند. |
|
|
اين
تحليل تا اندازه زيادي نادرست از آب
درآمد. اما پرزيدنت بوش متقاعد شده
بود كه بايد از راه سازمان ملل
اقدام نمايد تا يك تأييد سياسي و
حقوقي براي برنامه جنگي اش به دست
آورد، كميته مركب از رؤساي ستاد ارتش
هم مهلت بيشتري براي آرايش نيروهاي
خود مطالبه مي كرد. با توجه به اين كه
عزيمت كارشناسان خارجي كه در تأسيسات
نفتي عراق كار مي كردند در هفته سوم
ژانويه، به عنوان نشانه اي بر مين
گذاري و نابودسازي آن تأسيسات در صورت
بروز جنگ تلقي شد، تصميم گرفته شد كه
نقشه هاي جنگي را تغيير دهند تا تصرف
فوري ميدان هاي نفتي در آنها در نظر
گرفته شود.بدين ترتيب واردسازوكاري
شديم كه سياست آمريكا تنها پس از گذشت
چند ماه و در يك فضاي سياسي به كلي
دگرگون شده توانست از آن بيرون بيايد.
چرا كه بازرسي ها، كه در عراق از سر
گرفته شده بودند، به هيچ وجه نظريه
آمريكا را درباره «خطر عراق» تأييد
نمي كردند و زمان مي گذشت بي آن كه
سلاح هاي ممنوعه يافت شوند، گرچه
هنوز مسايل بسياري مطرح بود، از جمله
درباره نابودسازي ذخيره هاي موادي كه
ممكن بود به كار ساختن سلاح هاي
شيميايي بيايند.كالين پاول مي بايستي
حتما واكنشي نشان مي داد. بنابراين وي
اعلام داشت كه در نشست شوراي امنيت،
كه قرار بود به تاريخ ۵ فوريه
تشكيل شود، مقصر بودن عراق را به طور
انكارناپذيري ثابت خواهد كرد. وزارت
امور خارجه آمريكا حتي اين سخنراني
قريب الوقوع را با سخنراني آدلاي
ستيونسن(۵) به هنگام بحران كوبا در
سال ۱۹۶۲ مقايسه كرد كه در
آن ستيونسن عكس هاي هوايي اي را
كه وجود موشك هاي شوروي را در خاك
كوبا ثابت مي كردند نمايش داد... نتيجه
درست بر خلاف انتظار وزير امور خارجه
بود. به زودي معلوم شد كه برخي از «مدارك»
مورد استناد او كوچكترين ارزشي
ندارند، از جمله آن گزارش مربوط به
تسليحات هسته اي عراق، كه در واقع فقط
يك كار دانشگاهي نوشته شده به سال
۱۹۹۴ بود كه همه هم از
محتواي آن مطلع بودند، يا آن گزارش
ديگري كه دولت بريتانيا تهيه كرده بود
و در حقيقت كپي برداري اي بود از تز يك
دانشجوي كاليفرنيايي كه ديگر كهنه
شده بود...
وقتي كه كالين پاول، براي افشاي خطر
استفاده از باسيل سياه زخم بطري
كوچكي را تكان داد كه فورا معلوم شد
تنها محتوي يك پودر سفيد بي خطر است،
ديگر قضيه حالت مسخره پيدا كرد... در
نشست ۱۴ فوريه شوراي امنيت شكست
او از اين هم آشكارتر بود؛ در اين
جلسه، سخنراني وزير امور خارجه
فرانسه دومينيك دو ويلپن كه احتمال
جنگ را به شدت تقبيح نمود كف زدن حضار
را برانگيخت، حال آن كه چنين امري در
شوراي امنيت نادر است. ديپلماسي
آمريكا باز هم خواست واكنشي نشان دهد
و اين كار را همزمان در دو زمينه انجام
داد. نخست آن كه اعلان شد كه هدف از جنگ
در حقيقت اين است كه به جاي ديكتاتوري
صدام حسين يك دموكراسي واقعي نشانده
شود كه نمونه اي تأثيرگذار براي كل
منطقه باشد. اما از سوي ديگر،
آمريكاييان سه «آزمون» براي تعيين
اين كه آيا عراق به همه شروط گردن مي
نهد يا خير مطرح كردند: نابودسازي
موشك هاي كوتاه برد الصمود ۲؛
دادن اجازه پرواز بدون اطلاع قبلي به
هواپيماهاي شناسايي يو دو؛ پرس و جوي
بازرسان از دانشمندان عراقي در خارج
از عراق. |
|
|
پاسخ
سران عراق مطابق استراتژي بسيار ساده
اي بود كه برگزيده بودند: همه چيز را
بپذيرند تا جنگ را به تأخير بيفكنند،
آنان بي آن كه خود را بفريبند اميد
داشتند كه بر اثر برخي حوادث خارجي يا
پيش بيني نشده بتوانند از جنگ
بپرهيزند. به پرواز هواپيماهاي يودو
بدون اطلاع قبلي هيچ گونه اعتراضي
صورت نگرفت. موشك هاي الصمود قرار
شد نابود شوند، گرچه اين موشك ها
كوتاه برد به حساب مي آمدند، بردشان
در حين آزمايش ۳۰ كيلومتر از حد
مجاز تعيين شده، ۱۵۰
كيلومتر، بيشتر بود - با وجود اين
اگرمهمات بار اين موشك ها مي شد و
در نتيجه به وزنشان افزوده مي شد، برد
آنها از ۱۵۰ كيلومتر مجاز
تجاوز نمي كرد.دانشمندان عراقي
خواهان آن بودند كه اظهاراتشان ضبط
گردد، قرار بر آن شد كه اين اظهارات
ضبط شده به مقر سازمان ملل منتقل شوند
تا آنان بتوانند در صورت لزوم آنها را
مورد استناد قرار دهند. |
|
|
مسئولان
عراقي حتي از اين هم فراتر رفتند: آنان
پيشنهاد كردند به كمك كارشناساني كه
بازرسان سازمان ملل را در انجام
كارشان ياري مي رساندند، به جست وجوي
آثار به جاي مانده از نابودسازي سلاح هاي
شيميايي بپردازند، و گروه كارشناساني
را كه در آفريقاي جنوبي بر نابودسازي
سلاح هاي كشتار جمعي ساخته شده در
زمان رژيم آپارتايد نظارت كرده بود به
عراق آوردند. به طور كلي، استراتژي
عراق همواره مشروعيت نظريه كشورهايي
را كه از ادامه بازرسي ها به جاي به
راه انداختن جنگ دفاع مي كردند تقويت
مي نمود. |
|
|
رفتار
فرانسه بر خلاف تصورات آمريكاييان از
آب در آمد كه پيش بيني كرده بودند اين
كشور عاقبت خود را با نحوه عمل آمريكا
وفق خواهد داد. چرا كه از نظر رييس
جمهوري ژاك شيراك، جنگي كه در پيش است
نمونه اي خواهد شد از اين مفهوم «جنگ
پيشگيرانه» كه وي مايل نيست بر آن مهر
تأييد بزند. مهار كردن چنين جنگي
دشوار خواهد بود و در نتيجه آن، جنبش هاي
ملي گرا و اسلام گرا كه پيش از اين
با هم مخالف بودند در برابر دشمن
مشترك متحد خواهند شد. از همه مهمتر
اين كه اين خطر وجود دارد كه اين جنگ
همچون جنگي ميان دو تمدن يا حتي جنگي
ميان دو دين جلوه كند، حال آن كه رئيس
جمهوري فرانسه از ته دل معتقد است كه
سرنوشت صلح بسته به آن چيزي است كه خود
وي «گفت وگوي فرهنگ ها» مي نامد.
در هر صورت او تصميم گرفت كه تا آخر با
جنگ مخالفت نمايد. |
|
|
پشتيباني
آلمان براي فرانسه بسيار كارساز بود و
مانع از آن شد كه اين كشور در درون
اتحاديه اروپا بيش از حد منزوي جلوه
كند. كسب پشتيباني روسيه از آن هم
پراهميت تر بود، چرا كه اين امكان را
فراهم مي كرد كه اگر كار به جايي رسيد
كه فرانسه يك قطعنامه شوراي امنيت را
كه به جنگ خواهد انجاميد وتو كند، در
اين موضع تنها نباشد و پرزيدنت شيراك
كوشش بسياري به خرج داد تا به اين هدف
برسد. آنچه بر تصميم پرزيدنت پوتين
تأثير قاطع داشت اين بود كه وي اين را
فرصتي تلقي كرد براي برداشتن گامي
آشكار به سوي «جهاني چندقطبي»، همين
تلقي در موافقت چين هم تعيين كننده
بود. پس به طور كلي، ديپلماسي فرانسه
به هدف هايش رسيد و محور - البته
موقتي - فرانسه-آلمان- روسيه-چين، در
هر صورت تاثيرقابل ملاحظه اي در تحول
بحران مي گذاشت. |
|
|
در
جهت مخالف، ايالات متحده متحد
نيرومندي داشت: انگلستان. پشتيباني
انگلستان بعدا نااستوارتر از آنچه
گمان مي رفت از كار در آمد، اما دست
كم تا آغاز ماه مارس كاملاً كارساز
بود. لندن مبتكر اعلاميه هشت كشور
اروپايي بود. تعداد اين كشورها كافي
بود براي اين كه اين تصور را القا كند
كه فرانسه و آلمان، حتي اگر بلژيك هم
به صفشان بپيوندد، در درون اتحاديه
اروپا در اقليت هستند، همان گونه كه
در ناتو، هنگامي كه با اعطاي تجهيزات
دفاعي به تركيه - با تكيه بر اين فرض
محال كه اين كشور ممكن است مورد حمله
عراق قرار گيرد - مخالفت كردند در
اقليت بودند. انگليسي ها نقش بسيار
مهمي در اين «اعلاميه ويلنيوس»(۶)،
كه كشورهاي تازه پيوسته به ناتو و
نامزدهاي ورود به اتحاديه اروپا در آن
پشتيباني شان را از ايالات متحده و
برنامه جنگي اش نشان مي دادند، داشتند. |
|
|
در
اين مرحله از بحران، يك بازيگر جديد
خود را به ميان انداخت: افكار عمومي
جهاني. تظاهرات روز ۱۵ فوريه
۲۰۰۳ ناگهان شدت مخالفت
اين افكار عمومي را با جنگ ظاهر ساخت. |
|
|
چشمگيرترين
اين تظاهرات در چند كشوري كه
متعهدترين حاميان جنگ بودند برگزار
شدند: انگلستان، اسپانيا، استراليا.
بسيار پرمعني است كه انگيزه اين
تظاهرات نه احساس همدردي با رژيم صدام
حسين بود، نه حتي احساس همدردي با
عراق. احساسات مردمي همه جا عليه سلطه
جويي ايالات متحده، رفتار اين كشور،
قدرت نمايي او و اراده اش بر به راه
انداختن يك جنگ ابراز مي گرديد: اين
نويددهنده خاتمه بحراني كه در پيش بود
نبود، اما شايد كه نويد آغاز اعتراضي
شديد به نظم جهاني به شمار آيد. |
|
|
از
اين هنگام به بعد، تحول و گسترش بحران
تابع تأثير متقابل و پيچيده زمينه
چيني هاي سياسي و نظامي جنگ بود.
ديپلماسي آمريكا، نتوانست موافقت
پارلمان تركيه را با قراردادهايي كه
اعطاي فوري ۱۹ ميليارد دلار وام
و ۶ ميليارد دلار كمك بلاعوض به
تركيه را در مقابل رضايت دادن آن كشور
به تسهيل صف آرايي نيروهاي آمريكايي
از درون خاك تركيه مقرر مي داشتند، به
دست آورد (گرچه در واقع بسيار نزديك
بود موفق شود). چاره اي نبود جز آن كه
تجهيزات تداركاتي ارتش آمريكا در
منطقه كردنشين شمال عراق مستقر شوند،
و نقش مهمتري براي واحدهايي كه از پيش
در پايگاه هاي اردن، و بدون شك در
اسرائيل جاي گرفته بودند در نظر گرفته
شود. ارتش تركيه اما، با زير پا گذاشتن
راي پارلمان، انتقال تجهيزات آمريكا
از بندر اسكندرون به سوي مرز عراق را
تسهيل نمود. |
|
|
|
|
|
چگونه
وتوي فرانسه سير وقايع ر ا تسريع كرد |
|
|
اما
همزمان با اين تحولات، واشنگتن مي
خواست با تصويب قطعنامه اي جديد از
شوراي امنيت كه راه جنگ را هموار
سازد، سير بحران را تغيير دهد. در اين
حالت تركيب آرا سرنوشت ساز بود. در آن
تاريخ، رأي موافق شش كشور حتمي به نظر
مي آمد: راي خود ايالات متحده، آراي
انگلستان، اسپانيا، بلغارستان، شيلي
و حتي پاكستان. سه كشور مردد بودند، كه
جلب همكاري دست كم دو تا از آنها ضروري
بود: مكزيك، گينه و كامرون. در آن
هنگام بدون پرده پوشي از وسائل مالي
به كار گرفته شده براي جلب راي گينه
سخن مي گفتند؛ و گفته مي شد كه تداخل
شديد منافع مكزيك و ايالات متحده
سرانجام راي موافق مكزيك را به دنبال
خواهد آورد. |
|
|
در
اين هنگام بود كه وزير امور خارجه
فرانسه دومينيك دو ويلپن در يك
كنفرانس مطبوعاتي اعلان كرد كه
فرانسه به قطعنامه آمريكا راي مخالف
خواهد داد - و سپس معلوم شد كه روسيه، و
بي سر و صداتر از اين كشور چين
نيز، همين رويه را در پيش خواهند گرفت.
تهديد فرانسه به وتو فورا اثر خود را
كرد. كشورهاي مردد، سنجيدند كه با
تسليم به فشار آمريكا خود را در معرض
چه مخاطراتي قرار خواهند داد. بدين
ترتيب آنان با حمايت از جنگ خود را به
مخاطره مي افكندند، بي آن كه با
موضعگيري خود موفق به، به تصويب
رساندن قطعنامه شوند، چرا كه وتوي
فرانسه، روسيه و چين مانع از اين امر
مي شد. |
|
|
بي
ترديد پس از چنين تحولاتي، ايالات
متحده باز هم پيشتر مي رفت و با اتكا
بر اكثريت آراي شوراي امنيت، عمل خود
را در به راه انداختن جنگ توجيه مي كرد.
بدين ترتيب منشور ملل متحد آشكارا نقض
مي شد. آن گاه، اين سازمان بين المللي
به طور جبران ناپذيري دچار بحراني
حاد مي شد. چنين چشم اندازي براي
كشورهاي «كوچك» و «متوسط» تحمل
ناپذير بود: اين كشورها بيشترين
دلبستگي را به وجود و كاركرد سازمان
ملل دارند كه تنها چارچوبي است كه
ايشان مي توانند در آن، در برخي
شرايط، حقيقتا روي امور جهان نفوذي
اعمال نمايند. آن گاه روشن شد كه ديگر
به هيچ وجه ممكن نيست كه قطعنامه
آمريكا بتواند نه راي موافق كسب كند.
در واشنگتن تصميم گرفته شد كه آن را پس
بگيرند. فورا يك قطعنامه ديگر كه شكل
اولتيماتوم داشت تهيه شد. خود انتخاب
اين واژه اولتيماتوم كه ايجاد رعب
كرد، متناسب با شرايط نبود. به علاوه،
نخستين نسخه متن تهيه شده به دست
آمريكاييان به وضوح هيچ شرطي قائل نمي
شد كه عراق بتواند آن را رد يا قبول
نمايد، در حقيقت اين يك اعلان جنگ بود
كه مهلت آن به تاريخ ۱۷ مارس
تعيين شده بود. وتوي فرانسه، روسيه و
چين اين بار از بار پيش هم حتمي تر بود.
و كشورهاي مردد نيز وضعيت را همين گونه
تحليل مي كردند. خلاصه اين كه ممكن
نبود اين قطعنامه جديد تصويب شود يا
نه راي موافق به دست آورد.هنگامي كه
معلوم شد گذشت هفته ها به مخالفان جنگ
در حزب كارگر انگليس فرصت داده است كه
به قدر كافي نيرو بگيرند تا نخست وزير
آنتوني بلر را در مخاطره قرار دهند،
بحران به اوج خود رسيد. بلر ناچار شده
بود تعهد بسپارد كه توسل به زور به
اتكاي رأي موافق شوراي امنيت سازمان
ملل متحد صورت خواهد گرفت، او نمي
توانست اين تعهد را تحقق بخشد: اما او
جايگاه تاريخي و سرنوشت خودش را در
گرو اعلان حمايتش از جنگ گذاشته بود و
پيشاپيش تمام مسئوليت اين تصميم را بر
عهده گرفته بود. تصميم خلل ناپذير
پرزيدنت بوش بر همه چيز غالب شد.
هنگامي كه وي آنتوني بلر و خوزه ماريا
آزنار را به تاريخ ۱۶ مارس
۲۰۰۳ به آسور(۷)
فراخواند، معلوم شد كه اين بحران
عاقبت با توسل به زور ختم مي شود. |
|
|
منبع:
روزنامه همشهري |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي
|
|