|
|
|
|
دوران
جنگهاي مسلمان |
|
|
|
|
|
نيمه نخست
سده بيستم ، عصر جنگهاي جهاني و نيمه
دوم آن ،دوران جنگ سرد بود . سده بيست
و يكم هم با عنوان عصر منازعات داخلي و
قومي آغاز شده است . در دهه 1990 يك صدو
ده جنگ روي داد . همه اين جنگها ، جز
هفت مورد ، در درون كشورها پيش آمد .
هفده درصد اين جنگها نيز ميان گروههاي
قومي و مذهبي بود . در بسياري از اين
جنگها مسلمانان درگيرد بودند . آنها
با هم يا باغير مسلمانان بسيار بيشتر
از مردم وابسته به ديگر تمدنها مي
جنگيدند . |
|
|
در دهه 1990
خشونتهاي چشمگيري ميان مسلمانان و
غير مسلمانان در بوسني ، كوزوو ،
مقدونيه ، چچن ، جمهوري ، آذربايجان ،
تاجيكستان ، كشمير ، هند ، فيليپين ،
خاورميانه ، سودان و نيجريه رخ داد . |
|
|
در اواسط دهه
1990 تقريبا نيمي از كشمكشهاي قومي در
سراسر جهان را درگيري مسلمانان با
يكديگر يا با غير مسلمانان تشكيل مي
داد به گزارش هفته نامه اكونوميست ،
مسلمانان در 11 و احتمالا 12 تا 16 مورد
از اقدامات عمده تروريستي بين المللي
در فاصله سالهاي 1983 و 2000 در گير بوده
اند . پنج كشور از هفت كشوري كه نامشان
در فهرست وزارت امور خارجه آمريكا از
حاميان ترورريسم آمده است ،مسلمان
هستند . همچنين بيشتر سازمانهاي مندرج
در اين فهرست در فعاليتهاي تروريستي
دست داشته اند . به گزارش مركز بين
المللي مطالعات استراتژيك در 23 مورد
از 32 درگيري عمده مسلحانه اي كه در سال
2000 رخ داده است – يعني در دو سوم آنها
– مسلمانان درگير بوده اند ، حال آنكه
مسلمانان يك پنجم جمعيت جهان را تشكيل
مي دهند . |
|
|
علل رفتار
خشونت آميز مسلمانان در ذات اسلام
نهفته نيست ، بلكه مولود خود آگاهي
مسلمانان و هويت اسلامي است . گذشته از
آن ، در سراسر جهان اسلام و بويژه در
ميان اعراب نيز احساس شديد اندوه ،
نااميدي و رشك و دشمني نسبت به غرب
بويژه ايالات متحده وجود دارد كه
سرچشمه آنها تا اندازه اي امپرياليسم
غربي و استيلاي غرب بر جهان اسلام در
بخش بزرگي از سده بيستم وهمچنين معلول
سياست هاي غربي جمله استمرار روابط
تنگاتنگ ميان ايالات متحده و اسرائيل
است . مسلمانان در بسياري از موارد
براي رها سازي خود از يوغ حاكميت غير
مسلمانان مبارزه مي كنند . چنين بوده
است در ده مورد از پانزده ستيزي كه در
دهه 1990 ميان مسلمانان و غير مسلمانان
رخ داده است . |
|
|
وحدت دروني
جهان اسلام ضعيف تر از ديگر تمدن هاست
. شكافهاي قبيله اي ، مذهبي ، قومي ،
سياسي و فرهنگي علت بروز خشونت در
ميان مسلمانان است . اين عوامل همچنين
مايه درگيري مسلمانان و غير مسلمانان
است ؛ چه برخي گروهها و دولتهاي
اسلامي در ترويج اسلام از نوع خاص
مورد نظر خود با هم رقابت مي ورزند و
از گروههاي مبارز مسلمان بوسني گرفته
تا فيليپين پشتيباني مي كنند . چنانچه
يكي د و كشور برجهان اسلام مسلط مي بود
همچون ديگر تمدنها خشونت كمتري ميان
مسلمانان و احتمالا بين مسلمانان و
غير مسلمانان رخ مي داد ؛ وضعي كه جهان
اسلام از دوران امپراتوري عثماني به
اين سو نداشته است . |
|
|
سر انجام و
شايد مهمترين مسئله اين است كه افزايش
رشد جمعيت در بيشتر جوامع اسلامي
انبوهي از جوانان 16 تا 20 ساله به وجود
آورده و سبب تقويت بيداري اسلامي
گرديده است . |
|
|
شمار بسياري
از مرداني كه در اين سنين قرار دارند ،تحصيلات
متوسطه يالاتر دارند و غالبا نيز
بيكارند و در نتيجه به غرب مهاجرت مي
كنند و به سازمانها و احزاب سياسي
بنيادگرا مي پيوندند و اندكي از آنان
نيز به عضويت گروههاي شبه نظامي و
شبكه هاي تروريستي در مي آيند . مردان
مسلمان محركان اصلي بروز خشونت در همه
جوامع اند. آنان به تعداد بسيار زياد
درجوامع اسلامي ساكنند. |
|
|
به هر روي ،روابط
جهان اسلام و ديگران در كوتاه مدت ،
احتمالا در بهترين وضع روابطي ضعيف و
تلخ و در بدترين وضع با ستيز و خشونت
همراه خواهد بود . |
|
|
|
|
|
منبع
: ماهنامه سياسي - اقتصادي |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|