| |
|
|
|
|
|
|
|
در
آن دوران امپراطوري، امپراطوري هايي
وجود داشتند اما شايد امريكا به جاي
جديدي رسيد.اما براي دادن نسبت
امپراطوري، در كنار قدرت بسيار و ميل
به استفاده از آن بايد دست كم دو ويژگي
ديگر هم وجود داشته باشد. يك
امپراطوري بايد نظام سلسله مراتبي
داشته باشد كه در آن كنترل و قدرت
نهايي درمركز، در اين مورد در واشنگتن
متمركز باشد و همه مستعمرات ، قلمرو
ها و لشگريان و بردگان و رعيت ها هم
بايد اين را درك كنند. اين وضعيت بايد
بادوام باشد. كشور ها يكي يكي به دلايل
متفاوت مي شود، همانطور كه مستعمرات
اوليه بريتانيا فتح شدند. |
|
|
اما
همانطور كه آدام اسميت گفته است: (هر
امپراطوري فناپذير است). به عبارت
ديگر اداره مستعمرات مانند يك
امپراطوري يا به يك كنترل مداوم و
ادامه دار وجود دارد و يا نوعي گذار و
انتقال كه در اينجا به دولت سازي مطرح
مي شود. |
|
|
كوتاه
سخن اينكه،امپراطوري كه اكنون به نام
امريكا اعلام شده، در بهترين شرايط يك
اردك لنگ است و در بدترين شرايط اردكي
مرده. مگر اينكه بخواهد همچون اردكي
نر و قوي هيكل براي مدتي حكومت كند كه
اين براي امپراطوري جديد امريكا دو
مشكل دارد. يكي اينكه افراد تحت حكومت
اين وضعيت را دوست ندارند و دوم اينكه
امريكايي ها هم اين شرايط را نمي
پسندند. |
|
|
براي
دريافتن صحت اولين مشكل به عراق نگاه
كنيد. چهار ماه بعد از سقوط بغداد،
آمريكا
همچنان با وضعيتي روبروست كه به
گفته يكي از ژنرالهاي بلند پايه
امريكايي، (جنگ است حالا هر طور كه مي
خواهيد آن را توصيف كنيد.) حتي عراقي
هاي خوشحال (از سقوط صدام) هم از رهايي
بخشهاي خود آنطور كه برخي اميدوار
بودند، استقبال نكردند . آنها مي
گويند درست است، صدام حسين منفور است،
كسي هم براي او نمي ميرد، اما حالا
لطفا ما را به حال خود بگذاريد و برويد. |
|
|
مهم
نيست ككه عراقي ها ممكن است اكنون در
موقعيتي نباشند كه امور خود را اداره
كنند. اما نمي خواهند كس ديگري آن را
اداره كند. ناتواني امپراطور در عادي
كردن اوضاع، توقف غارت و احياء خدمات
در كشور مقاومت ضد آمريكايي را تقويت
مي كند. |
|
|
بي
احترامي ها و تحقير هايي كه متحمل مي
شوند هم مزيد بر علت است: دستگيري ها،
ايجاد ايست هاي بازرسي و بازرسي هاي
خانه به خانه كه طي آن به زنان مسلمان
توهين ميشود مجموع اين نارضايتي و
خصومت براي دولت جديد در عراق به قيمت
كنار رفتن نخستين رئيسش يعني جي گارنر
تمام شد. همچنين موجب شد كه امريكا
برنامه هاي خود براي كاهش نيروهاي
اشغالگر را برعكس كند.انتخابات
آزاد براي سال آينده وععده داده شده
اما پيشرفت به سوي دموكراسي (در عراق)
بسار كندتر از آنجه ابتدا اميد آن مي
رفت پيش مي رود. |
|
|
اوضاع
افغانستان نشان داده كه حكومت
امپراطوري نه محبوب است و نه آسان.
نزديك به دو سال بعد از سرنگوني
موفقيت آميز طلبان، افغانستان هنوز
در دست جنگ سالاراني است كه هر يك
نظاميان خود را دارد. |
|
|
بعد
از چندين حمله سازمان ملل اعلام كرده
كه كار خود را در جنوب كشور متوقف مي
كند و طالبان از حملات جديد در شمال
خبر مي دهد. |
|
|
اين
ممكن است ابزاري براي استدلال هاي
معتقدان به ماموريت امپراطوري امريكا
باشد. چون نشان مي دهد كه زود خارج شدن
از كشوري بعد از يك جنگ سريع، مشكلات
را حل نمي كند. براي آنكه صلح پايدار
بماند، حكومت قانون مستقر شود و
نهادهاي دموكراتيك ريشه بدوانند،
بايد حظوري طولاني مدت داشت با نيروي
زياد و صبر بي پايان. |
|
|
|
اين
درسي است كه از بوسني، كوزوو و ايرلند
شمالي گرفته مي شود، درسي كه شايد
هنوز در كنگو، سيرالئون و نقاط بسيار
ديگر كه هنوز براي غرب حساس نشده،
گرفته است. |
|
|
|
نوامپرياليست
ها همين را مي گويند و تاكيد دارند به
تنهايي كافي نيست. (بوت) يكي از حاميان
پيشرو آنها مي گويد، هزينه اين كار
قابل تحمل است و آمريكا با كنترل
اتحاد شوروي و در اجراي ديگر سياست
هايش نشان داده كه مي تواند طي چند دهه
متعهد به ماموريتي باقي بماند. |
|
|
|
اين
استدلالي جذاب و فريبنده است. اما
تناقضي است كه در قلب مفاهيم ارائه
شده از سوي امپرياليست ها نهفته است.امپرياليست
و دموكراسي با هم در تناقض هستند. اولي
اطاعت و سلسله مراتبي را مي طلبد و
دومي برابري و آزادي انتخاب مردم. |
|
|
|
اين
روزها براي اينكه دموكراتيك شوند در
برابر يك امپراطور سر خم نمي كنند،
حتي يك امپراطوري خوب. تظاهرات و
اعتراض مي كنند و هزينه اين كار را
قدرت امپراطوري و افراد تحت حكومت آن
حس مي كنند. براي امريكايي ها اين
هزينه فقط كسري بودجه و كنار خيابان
خوابيدن نيست، بلكه از ميان رفتن همه
آن چيزهايي است كه آنها را امريكايي
كرده و اعتقاد آنها در قانون اساسي به
آزادي. اين آزادي است كه آنها را در
كنار هم نگه مي دارد، نه قوميت، مذهب
يا زبان. |
|
|
|
اين
آزادي ريشه در خصومت آنها
باامپرياليسم دارد، حكومت امپراطوري
جورج سو. امريكايي ها مي دانند كه
امپراطوري ها مشروعيت دموكراتيك
ندارند. آنها خود اين موضوع را ثابت
كرده اند. |
|
|
|
برخي
امپرياليست ها از اين تفكرات نگران
نمي شوند. بريتانيايي ها در سراسر
تاريخ امپراطوري خود،در حاليكه علاقه
اي به مفاهيم قانون و قانون اساسي
نداشتند، براي دفاع از آزادي خود مي
جنگيدند اما هيچ اجباري احساس نمي
كردند كه اين آزادي را به مستعمرات
خود هم ببرند. |
|
|
|
اما
در اين راه، بعضي مسايل به آنها كمك مي
كرد، آنها به مستعمرات خود مهاجر و
سرمايه صادر مي كردند. كه البته اين
همراه با نژاد پرستي و در چارچوب هيات
هاي نيمه مذهبي بود. |
|
|
|
علي
رغم سختيهايي كه اين كار داشت، كساني
ككه مستعمرات و امپراطوري ها را اداره
مي كردند سرگرمي هايي هم داشتند (لباس
هاي رنگي، و گوناگون و كلاه هاي جالب)
و البته يك كار تحاري هم بود. |
|
|
|
اما
تقريبا هيچ يك از اين موارد درباره
امريكايي ها صحت ندارد. نو محافظه
كاران تمايللات ميسيونري دارند اما
در اين راه هم با بن بست هايي روبرو
هستند. آنها هيچ تمايلي به تحمل بار
مالي (امپراطوري) ندارند: بودجه اخير
بوش بدون اختصاص پولي به افغانستان
بسته شده است، هزينه ها در عراق نيز رو
به افزايش است(نزديك به چهار ميليارد
دلار در ماه). |
|
|
|
آمريكا
برخلاف اكثر امپراطوري هاي قديم، يك
وارد كننده است هم وارد كننده و هم
مهاجر.امريكا از 11 سپتامبر تغيير كرده
است. در فضاي جديد ناسيوناليسم بيشتر
و مدارا و صبر كمتر در مقابل متحدان و
تمايل به تنها پيش رفتن حاكم است. |
|
|
|
اگر
عليه ايران و روسيه حرف هايي زده مي
شود، اما رامسفلد و ديگر آتس خواران
همكارش به خوبي مي دانند كه آمريكايي
ها آماده يك حمله ديگر نيستند. نظريه
امپراطوري امريكا، يك بزرگنمايي بزرگ
است. |
|
|
|
برخي
مي گو يند ميادين جنگ بعدي بازارها
هستند. تجارت، تفكر و اطلاعات سلاح
هاي دنياي مدرن هستند. توان نظامي
مربوط به گذشته است. مطمئنا امريكا
اكنون يك مرحله امپراطوري ديگر را مي
گذراند، اما اين مرحله بيش از آنكه با
امپراطوري هاي انگليس، روم و بيزانس
شباهتي داشته باشد، به مراحل
امپراطوري قبلي خود امريكا شبيه است.
اگر ناسيوناليست هاي مدعي و
امپرياليست هاي دموكراتيك بر سر عراق
در كنارهم قرار گرفته اند به اين معني
نيست كه دولت، كل برنامه نو محافظه
كاران را تاييد كرده است. |
|
|
منبع:
روزنامه همشهري |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|