help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

   
يك حكومت كثرت گرا
 

اينكه سرشت و طبيعت انسان چند بعدي است جدا از اثبات آن به طريق دو آليسمي كه در ابتداي بحث آمد به طرق مختلف نيز بر زبان حكماي گذشته جاري شده است . به عنوان مثال حكما انسان را داراي چهار طبع (خون ، صفرا ، سودا ، بلغم) دانسته اند و انسان ايده آل را فردي معرفي كرده اند كه هريك از اين چهار طبع در وي به حد متعارف بروز كند .

حال مي خواهيم به اين بحث بپردازيم كه پس از گذراندن دوره بلوغ يا ديالكتيك دروني در حد آنارشيسم برگزيدن چه نوع حكومتي متضمن صلاح است ؛ گفتيم احزاب قدرت خود را از قبول اكثريت مي گيرند و افزايش قدرت يك حزب ناشي از افزايش آن در ارضاي نيازهاي مردم است . به عبارتي نسبتي مستقيم است ميان توان ارضاي نيازهاي مردم از جانب يك جزب و قدرت آن در جامعه .

اما آنچه كه در اين فصل به عنوان نتيجه گيري از مباحث گذشته مطرح مي گردد اين است كه ما نهايت توان ارضاي نياز را از جانب يك حزب بسنجيم و آن را ر چارچوب اصطلاحي سياسي با عنوان پلوراليزم يا كثرت گرايي معرفي كنيم . سپس در تعميم آن به يك تعريف جامع از شخصيت كامل انساني دست يابيم كه مي تواند به واسطه جامه عمل پوشاندن به همه نيازهاي دروني خود به تعالي برسد . در فرهنگ علوم سياسي همواره اصطلاحات چشم نوازي ديده مي شود كه حكومتها مي كوشند آنها را صفت خود قلمداد نمايند .

اصطلاحاتي همچون پلوارليزم ، دموكرات ، پوپوليسم و ... كه اگر بخواهيم جدا از وسواسهاي بيهود ه به آنها بنگريم در جانمايه همگي توجه به حقوق همه افراد جامعه متجلي است . اصولا حكومتهاي اين چنيني در سايه توجه به حقوق همه احزاب و تئوري هاي فكري موجود درجامعه از پايداري و موفقيت برخوردارند . شايد تصور شود پرداختن به حقوق همه احزاب با سلايق مختلف و گاه متضاد در آن واحد از نظر عقلي مردود است .

اما چند نكته در اين بحث قابل توجه است ؛ اول آنكه وقتي گفته مي شود در اين جامعه همه افراد به حقوق خود مي رسند نبايد پنداشت كه هيچ نارضايتي وجود ندارد ولي ساز و كار اين نوع حكومتها به گونه اي است كه حقوق افراد مرز متعارفي دارد و استيفاي حقي هيچ گاه به پايمال شدن حق ديگري نمي انجامد . پس در آن تجاوز خواه ناخواه جايي ندارد و مجالي براي زياده خواهي نيست اما اين تئوري حكومتي چگونه تحقق مي بابد . يعني يك حكومت چگونه مي تواند افكار و احزاب موجود در جامعه خود بها دهد و يك انسان چگونه بايد به ارضاي همه نيازهاي خود بپردازد . از نظر جامعه شناسان وقتي به كاناليزه كردن يك ساخت اجتماعي بپردازيم نقش ما پديدار مي گردد و هنگامي كه نقش ها شناخته شد حقوق و تكالييف آنها مشهور است .

پس «شناخت» مقدمه اي براي بر اوردن نياز است ، بنابراين يك حكومت كثرت گرا بايستي تمام تزها و سلايق موجود در خود را ، ‌و انسان تمامي تمايلات دروني خويشتن را شناسايي كرده و به آنها پاسخ گويد ؛ به عبارتي انساني كه خود را به خوبي مي شناسد و از حقيقت آفرينش و رشد خود آگاه است تمامي نيازهاي خود را مي شناسد و به همه آنها در حد متعارف پاسخ مي گويد  ودموكراسي دروني را در وجود خودمتجلي مي سازد و با يك فرماندهي مقتدر از تجاوز نيازي به قلمرو ساير نيازها جلوگيري مي كند . اين فرمانده مقتدر عقل است اما دست افزار اين فرمانده در اداره امور ، شناخت است و هر چه شناخت عقل وسيع گردد فرماندهي او مقتدر مي گردد . مي توان گفت دو ركني كه قبلا به عنوان توان ارضاي نياز و قدرت نام برديم ركن پيشين آنها شناخت است و اين سه رابطه مستقيم دارند .

از اين گفته چنين بر مي آيد كه اقتدار حكومت نيز طيفي است كه شدت و ضعف دارد و امري است كه به تدريج حاصل مي گردد .

شناسايي اين طيف در جامعه شناسي چه مفهومي دارد . اگر اقتدار حكومت را جدا از تجلي مفهوم ديكتاتوري در نظر بگيريم و آن را توانايي اداره مثبت جامعه از جانب حكومت به حساب آوريم بطوريكه رشد و پيشرفت جامعه در چندين زمينه فراهم گردد اين حالت را درجامعه شناسي «توسعه» مي ناميم .

 

منبع : روزنامه اعتماد

  
صفحه قبلي
 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin