| |
|
|
|
امريكا
در جهان معاصر |
|
|
|
|
|
نقش آمريكا
در جهان و تاثير آن بر امريكا دگرگون
شده است. بسياري اين تغييرات را نتيجه
رويدادهاي دهشتناك يازدهم سپتامبر مي
پندارند و اينكه از آن پس، ما درجهان
يكسره تازه اي به سر مي بريم. آيا
واقعا چنين است؟ |
|
|
خطر روز
افزون تروريسم و تلاشهاي مشترك
بسياري از دولتها براي رويارويي با
اين خطر، بي گمان بُعد تازه و مهمي به
سياستهاي جهاني افزوده است. با وجود
اين، امروزه ويژگي بنيادين سياستهاي
جهاني و نقش جهاني آمريكا نه برخاسته
از زخدادهاي سال 2001 در نيويورك
واشنگتن، بلكه مولود رويدادهاي يك
دهه پيش در مسكو است. فروپاشي اتحاد
جماهير شوروي و پايان جنگ سرد، سه
شاخصه محوري جغرافياي سياسي و محيط
استراتژيك را دگوگون كرده است: نخست،
ساختار قدرت جهاني؛ دوم، مباني صف
آرايي و دشمني كشورها؛ سوم، الگوي
غالب جنگ در جهان. اين تحولات به گونه
اي چشمگير برنقش آمريكا در سياست هاي
جهاني اثر گذاشته است. |
|
|
|
|
|
ساختار
قدرت جهاني |
|
|
درنظام بين
المللي در دوران جنگ سرد دو ابرقدرت
داشتين كه هر يك بر بخشي از جهان مسلط
بود و براي گسترش نفوذ خود در ديگر
نقاط جهان با آن ديگري رقابت مي كرد.
اين رقابت ها كه جزء لاينفك طبيعت جنگ
سرد بود، با تلاش هريك براي گسترش
پايگاه ايدئولوژي سياسي خود در عرصه
جهاني نيز تقويت مي شد. |
|
|
امروزه فقط
يك ابرقدرت وجود دارد؛ هر چند بازار
گفتگو درباره تك قطبي بودن، چند قطبي
بودن يا شكل گيري ازجهان بسيار گرم
است. در اين جهان تك قطبي، يك ابرقدرت
آنهم فارغ از قدرت هاي عمده ديگر، در
كنار شمار زيادي قدرت هاي كوچكتر،
نيروي برتر است، كه مي تواند تك و تنها
يا با همكاري ضعيف كشورهاي ديگر و حتي
بي پشتيباني آنها، به گونه اي موثر
مسائل بزرگ بين المللي را حل و فصل كند
و هيچ مجموعه اي از ديگر قدرتها نيز
نتواند مانعي در برابر آن ايجاد كند.
قدرت روم براي چندين سده و در مواقعي
از تاريخ نيز سلطه چين بر شرق آسيا
تقريبا به اين مدل شباهت داشته است.
منظور ما امپراتوري هاي روم و چين
است؛ همچنان كه امروزه نيز برخي از
اعتقاد، از ظهور امپراتوري امريكا
سخن مي گويند. برعكس، درجهان چندقطبي،
چند كشور عمده وجود دارند كه قدرتشان
قابل رقابت است و در جريان هاي متغيز
با هم رقابت يا همكاري مي كنند. در
چنين جهاني، براي حل و فصل مسائل بين
المللي، ائتلافي از كشورهاي عمده
ضروري است. سياست هاي اروپايي نيز
براي سده هاي تقريبا به همين مدل
شباهت داشته است. |
|
|
سياست هاي
بين المللي معاصر با هيچ يك از گونه
هاي يادشده منطبق نيست. ليك مجموعه اي
است متشكل از ابرقدرتي كه امپراتوري
نيست، در كنار چند قدرت عمده ديگر؛
بدين معنا كه اولاً ابرقدرت واحد در
عرصه مسائل بزرگ جهاني اغلب مي تواند
اقدامات مجموع ديگر قدرتهاي عمده را
وتو كند. ثانيا، ابرقدرت واحد، صرفا
مي تواند مسائل بين المللي را از راه
همكاري با برخي از قدرتهاي عمده ديگر
حل و فصل كند. |
|
|
سرشت و
ساختار قدرت جهاني درجهان تك –
چندقطبي، چهار سطح دارد كه در
بالاترين سطح آن ايالات متحده در همه
مولفه هاي قدرت برتري دارد. در سطح دوم
نيز قدرت هاي عمده منطقه اي قرار
دارند كه در بخشهايي از جان بازيگراني
بانفوذند هر چند گستره منافع و
قدرتشان به گستردگي منافع و قدرت
جهاني آمريكا نيست. از جمله اين
بازيگران، جامعه اروپا، روسيه، چين،
هند، ايران، برزيل و پاره اي ازكشورها
هستند. روشن است كه اهميت، فعاليت و
دامنه نفوذ اين كشورها بسيار متفاوت
است. سطح سوم را نيز قدرتهاي متوسط
منطقه اي تشكيل مي دهند كه نفوذ آنها
در مناطقشان كمتر از نقوذ قدرتهاي
عمده منطقه اي است. سرانجام، بقيه
كشورها در سطح چهارم قرار مي گيرند كه
برخي از آنها به دلايل گوناگون به
واقع مهم هستند ليكن در مقايسه با
كشورهايي كه در سه سطح بالاتر قرار
گرفته اند، نقشي در ساختار قدرت جهاني
ندارند. |
|
|
سرشت و
ساختار دوقطبي قدرت در دوران جنگ سرد،
ناگزير منشا درگيري ميان دو ابرقدرت
بود. ساختار جديد تك – چندقطبي،
الگوهاي بسيار متفاوتي از منازعات
پديد مي آورد. ايالات متحده بعنوان
تنها ابرقدرت، داراي منافع جهاني است
و در جهت گسترش آن در همه مناطق جهان
سخت تلاش مي كند. البته اين امر سبب
درگيري با آن دسته از قدرت هاي بزرگ
منطقه اي مي شود كه ايالات متحده را يك
ناخوانده مي دانند و معتقدند خود بايد
نقش عمده را در تحولات مناطقشان بازي
كنند. بدين سان، زمينه طبيعي براي
رقابت ميان ايالات متحده و قدرت هاي
اصلي منطقه اي وجود دارد؛ هر چند قدرت
هاي متوسط درهر يك از مناطق علاقه
ندارند زير سلطه قدرتهاي بزرگ منطقه
اي قرار گيرند و از اين روي، براي
محدود كردن توانائي آن قدرتها در شكل
دادن به تحولات منطقه تلاش مي كنند. |
|
|
اين روابط
رقابت گونه، زمينه ساز همكاري ايالات
متحده و قدرت هاي متوسط منطقه اي است:
وضعي كه امروزه شاهد آنيم. در دهه
گذشته، ايالات متحده براي مهار كردن
چين، اتحاد خود با ژاپن را استوارتر و
از افزايش قدرت نظامي اين كشور
پشتيباني كرد؛ همچنين روابط ويژه خود
با بريتانيا را حفظ كرد تا اهرم فشاري
در برابر ظهور اروپاي يكپارچه اي كه
در آن آلمان و فرانسه مسلط باشند،
فراهم سازد. امروزه لهستان با انگليس،
نزديك ترين همپيمان ما در اروپا رقابت
مي كند زيرا لهستاني ها و ما نمي
خواهيم لهستان دوبار زير سلطه دشمنان
تاريخي خود يعني آلمان و روسيه قرار
گيرد. ايالات متحده همچنين به منظور
مقابله با هر گونه گسترش قدرت روسيه،
روابط نزديكي با اوكراين، گرجستان و
ازبكستان برقرار كرده است. |
|
|
براي ايجاد
وزنه تعادل در برابر قدرت ايران در
خليج فارس نيز همكاري هاي تنگاتنگ خود
با عربستان را حفظ كرده است. در
امريكاي لاتين، از ديرباز روابط
ايالات متحده با برزيل دوستانه و با
آرژانتي خصمانه بوده است. ليكن دردهه
1990 برزيل به رقيب ايالات متحده از جهت
نفوذ در آمريكاي لاتين تبديل شد. از
اين روي، ايالات متحد روابط خود را با
آرژانتين نزديك تر كرد. در همه موارد
بالا و همچنين ديگر موارد بالقوه،
انگيزه همكاري ايالات متحد و قدرت هاي
متوسط منطقه اي، منافع مشترك آنها در
مهار كردن نفوذ قدرت هاي اصلي منطقه
اي است. |
|
|
قدرت هاي
بزرگ منطقه اي نيز در همكاري با هم
براي تجديد نفوذ ايالات متحده منافع
مشرت دارند. بسياري از آنها-فرانسه،
روسيه، چين، ايران و هند- در مواقعي مي
كوشيده اند براي گسترش دادن نفوذشان
در برابر آمريكا مشتركاً اقدام كنند.
اما در عين حال، هر يك از قدرت هاي
عمده منطقه اي را براي راه اندازي يك
ائتلاف پايدار ضد امريكايي محدود
كرده است هرچند كه شكل گيري اين نوع
ائتلاف ها در آينده، دور از انتظار
نيست. |
|
|
البته در عين
حال قدرت هاي بزرگ منطقه اي دقيقا
همان كشورهايي هستند كه ايالات متحده
براي تشكيل ائتلاف ضد تروريسم خود به
آنها نياز دارد و پس از يازده سپتامبر
در جلب همكاري اتحاديه اروپا، روسيه،
چين، هند، اسرائيل و حتي ايران در اين
خصوص بسيار موفق بود. از يك سو، روابط
امريكا با روسيه و هند به علت نگراني
هاي مشتركشان از تروريسم و چين، با
شتاب بيشتري بهبود يافته است و از سوي
ديگر، روابط امريكا با اتحاديه
اروپا، ايران، چين و اسرائيل به وضع
پيش از يازدهم سپتامبر باز مي گردد. |
|
|
اين وضع بي
دليل نيست چرا كه درمبارزه با تروريسم
نه يك جنگ بلكه جگ هاي بسياري مطرح است.
ايالات متحده درگير مبارزه اي جهاني
با القاعده و وابستگان آن است؛ روسيه
در درون خود با چچن هامي جنگد، چين با
ايغورهاي درگير است؛ هند با كشميري ها
و اسرائيل با فلسطيني ها درحال ستيز
است. در اين جنگ ها، شورشيان سه خصيصه
مشترك دارند: گروههاي مسلماني هستند
كه براي كسب حاكميت يا استقلال از
دولت هاي غيرمسلمان مبارزه مي كنند؛
به لحاظ نيروي نظامي متعارف ضعيف تر
از كشورهايي هستند كه در برابرشان
طغيان كرده اند؛ درنتيجه به اقدامات
تروريستي كه هميشه سلاح ضعفا بوده است
متوسل مي شوند. با اين همه، اين جنگ ها
با هم متفاوتند و منافع ايلات متحده
در جنگ هاي خانگي لزوما با منافع
دولتهايي كه خود در آنها درگيرند،
منطبق نيست. هرگاه زمان اقتضا كند،
احتمالا رقابت هاي ايالات متحده و
قدرت هاي منطقه اي بار ديگر گسترش
خواهد يافت. |
|
|
|
|
|
|
منبع
: ماهنامه اطلاعات سياسي - اقتصادي |
|
|
|
|
|
صفحه
قبلي |
|
|
|
|