help118.com

صفحه كليد فارسي

صفحه اصلي

جستجوي تركيبي

ثبت نام

راهنماي سايت

سرويس و خدمات

تماس با ما

شركتها و موسسات خصوصي

سازمانها ، مراكز و ارگانها

اشخاص

: جستجو از روي 

فهرست موضوعي

كتابخانه ها  ،  فرهنگسراها  

موزه ها  ،  نگارخانه ها  

تالارهاي فرهنگ ، سينماها  

بيمارستانها  ،  داروخانه ها  

آتش نشاني و خدمات  ايمني   

كد شهرهاي ايران  ،  كد   كشورهاي جهان   

...و بقيه

 

ساير امكانات  

 ارسال كارت پستال  

ارسال پست الكترونيك  

تبليغات و نيازمنديها  

نظر سنجي  

مسابقات اينترنتي  

پيوند به سايت هاي ديگر  

: نام كاربري 

: رمز عبور 

  

رمز را فراموش كرده ام

  

مفهوم غيريّت در نزد انديشمندان خارجي

 

يكي از موضوعايت كه در گفتمان ادبيات سياسي سهمي عمده دارد، «غيريت» است. اين موضوع در گفتمان «فوكو» نيز جاي ويژه اي به خود اختصاص داده است. به عقيده وي، نظامهاي سياسي و فكري، هيچ گونه «خلاف آمد عادت» و دگرانديشي و دگر زيستي را برنمي تابند، چون آنرا مخالف «نظم عمومي» و هنجارهاي اجتماعي مي دانند. براي رواج دادن يكسان نگري و هسمان زيستي، نهادهايي چون زندان و بيمارستان و تيمارستان مي سازند و آناني را كه بر هم زننده هنجارهاي اجتماعي هستند با اين نهادها و دراين نهادها منقاد و مطيع مي سازند. بر چسبي كه بر همه اين افراد زده مي شود ، «ديگري» است. «ديگري» بايد همرنگ جماعت شود وگرنه همچو رسوايان به حاشيه رانده خواهد شد و حتي همچون جانوران گوشتخوار كه به فرمان شتر مجبور به ترك جنگل شدند، بايد عرصه جامعه و اجتماع را ترك كند.

به پيروي از فوكو، ادوارد سعيد نيز به «غيريت» توجه كرد. در حقيقت سعيد آنرا براي تببين گفتمان ميان شرق و غرب به كار گرفت يعني آنرا از جامعه داخلي به جوامع خارجي كشانيد و به آن ابعاد بين المللي داد. به اعتقاد ادوارد سعيد، دگر سازي انگشت نهادن بر تمايزها و تفاوتهاست؛ تفاوت بين خود (غرب) و ديگري (شرق). «خود» همواره برتر است و مثبت و «ديگري» فروتر است و منفي.

غيريت در دوران مك كارتيسم در آمريكا حاكم بر گفتمان روابط خارجي بود و اوج آن سالهاي 51-1954. بر اساس اين بينش، جهان به دو اردوگاه «خودي» و «بيگانه» تقسيم مي شد. «خودي» ها دشمنان استالين و «بيگانه ها» دوستان استالين بودند. اين بينش با شدت بيشتري در شوروي استاليني حاكم بود.نتيجه اين پندار اين مي شد كه همه نابسامانيها به گردن دشمن يا بيگانه مي افتاد؛ ضمن اينكه استالين در كنار «ديگريِ» خارجي يك ديگري داخلي هم تراشيده بود!. در زمان استالين به گونه قالبي همه نارسايي ها و ايرادها به حساب 

خرابكاري هاي تروتسكيستها » گذاشته مي شد.

»

آلبرممي بحث غيريت را در«چهره استعمارگر، چهره استعمار زده» مي بيند: «استعمارطلب در راه تبرئه خويش مجبور است كه هر لحظه اين فاصله را زيادتر كند و ناگزير به مقايسه اين دو چهره مي پردازد، چهره اي آنچنان باشكوه از خويشتن و چهره اي آنچنان پست از استعمار زده. آنگاه پاره اي ويژگيها را كه استعمارگر به استعمارزده نسبت مي دهد بر مي شمارد از جمله تنبلي، دوري از انسانيت و ...

غيريت بخشي از مباحث گفتماني مدرنيسم، ساختارگرايي و پساساختار گرايي را تشكيل مي دهد و از رابطه گفتار و نوشتار، فرد و ساخترا در روابط خارجي و سياست داخلي كشورها بحث مي كند. يكي از اهداف مبحث غيريت، تبيين اين نكته است كه مقولاتي چون امنيت، خطر، دوستي، دشمني، صلح و جنگ تا چه اندازه وجود خارجي و مستقل دارند و تا چه اندازه به كلام و بيان و پندار و نوشتار و متن و فرامتن و تفسير آن وابسته اند و در واقع تا چه اندازه از رابطه متقابل و ديالتيكي گفتما و واقعيت پرده برمي دارند. مايكل شاپيرو در «متن سازي سياست جهاني» مي گويد: «واقعيت اجتماعي و سياست جهاني همچون متني است كه به دست ما نوشته مي شود .... جهان مانوس ما دائماً به وسيله رويه هاي زباني تفسير و بازتوليد مي شود. معنا و ارزش جهان را همواره ما بدان تحميل مي كنيم.

در اين زمينه جدال اصلي ميان مدرنيست ها و پساساختار گرايان در گرفته است. مدرنيست ها براي تاريخ وحدتي ذاتي در نظر مي گيرند و بر اين پايه دست به تمايز و تقابل مي زنند و از مقولاتي چون روبنا/زيربنا، مركز/ پيرامون، تداوم/ تغيير، فردي/ جمعي، واقعي/ ايدئولوژيك، عميق/ سطحي، مردانه/ زنانه و .... سخن به ميان مي آورند. اما پساساختارگرايي مدعي است كه اين تمايزات سرانجام به امتيازبندي و تبعيض مي انجامد و موجب پيدايش يك قلمرو «خودي» و يك قلمرو «ديگري» مي شود؛ حال آن كه «خود» با ساختن «ديگري» ساخته مي شود. اين تمايزها و تفاوتها كه در آثار كساني چون كانت، ماركس، لنين، فرويد، هابرماس، والرشتاين و ... وجود دارد، موجب پيدايش شيوه هاي سركوبگرانه مي شود چون حاضر و قادر به اين نيست كه «اسطوره چارچوب» رابكشند و از زندان تعصب برهد و به وادي تساهل برسد، در نهايت سركوبگر مي شود.

عصاره گفتار پساساختار گرايان را دراين جمله به يادماندني پاسكال مي توان يافت: «به جاي من در آفتاب، من است سرآغاز غصب تمام كره ارض.»

درحقيقت هر نوع امتياز دادني به «خود» موجب محروميت ديگري مي شود و اساساً تفكر امتياز دهنده، موجب خلق و آفرينش «ديگرِ» بي نصيب مي شود! «سارتر» همين مطلب را به بياني ديگر مي گويد: «در جهان تابع اصل ندرت رابطه برادري ممكن نيست و فرد همواره در جوار اغيار به سر مي برد. غير براي خود موجود دشمن صفت و تهديد كننده است. از اينجاست كه نفي و نيستي و منازعه وارد حوزه روابط انساني مي شود.

طاهابنوري نيز از همين ديدگاه به نقد «مدرنيسم» مي پردازد: فصل گرايي را مي توان به عنوان فرهنگي تصور كرد كه در آن هر كس خويش را در يك رابطه غير عاطفي با ديگران، با طبيعت اطراف و با دانش مي بيند. درمقابل, سمت گيري وصل گرايي آنگونه سمت گيري فرهنگي است كه در آن هر فرد خويش را در رابطه اي مستقيم و عاطفي باديگران مي يابد ... فصل گرايي به عقل گرايي خشك، بينش يك خطي و استبداد گرايش دارد، بر عكسِ وصل گرايي كه از ويژگيهاي جامعه پسامدرن است.

غيريت در گفتمان سياسي اورول نيز جاي ويژه اي دارد. درجامعه مورد بحث اورول، پيوسته خط تمايز بين خود و ديگري توليد مي شود و مدام دست به غيرتراشي مي زد. به گفته او «جامعه (1984) براي حفظ ثبات داخلي پيوسته نيازمند داشتن دشمن خارجي است چه در واقع امر و چه در تبليغات حكومتي. مراسمي به نام مراسم نفرت برگزار مي شود كه به منظور اداي نفرت (نسبت) به دشمنان خارجي و نيز دشمنان جامعه و همچنين به منظور اداي احترام و سرسپردگي به ناظر كبير يا برادر بزرگ سازمان مي يابد.» يكي از ابزارهاي مهم براي دستيابي به اين هدف «گفتار جديد» است كه به صورت جزوه هايي پيوسته چاپ مي شود و دراختيار عموم قرار مي گيرد. در اين جزوه ها، واژه ها بنا به خواست حكومت تغيير معنا مي دهند. هدف ديگر اين سخن گفتن تازه يا «زبان جديد» غير ممكن ساختن شيو ه هاي ديگر تفكر است.

منبع : ماهنامه اطلاعات سياسي - اقتصادي

 

صفحه قبلي

 

.كليه حقوق اين سايت متعلق به شركت آروين تاژ آفرين مي باشد

Powered & Designed By Arveen Tazh Afarin